<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><rss xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' version='2.0'><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-6572593</atom:id><lastBuildDate>Thu, 26 Nov 2009 18:02:50 +0000</lastBuildDate><title>زمستان</title><description>iranian</description><link>http://heydary.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (mohammad)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>159</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-3581325803948077336</guid><pubDate>Thu, 26 Nov 2009 18:02:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-11-26T10:02:50.615-08:00</atom:updated><title></title><description>به نام خدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;اعدام سیاسی مخالفان را متوقف كنید!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;چندی است كه در مورد برخی فعالان سیاسی و مدنی در کردستان و مناطق اقلیت‌نشین، احکام اعدام صادر یا اجرا می‌شود. در آخرین مورد، احسان فتاحیان اعدام شد. او در دادگاه بدوی به ده سال زندان محکوم شده بود، اما دادگاه تجدیدنظر، بر خلاف رویه مرسوم در دادگاه‌ها، حکم او را تبدیل به اعدام ‌کرد و سرانجام علیرغم همه‌ی اعتراضات، این حکم به اجرا ‌گذاشته شد. این رویه در باره تعدادی دیگر از محکومان دادگاه‌های انقلاب، همچنان دنبال می‌شود. این مسأله، به لحاظ رعایت موازین حقوق بشر و رعایت ترتیباب قانونی، باعث نگرانی افكار عمومی داخلی و بین‌المللی شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این قبیل موارد، مسئولان پرونده مدعی «ارتباط» این افراد با برخی گروه‌های مسلح و احیانا «مشاركت» آن‌ها در فعالیت‌های مسلحانه می‌شوند. اما این ادعاها از سوی متهمان، وكلا، دوستان و خانواده‌های آنها تكذیب و انكار می‌شود. برگزاری این دادگاه‌ها به صورت غیرعلنی و بدون رعایت حقوق اساسی متهمان، این پرسش را ایجاد می‌کند که چرا جناح حاکم از اجرای ماده 168 قانون اساسی، مبنی بر رسیدگی به جرایم سیاسی به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه خودداری می‌کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر داعیه‌های مسئولان پرونده صحت داشته و این متهمان كه اغلب جوان و كم‌سال می‌باشند با برخی گروه‌های مسلح «ارتباط» داشته باشند؛ چگونه می‌توان فردی را صرفا به خاطر این ارتباط و بدون دست‌زدن به عملی كه مجازات قانونی اعدام داشته باشد، به اعدام محكوم كرد؟ ما بارها در پرونده جرایم عادی شاهد بوده و هستیم كه قاضی دادگاه در نزاع‌های خیابانی و... كه منجر به قتل شده است، دقت و وسواس زیادی به كار می‌برد تا بداند كدام ضربه و از سوی كدام متهم ضربه كاری بوده و منجر به مرگ مقتول شده و كدام یك چنین نبوده است تا اصل «تناسب جرم و مجازات» رعایت گردد. هم چنین در جرایم سیاسی، همچون قتل‌های زنجیره‌ای و حمله به كوی دانشگاه، شاهد بوده‌ایم که چگونه قاضی با دقت و حساسیت بین آمر و عامل و مباشر، تفکیک می‌کند. اما در فرایند رسیدگی به جرایم مخالفان سیاسی‌، این دقت‌ها كنار گذاشته ‌شده و شدیدترین احکام صادر و اجرا می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا دیدار و ارتباط با گروه‌های مسلح، و حتی داشتن قصد مجرمانه، بدون آنكه هنوز جرمی صورت گرفته باشد، مجوزی برای صدور حکم اعدام است؟ آیا بین جرائم ادعا شده و مجازات صادرشده تناسبی وجود دارد؟ آیا ما در آموزه‌های دینی نداریم كه حضرت علی با مخالفان خود حتی وقتی از قصد آنها مبنی بر شورش علیه حكومت آگاه می‌شد، تا هنگامی كه دست به عمل نزده بودند، برخوردی نمی‌كرد و كلیه حقوق آنها را نیز رعایت می‌نمود؟ آیا این رهبر بزرگ دینی ما حتی در مورد قاتل خویش توصیه به رعایت تناسب جرم و مجازات نمی‌نمود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدور و اجرای چنین احکامی در باره‌ی اقلیت‌های قومی و مذهبی كه ذهن و ضمیری زخم خورده از دولت مركزی دارند، علاوه بر اینکه با موازین دینی و اخلاقی و معیارهای حقوق بشر ناسازگار است، با کیان و امنیت ملی مغایرت داشته و باعث افزایش بیش از پیش فاصله مركز - پیرامون می‌شود و همبستگی ملی مردم ایران را مخدوش می‌سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه اخبار مربوط به بازداشت‌شدگان پس از انتخابات، بیانگر آن است که در راستای سیاست "النصر بارعب" (پیروزی با وحشت‌آفرینی)، احکام مشابهی برای تعداد دیگری از متهمان سیاسی صادر شده که در صورت عدم توقف، به فجایع جبران ناپذیری می‌انجامد. شنیده شده که برای متهمانی كه ماه‌ها قبل از انتخابات بازداشت شده‌اند نیز، بنا به برخی اعترافات که به سفارش بازجوها و با وعده آزادی آنها صورت گرفته، حكم اعدام صادر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاکمیت باید حقوق‌اساسی همه‌ی متهمان، بویژه متهمان سیاسی را با رعایت اصل «تناسب جرم و مجازات» و همچنین رعایت موازین حقوق بشر و آیین دادرسی مدنی تضمین و دادگاه‌های آنها را به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه برگزار نماید. ما ضمن تصریح بر مبانی فكری و مشی سیاسی مسالمت‌جویانه نیروهای ملی- مذهبی، بنا بر وظیفه ملی و انسانی و دینی خود، از حاکمیت می‌خواهیم صدور و اجرای احكام اعدام مخالفان سیاسی را متوقف كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شورای فعالان ملی- مذهبی&lt;br /&gt;3 آذر 1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-3581325803948077336?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/11/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-9103042994557430877</guid><pubDate>Sun, 22 Nov 2009 13:29:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-11-22T05:30:06.713-08:00</atom:updated><title></title><description>بنام خدا&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt; سالمرگ خونین پروانه و داریوش یادآور بی‌فرجامی حذف و خشونت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در یکم آذر ماه 1377 برگی دیگر از خشونتهای سیاسی در تاریخ ایران ورق خورد و داستان مظلومانه غرقه در خون شدن، پروانه و داریوش فروهر دو تلاشگر دیر پای راه آزادی و استقلال و سربلندی ایران، نگارش یافت. این قتل سیاسی حلقه‌ای از زنجیره‌ای بود که در کوتاهتر از یکماه منجر به ربودن و کشته شدن چند تن از شخصیت‌های دگراندیش شد. با این جنایت‌ها روح و روان جامعه مشوش و اذهان عمومی درون و بیرون کشور به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و به اعتراض عمومی منجر شد. بی‌گمان اگر نبود کوشش رئیس جمهور وقت و تلاش‌های آگاهی بخش مطبوعات، این زنجیره هم‌چنان افسار گسیخته به قربانی گرفتن ادامه می‌داد.&lt;br /&gt; هر چند جنایت در ذات خود نفرت انگیز است اما این قتل ها از آن جهت بیشتر نفرت انگیز بود که برخی از عوامل حاکمیت مرتکب چنین جنایتی بودند و از سویی قربانیان از شهروندان عادی و بدون دفاع و بدون قشون و نفر بودند. مأموریتی که مطابق شرح وظایف قانونی و عرفی و اخلاقی می باید مدافعان حقوق شهروندی افراد جامعه باشند، مرتکب چنین جنایتی شدند.&lt;br /&gt; پی آمد اعمال خشونت در دوران پس از انقلاب به وارد آمدن آسیب های جدی در گفتمان سیاسی ایران منجر شده است که شوربختانه هنوز هم  خودنمایی آن را در برخورد با اعتراض‌های مسالمت آمیز خیابانی و یا در بازداشتگاه هایی همچون کهریزک و یا در کشتار دسته جمعی نظامیان به روش انتحاری و یا ترورهای خیابانی در مناطق مرزی و یا اعدام های شتابزده و خارج از قانون می بینیم. حاکم شدن منطق خشونت به جای مسالمت، گفتگو، قانون و رعایت حقوق دیگران، دور باطلی از خشم و حذف را به ارمغان می آورد که راه به هیچ بیراهه‌ای هم نمی گشاید. طراحان این خط مشی، از خشونت بعنوان ابزاری برای حذف رقیب سیاسی و به کرسی نشاندن دیدگاهها و احراز موقعیت سیاسی استفاده می کنند. غافل از اینکه تجربیات بشری همواره ثابت کرده که بازتولید خشونت، خشونت است و نتیجه چرخة خشونت چیزی جز شعله ور کردن آتش کینه ورزی و بالا رفتن ظرفیت انتقام جویی جامعه و از بین رفتن توان ملی و در آخر رهنمون کردن جامعه به قهقرای عقب ماندگی و درماندگی در پی نخواهد داشت و پشتیبانان و کارگزاران آن نیز از آتش خشونتی که خود افروخته اند، در امان نخواهند ماند.&lt;br /&gt; در سالمرگ آن دو سرباز نهضت ملی ایران و رهروان راه مصدق با ارج نهادن به آرمانهای ایران دوستی و آزادیخواهی آنان هرگونه اعمال خشونت از سوی هر نیرو، خواه درون و یا بیرون از قدرت سیاسی را خلاف منافع ملی و مصالح کشور دانسته و به عاملان آن هشدار می‌دهیم از تجربیات تاریخی درس گرفته و آزموده را دوباره نیازمایند.&lt;br /&gt; یکم آذر 1388&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; محمد آزادی، حمید آصفی، فریدون آقاسی، سامر آقایی، سعید آل آقا، احمد انصاری، ادیب برومند، لقاء اردلان، بانو فرشید افشار، منوچهر احتشامی، فرهاد امیر ابراهیمی، عباس امیر انتظام، محمود امامی، فرزانه اسکندری، محمد ابوالحسنی، عباس ابوذري، هادي احتظاظی، حمید احراري، طاهر احمدزاده، حسن احمدي، محسن احمدي، مصطفی اخلاقی، میلاد اسدی، مرتضى اشفاق، حسن افتخار اردبیلی، جلال اقتدارى، اعظم اکبرزاده، زهرا اکبرزاده، علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، محمود امیر احمدى، مهدي امینی زاده، عبدالمجید الهامی، کمال الدین بازرگانى، پروین بختیار نژاد، هرمیداس باوند، مرتضی بدیعی، جهانشاه برومند، اکبربدیع زادگان، رحمت الله برهانى، بهروز برومند، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمدنوید بازرگان، مختار باطولی، محمد بذرپور، محمد برقعی، محمد بسته نگار، مهدي بسته نگار، محمد حسین بنی اسدي، عماد بهاور، محمد بهفروزی، حمید بهشتی، صفا بیطرف،  محمد بهزادی، مسعود پدرام،  حسن پارسا، عباس پوراظهرى، رضا پویان، حبیب الله پیمان، مجید پیمان، عبدالرضا تاجیک، عباس تاج الدینی، مصطفى تنها، ناصر تکمیل همایون، نصرالله توکلی نیشابوری، غلام عباس توسلى، محمد توسلى، محمدرضا توسلى، نصرالله جمشیدی، مجید جابرى، رضا حاجى، بهمن حافظى، طه حجازى، حمید حدیثی، اسماعیل حاج قاسمعلی  حسین حریرى، حمید حسامی، آیدین حسنلو، بهزاد حق پناه، جمشید حق گو، ابوالفضل حکیمى، عبدالکریم حکیمى، مجید حکیمى، محمد رضا حمسى، محمد حیدري، جعفر خائف، جلال جلالی زاده، ابراهیم خدادادى، امیر خرم، عیسی خان حاتمی، حسین خشایار دوست، محمد حسین ختنی فر، خلیل خلیلی بو، حسین خطیبی، محمد خطیبی، ابراهیم خوش سیرت سلیمی، اسماعیل خوش محمدى، هوشنگ خیراندیش، رسول دادمهر، محمد علی دادخواه، محمد دادي زاده، محمد مهدى دانشیان، محمود دل آسایى، داود درگاهی، سعید درودی، پرویز دلیری، جمال درودی، امیرخسرو دلیرثانی، عباس دهقان نژاد، مصیب دوانى،&lt;br /&gt; ابراهیم دینوي، محمد صادق ربانى، محمدصادق رسولی، تقی رحمانی، سامان رحمانی، محمدجواد رجائیان، عباس رخافی، منصور رسولی، جهانگیر رضوی، حسین راضی، علیرضا رجایى، علی رشیدی، احد رضائى، اصغر رضائى، بهمن رضا خانى، حسین رفیعى، جواد رهبری نیا، مهدى رهنما، رضا رئیس طوسى، مهدي رنجبر، رقیه زارع پور، کوروش زعیم، محمود زندیان، حیدری، محمد ابراهیم زمانی، جمال زره ساز، علی زرین، پرویز زندى نیا، علیرضا ساریخانى، عزت الله سحابى، حسین سکاکی، هاله سحابى، خسرو سیف، محمود سعیدزاده، محمد سرچمى، بیوك سعیدي، عبدالفتاح سلطانی، مرتضی سلطانیه، سید حسن سیدزاده هاشمی، احمد ساعی، خسرو سعیدی، سیدمحمد سجادی، مرتضی سمییاری، محمود بصیر شاد دل، ابراهیم شاکرى، موسی شیخ زادگان، على شاملومحمودي، حسین شاه اویسی، حسین شاه حسینى، جواد شرف الدین، حسن شهیدی، الله وردى شمبورى، احمد شهامت دار، هاشم صباغیان، احمد صدر حاج سیدجوادى، رضا صدر، مهدى صراف، فضل الله صلواتى، حمید رضا صمدي، حسن علی صارم کلالی، سیاوش صحت، محمد صاحب محمدی، مهدی صراف، سعید صاحب محمدی، جلیل ضرابی، على اشرف ضرغامى، فریدون ضرغامى، اعظم طالقانى، امیر طیرانی، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، اکبر طاهرى، رئوف طاهرى، محمد طاهرى، مهدی عربشاهی، روئین عطوفت، محمدباقر علوى، باقر علایی، علی علوی، رضا علیجانی، سید جعفر عباس زادگان، هما عابدی، جمشید عزیزي، محمود عمرانى، حسین عزت زاده ، على اصغر غروى، علیرضا غروى، ماجد غروى، محمد حسین غفارزاده،  سعید غفارزاده، مسیح غروي،  على غفرانى، فریده غیرت، باقر فتحعلی بیگی، ارسلان فلاح حجت انصاري، مقصود فراستخواه، ناصر فربد، محسن فرشاد، اصغر فنی پور، ابوالقاسم فروزان، پویان فخرآیی، غفار فرزدى، حسن فرح آبادي، اسماعیل فاضل پور، فاطمه فرهنگ خواه، حسن فرید اعلم، فرزاد قاسمی، عباس قائم الصباحی، خسرو قشقایى، ماهرو قشقایى، مهدي قلی زاده اقدم، عبدالحسین قمی زاده، حسن قدیانی، باقر قدیری اصلی، عبدالمجید قندى زاده، نظام الدین قهارى، مصطفى قهرمانى، حجت الله قیاسى، رحمان کارگشا، اسداله کارشناس، امیر حسین کاظمی، مرتضى کاظمیان، منوچهر کیهانی، هادي کحال زاده، خسرو کردپور، مسعود کردپور، على کرمى، فریدون کشکولی، ناصر کمیلیان، بهناز کیانی، پروین کهزادى، فاطمه گوارایی، محمود گرگین، علی اصغر گل سرخی،  بیژن گل افرا، مسعود لدنی، فرهاد لقایی، احسان مالکی پور، محمد تقى متقى، حسین مجاهد، مرضیه مرتاضی لنگرودی، محسن محققى، نرگس محمدي، نوشین محمدي، سیمین مخبر، فرزین مخبر، اسد موسوی، فضل الله مشایخ، رشید مظفری سردشتی، مصطفی ملافر، سیاوش مقدم، محمد محمدى اردهالى، سید على محمودى، پریچهر مبشری، صادق مسرت، منوچهر ملک قاسمی، هرمز ممیزی، ابراهیم منتظری، فرید مرجایی، سید حسین موسویان، مهدی موید زاده،  حسین مدنی، سعید مدنى، ماشاءالله مدیحى، مصطفى مسکین، رضا مسموعى، عباس مصلحى، مهدي معتمدي مهر، محمد جواد مظفر، احمد معصومی، علی اکبر موینی فر، حمید منزه، یاسر معصومی، مرتضى مقدم، کاظم ملکی، مهدی ممکن، خسرو منصوریان، کیوان مهرگان، محمد جواد مظفر، مرتضی مقدم،ضیاء مصباح، خدایار محبی، قدرت منصوری، سیدرضا موسوى سعادت لو، على مومنى، محمودمومنى،امیر میرخانى، سید محمد وحید میرزاده، مهدي ناطقی، حسن نراقى، رضا نخشب، علی اکبر نقی پور، امین نظری، ابوالفضل نیماوری، بهرام نمازی، محمد حسین نائینیان، خسرو نجارزاده، محمود نکوروح، امیر نکوفر، محمد تقى نکوفر، مهدی نوربخش، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش،غلامرضا نیک صفت، جعفر نقمی،  رسول وریایى، محمد وفایی، حمید وارسته، مراد همتی،هادى هادى زاده یزدى، احمد هادوی، فریدهاشمی،  ناصر هاشمی، بهاره هدایت،  علیرضا هندى،احسان هوشمند، پرویز همایونی، علی فرید یحیایی، رحیم یاورى، ابراهیم یزدى، حسن یوسفیان آرایی، لطف الله یوسف قهاری، میر محمود یگانلی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-9103042994557430877?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/11/1377.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-973557280750947271</guid><pubDate>Wed, 11 Nov 2009 14:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-11-11T06:37:35.176-08:00</atom:updated><title></title><description>به نام خدا&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;جنبش سبز را به رسمیت بشناسید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضور فعالان جنبش سبز در روز قدس و سیزده آبان ، یک بار دیگر نشان داد جنبش سبز قابل حذف و سرکوب نیست و تأکید نمود که طی ماه های اخير مردم ايران دوران جديدی را در سير تاریخی تلاش برای کسب آزادی و برخورداری از حاکمیت ملی رقم زده اند‌. اگرچه اين فصل نو در استمرار و پيوند با کوشش های گذشته می باشد‌، اما در عين حال آثار و پيامد های جنبش سبز کنونی آنچنان گسترده و وسيع است که هيچ نيروی سياسی در داخل و خارج کشور نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد‌. برآمدن این جنبش بسياری از صف بندی نيروهای سياسی را دگرگون ، و دستاورد های قابل توجهی را در برابر همه نيروها قرار داده است‌. مجموعه این کنش‌ها‌، نهايتاً سپهر و چشم انداز جديدی را پيش روی هر کنشگر سیاسی گشوده است. بر اين اساس یادآوری نکاتی ضروری به نظر می رسد‌:&lt;br /&gt;1- جنبش سبز ايران عليرغم موانع بی شمار و شرايط پليسی- امنيتی موجود ، واجد ارزش ها و هویتی است که بقای آن را تضمين می کند . باور به عدم خشونت ، اصرار بر مدارا ، تاکيد بر دمکراسی و آزادی ، پيوند با مدنيت ، اخلاق مداری ، ابعاد مهمی از هويت جنبش سبز مردم ايران را تشکيل می دهند که وجوه تمايز برجسته و روشنی با هويت برخی نيروهای حاضر در ساختار قدرت با نظام ارزشی مبتنی بر خشونت ، استبداد و خودکامگی دارد .&lt;br /&gt;2- اين جنبش مثل بسياری از جنبش های نوين دوران ما‌، اگرچه حامل هويت و ارزشهای روشن و گران سنگی است ، اما در عين حال در درون خود واجد تکثر و تنوع تحسين بر انگيزی است . آموزه های جنبش که اغلب در خلال بيانيه های مهندس مير حسين موسوی و مواضع و ديدگاه های آقایان مهدی کروبی و سید محمد خاتمی منعکس شده ، همگی با تاکيد و تصريح بر پذيرش تکثر درونی جنبش سبز ، همه نيروهای علاقمند به ايرانی آباد ، آزاد و توسعه يافته را دعوت به همراهی می کند . بنابراين جنبش سبز ، نهضتی دمکراتيک و مرکب از همه نيروهاي مدافع آزادی ، عدالت و منافع ملی با مشی اصلاح طلبانه است . از این رو جريان ملی مذهبی نيز با موج سبزی که در سراسر ايران در حال گسترش است ، همراهی و حمایت کرده و به ايفای نقش و وظايف خود در این راستا می پردازد .&lt;br /&gt;3- اگر چه جنبش سبز مردم ايران در آغاز راه قرار داشته و عمر آن از چند ماه فراتر نمی رود ، اما تبار اين حرکت را بايد درتلاش های تاريخی یک صد ساله مردم ايران‌، برای دستیابی به دمکراسی و حق حاکمیت ملی جستجو کرد . جنبش اصلاحی نیز که به پيروزی آقای محمد خاتمی در انتخابات رياست جمهوری سال 1376 منجر شد ، اگرچه اجازه نيافت تا به مطالبات عمومی جنبش پاسخ دهد‌، اما آثاری ماندگار بر ذهن و روح ايرانيان برای ورود به عرصه های جديد دستیابی به آزادی و دمکراسی بر جای گذاشت‌.&lt;br /&gt;- جنبش سبز مردم ايران مثل بسياری از جنبش های نوين در عصر ما قدرت و ظرفيت آن را دارد تا با پيوند و ارتباط شبکه های گسترده ای از افراد علاقمند ، انجمن ها و احزاب تحول خواه و جنبش های با مطالبات خاص ، به تقويت جامعه مدنی و افزايش قدرت در عرصه عمومی‌، راه را برای حل بسياری از گره های تاريخی ایران هموار کند و چشم اندازی از رسيدن جامعه به تعادل پایدار در ساختار سياسی و عرصه عمومی را پيش روی ما بگشايد.&lt;br /&gt;5- سال هاست بسياری از نو انديشان دينی ضرورت استقلال نهاد دين از ساختارهای سياسی و نهاد قدرت را امری حياتی برای اعتبار دین در جامعه دانسته و بر آثار ناميمون پيوند قدرت و دين تاکيد کرده اند. جنبش سبز آزمونی شد تا نشان دهد چگونه استقلال نهاد دين می تواند بر ارج و قرب و اعتبار مراجع و روحانيون مستقل ، نزد مردم بيفزايد . نقش بی بديل حضرات آيت الله العظمی حسينعلی منتظری و آيت الله یوسف صانعی و ... در حمايت از خواست ها و مطالبات جنبش سبز بی شک سرمايه عظيمی خواهد بود که مردم ایران را در مسير مبارزه برای نيل به جامعه ای آزاد و دمکراتيک‌، ياری و پشتيبانی خواهد کرد.&lt;br /&gt;6- ما عليرغم موفقيت های قابل توجه جنبش سبز طی ماههای اخير نمی توانيم نگرانی خود را نسبت به مخاطراتی که پيش روی جنبش قرار دارد پنهان کنيم . يکی از مهمترين تهديد های جنبش نه از جانب اقتدار گرايان که بيشتر از سوی برخی از دوستان جنبش است که بر نگرانی ها و دغدغه ها می افزايد . با توجه به اعمال خشونت از سوی اقتدارگرایان ، جنبش سبز ايران بالقوه استعداد آن را دارد تا در دام چپ روی افتد و دامنه مطالبات و انتظارات را بیرون از ظرفیت های واقعی ، افزايش دهد يا بخواهد ره صد ساله را يک شبه طی کند . در چنین وضعی ، نه تنها امکان دريافت پاسخ مناسب را نداشته ، بلکه امکان بسيج ، وحدت و نیرو گرفتن اقتدارگرایان را فراهم می کند . از اين رو مايليم نگرانی خود را نسبت به اظهارات برخی فعالان سياسی و اجتماعی در داخل و خصوصاً خارج کشور که از مطالبات مشترک این جنبش که در بیانیه شماره هشت آقای موسوی آمده است ، فراتر می روند ، اعلام داشته و آنها را به اتخاذ مواضع مسئولانه تر دعوت کنيم . از سویی ما ،کمبود یک رسانه نزدیک به رهبران جنبش را احساس کرده و هم چنین بر نیاز و ضرورت رهبری نسبی شبکه های فعال غیر متمرکز ، از سوی رهبران جنبش تاکید می نماییم.&lt;br /&gt;7- طی سال های اخير فعالان جنبش های دانشجويي ، کارگری ، حقوق بشر ، معلمان ، زنان ، اقوام و ... نقش موثر و فعالی در جامعه ايران داشته اند . بی شک جنبش سبز نيز از دستاوردها و سرمايه های اين جنبش ها بهره مند شده است . جنبش سبز اینک "عام ترین " مطالبات مشترک همه جنبش های " خاص " را نمایندگی می کند . اما این به معنای انحلال هیچ کدام از جنبش های خاص نیست . تداوم این جنبش ها مکمل جنبش سبز بوده و در وضعیت کنونی که شاهد نوعی توازن متقابل بین نیروی حذف ناپذیر جنبش سبز و قدرت سرکوبگر متکی به در آمد نفت هستیم ، می تواند هم مطالبات خاص اقشاری از جامعه را پی گیری کرده و هم یاری رسان و مکمل جنبش سبز باشد.&lt;br /&gt;8- ما هم چنین معتقدیم گسترش جغرافیایی و طبقاتی جنبش سبز می تواند به تدریج توازن قوا را به نفع این جنبش و اهداف حق طلبانه ، دمکراتیک و عدالت طلبانه آن که بیانگر تداوم جنبش های یکصد ساله اخیر ایران است ، تغییر دهد.&lt;br /&gt;9- ما از موضع دفاع از منافع ملی به جریانات افراطی خشونت گرای حاکمیت هشدار می دهیم که از سیاست سرکوب و پیگیری بیهوده خط مشی خیالی حذف جنبش سبز دست بردارند و این جنبش را به عنوان پژواک صدا و ندای بخش مهمی از مردم و نخبگان جامعه ایرانی به رسمیت بشناسند و بجای سرکوب و متهم کردن آن به اتهامات واهی ، وارد گفتگو و پاسخ دهی به مطالبات حق طلبانه و مسالمت آمیز آن شوند . این امر به نفع همگان و پاسدار منافع ملی ایرانیان خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شورای فعالان ملی - مذهبی&lt;br /&gt;1388/8/18&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-973557280750947271?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/11/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-446800733102006169</guid><pubDate>Sat, 24 Oct 2009 06:54:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-23T23:54:57.528-07:00</atom:updated><title></title><description>به نام خدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;بيانيه شوراي فعالان ملي- مذهبي براي آزادي زندانيان سياسي&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينك، پس از برپايي دادگاه‌هاي نمايشي، بايد بيش از پيش روشن شده باشد كه با اين اعمال نمي‌توان جنبش سبز مردم ايران را که در اعتراض به انتخابات رياست‌جمهوري دهم آغاز شده، خاموش کرد و ناراضيان را اعم از نهادها و فعالان سياسي و مدني، دانشجويان، معلمان، روشنفکران و مردم آزاده‌ي ايران را خانه‌نشين و روند «ريزش و فرسايش» کنوني را با روش‌هاي سرکوگرانه متوقف ساخت.&lt;br /&gt;   در روند بازداشت‌هاي غيرقانوني پس از انتخابات، برخي روشنفکران، و شخصيت‌هاي سياسي و آزاديخواه به جرم عقيده و انتقاد به وضع موجود زنداني شدند و ماههاست که در سلول‌هاي انفرادي تحت فشارهاي گوناگون قرار دارند از جمله روشنفکران آزاديخواه آقايان دکتر محمد ملکي، مهندس کيوان صميمي و دکتر احمد زيدآبادي، با نقض صريح حقوق اساسي و مدني، بازداشت شدند و با گذشت ماهها، همچنان در بازداشت غيرقانوني به سر مي‌برند.&lt;br /&gt;   ما ضمن محکوم کردن تداوم بازداشت فعالان سياسي- مدني و معترضان به انتخابات، خواهان آزادي همه‌ي زندانيان سياسي- عقيدتي و رسيدگي به اعمال غيرقانوني آمران  و مباشران تخلفات رخ داده در بازداشتگاه كهريزك و 2الف  هستيم.&lt;br /&gt;   اکنون که بازجويي زندانيان حتي با سناريوهاي طراحي شده، به پايان رسيده، تحت فشار نگه داشتن زندانياني که کل روند دادرسي‌شان خلاف مفاد قانون اساسي، آيين‌دادرسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر بوده، فاقد توجيه حقوقي و قانوني مي‌باشد.&lt;br /&gt;   ما به حاکمان  توصيه مي‌کنيم که از تاريخ درس بگيرند و ريشه‌ي اعتراضات کنوني را نه با توهم توطئه، بلکه در رفتارهاي سياسي- امنيتي پيشين خود، پي‌جويي کنند و دست از رفتاري سلطه‌جويانه‌ي خود بردارند و بدانند که بازداشت‌هاي غيرقانوني کنوني نه تنها به نفع آنها نخواهد بود، بلکه بازتاب‌هاي جديدي را به دنبال خواهد آورد. «روزگار بين مردمان دست به دست مي‌شود» و خدا و مردم در باره‌ي چنين رفتارهايي داوري خواهند کرد.&lt;br /&gt;شوراي فعالان ملي- مذهبي&lt;br /&gt;29/7/88&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-446800733102006169?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/10/blog-post_23.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-2447584557603471233</guid><pubDate>Tue, 20 Oct 2009 12:34:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-20T05:36:08.430-07:00</atom:updated><title></title><description>براي فاطمه ستوده&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ما شكست نمي‌خوريم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.abrabi.com/"&gt;چند نوشته&lt;/a&gt; از خواهرم فاطمه خانم خواندم در فراق معشوقش و همراهش علي عزيز. نوشته‌هايي درخشان! نوشته‌هايي درخشان! چه لذتي است در خواندن اين نوشته‌ها. ما شكست نمي‌خوريم. دوست‌داشتن ما را روئين‌تن كرده است. يادتان هست اين گفته‌ها؟ اندوهي كه از خواندن اين سطرهاي طلايي بر جانم مي‌ريزد گرچه تحمل‌كردني نيست اما زيبايي ستايش برانگيز آن رنج را كاهش مي‌دهد.&lt;br /&gt;« زمین خیس خیس بود. علی دستش را گذاشت روی شانه‌ام. مرا کشید نزدیک، که چرا دوری، بیا نزدیک‌تر. با لبخندی بر لب. یکی از برادران گفت: «نکن.» دیگری بهش گفت که این کار که مشکلی ندارد. راحت باشید. راحت بودیم.نشستیم توی ماشین. علی بوی عطری را می‌داد که قبل از حرکت زده بود به خودش. خونسرد و با همان لبخند. کنار هم نشستیم. دست هم را گرفتیم. گفتند توی راه با هم حرف نزنید. حرف را می‌خواستیم چه کار؟! گرمای دستش خودِ آرامش بود اصلا.»&lt;br /&gt;و بعد « دیدمت امروز. همانی بودی که خیالت کرده بودم. همان تجسم رویای من. همان پیراهن و شلوار آبی‌رنگ. همان ریش انبوه. از پشت همان شیشه‌ی سمج و مزاحم دیدمت. دستم را چسباندم به شیشه، خواستم ذره‌ذره نفس بکشم تو را، با شیارهای کف دستم سلول‌سلول ببوسمت، اصلا جرعه‌جرعه بنوشمت. خندیدی. »&lt;br /&gt;خواهرم؛&lt;br /&gt;ما شكست نمي‌خوريم. و همين آن كيميايي است كه ستمگر را دسترسي به آن نيست. و چه مي‌فهمد كه چه مي‌گذرد در دل ما. او مي‌ترسد و خشمگين است و ما دوست‌مي‌داريم و آزاديم. ترس؟ ما شكست نمي‌خوريم. دوست‌داشتن ما را روئين‌تن كرده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-2447584557603471233?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/10/blog-post_20.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-2143417680462630846</guid><pubDate>Sat, 03 Oct 2009 07:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-03T02:40:40.172-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;نگران حافظه‌ات باش&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هر روز به خودم مي‌گويم: نگران حافظه‌ات باش. تاريخ ما به «فراموش كردن»، گذشته است و هر نسلي تنها با ماجراي خود زندگي مي‌كند. هر روز چند دقيقه‌اي مي‌نشينم و اين فيلمها و فريادها و سكوت‌ها را مي‌بينم و بعد ناله‌هاي مادران و پدران را مي‌شنوم. جهان را در موج مي‌بينم و نفس تنگ مي‌شود و بغض مي‌شكند. مي‌ترسم كه زمان آرام كند دلم را و هر روز آبياري مي‌كنم اين خشم و رنج را و آتشي تازه مي‌زنم بر آن. گاه با شنيدن آوازها و آهنگ‌ها، گاه به ديدن تصويرها و شكل‌ها و بيشتر با شنيدن فريادها و ناله‌ها و ... خنده‌اي نيست ديگر. اما زندگي هست هنوز و تنها كاري كه مي‌توان كرد اينكه فراموش نكني. فراموشي اگر نه خيانت، حداقل حماقتي است كه زمينه‌ي تكرار فاجعه را فراهم خواهد آورد. و اينكه مي‌بيني هر چند ده سال يكبار در برابر فاجعه‌اي نو قرار مي‌گيريم از فراموشي گذشته است. اينبار فراموش نكن و اگر مي‌تواني همه‌ي گذشته را نيز به خاطر آور.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-2143417680462630846?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-8654853792026747558</guid><pubDate>Wed, 30 Sep 2009 08:22:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-30T01:23:15.180-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;« مراجع و عالمان ديني در پيشگاه خدا و مردم مسئولند» &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ملت شريف ايران،&lt;br /&gt;همگان به ياد دارند که مراجع و عالمان ديني متعهد در سال‌هاي پيش از انقلاب همواره مرجع و پناهگاه مردم در برابر دولت‌ها و عملکرد نادرست دولتمردان بودند و به لحاظ مالي به حکومت وابستگي نداشتند. اما در سالهاي پس از انقلاب، جمعي از آنان خواسته يا ناخواسته، منصب حکومتي يافته و يا به حکومت وابسته شده‌اند. بدين ترتيب، افزون بر اين که تمامي کارهاي دولت به نام همه روحانيون تمام شده و مي‌شود، دولتمردان و حاکمان از اين اهرم براي فشارآوردن به روحانيان در راستاي پيشبرد مقاصدشان، بهره مي‌گيرند.&lt;br /&gt;امروزه اما، وقايع و فجايعي در حق آحاد ملت رخ داده است که در صورت سکوت بزرگان ديني، اين رخدادهاي تکان دهنده نه تنها در پيشگاه مردم، بلکه در پيشگاه حق نيز به نام آنان نوشته مي‌شود و همچنين باعث بدنامي دين مبين اسلام ـ که اين اعمال با استناد و اتکاء به آن يا شبيه سازي‌هاي نادرست و ناچسب به بخش‌هايي از تاريخ صدر اسلام صورت مي‌گيرد ـ خواهد شد و همچنين حق آزادي بيان و استقلال آنان را که از ويژگيهاي روحانيت شيعه است از آنان سلب خواهد کرد.&lt;br /&gt;برهمين اساس بوده است که آيت‌الله العظمي منتظري، به خاطر احساس وظيفه ديني و ملي، در پيام اخيرشان به مراجع تقليد، عالمان دين و حوزه‌هاي علميه، ضمن بدعت خواندن رفتارهاي حاکمان پس از انتخابات دوره دهم رياست جمهوري و ابراز تأسف از ستم‌هايي که بر شهروندان به نام دين مي‌رود، از آنان خواسته‌اند که در برابر ظلم‌ها، بدعت‌ها و کارهاي خلافي که به نام دين صورت مي‌گيرد، سکوت نکنند و در راستاي فريضه بسيار مهم امر به معروف و نهي از منکر براي جلوگيري از انحرافات و اصلاح امور جامعه، که مورد انتظار مردم است، اقدامات شايسته و فوري انجام دهند.&lt;br /&gt;ما امضاء کنندگان اين بيانيه، ضمن حمايت از اقدامات مسئولانه و شجاعانه آيت‌الله منتظري و آيت‌الله صانعي، در شرايط خطير کنوني، از ساير مراجع عظام و علماي دين انتظار داريم آنان نيز به اين فريضه ديني مجدانه عمل کنند، با اين اميد که به خواست خداوند مؤثر افتد و نام نيکي از آنان در دفتر الهي و خاطره ملت ايران ثبت شود.&lt;br /&gt;شش مهرماه 1388&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حميد آصفي، محمد آزادى، سامر آقايي، احمد آدينه‌وند، محمد ابرهيم زاده، عباس ابوذري، هادي احتظاظي، حميد احراري، طاهر احمدزاده، حسن احمدي، محسن احمدي، امين احمديان، عبدالمجيد الهامي، مصطفي اخلاقي،‌ ميلاد اسدي، حسن اسدي زيدآبادي، بهرام اسماعيل بيگي، رشيد اسماعيلي، سيد کوزاد اسماعيلي، مرتضى اشفاق، حسن افتخاراردبيلي، جلال اقتدارى، امير اقتنايي، اعظم اکبرزاده، زهرا اکبرزاده، علي‌رضا اکبرزادگان، علي اکرمي، پروين امامي، محمود امير احمدى، مهدي اميني‌زاده، حجت انصاري، حسين انصاري‌راد،علي انجم روز،حامد ايرانشاهي، کمال‌الدين بازرگانى، پروين بختيارنژاد، اکبر بديع‌زادگان، رحمت‌الله برهانى، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلي بازرگان، فرشته بازرگان، محمدنويد بازرگان، مختار باطولي، ايرج باقرزاده، ناصر بهبهاني، پوريا براتيان، محمد بذرپور، محمد بسته‌نگار، مهدي بسته‌نگار، محمدحسين بني‌اسدي، عماد بهاور، حميد بهشتي، بهزادى، محمد بهفروزى، مهرداد بزرگ، نجات بهرامي، آرش بهمني، صفا بيطرف، مسعود پدرام، محمد پوررضايي، عباس پوراظهرى، رضا پويان، حبيب‌الله پيمان، مجيد پيمان، عبدالرضا تاجيک، عباس تاج‌الديني، مصطفى تنها، غلامعباس توسلى، محمد توسلى، محمدرضا توسلى، مجيد تولائى، مجيد جابرى، علي جمالي، رضا حاجى، بهمن حافظى، طه حجازى، جلال‌الدين حجتي، حميد حديثي، علي حديثي، حسين حريرى، آيدين حسنلو، مهدي حسين‌نژاد، بهزاد حق‌پناه، جمشيد حقگو، ابوالفضل حکيمى، عبدالکريم حکيمى، مجيد حکيمى، محمدرضا حمسى، محمد حيدري، فخرالدين حيدريان، مقدم حيدري زاده، جعفر خائف، رضا خجسته رحيمي، ابراهيم خدادادى، امير خرم، مصطفي خسروي، حسين خطيبي، محمد خطيبي، ابراهيم خوش سيرت سليمي، اسماعيل خوش محمدى، هوشنگ خيرانديش، محمدعلى دادخواه، رسول دادمهر، محمد داديزاده، محمد مهدى دانشيان، محمود دل آسايى، عباس دهقان نژاد، مصيب دوانى، ابراهيم دينوي، امير خسرو دليرناني، محمد صادق ربانى، تقي رحماني، محمدجواد رجائيان، عليرضا رجايى، محمد صادق رسولي، احد رضائى، اصغر رضائى، بهمن رضاخانى، سعيد رضوي فقيه، حسين رفيعى، مهدى رهنما، فرزانه روستائي، محمد جواد روح، رضا رئيس طوسى، جمال زره ساز، علي زرين، محمدابراهيم زمانى، پرويز زندى نيا، عليرضا ساريخانى، نسرين ستوده، عزت الله سحابى، فريدون سحابى، هاله سحابى، محمد سرچمى، محمود سعيدزاده، بيوک سعيدي، عبدالفتاح سلطاني، مرتضي سلطانيه، علي سياسي راد، محمدعلي سيدنژاد، سيد محمد علي سيف‌زاده، سلمان سيما، مرتضي سيمياري، محمود بصير شاددل، ابراهيم شاکرى، على شاملومحمودي، حسين شاه حسينى، الله وردى شمبورى، احمد شهامت دار، صابرشيخلو، آمنه شيرافکن، عطاء اله شيرازي، هدي صابر، محمد صاحب محمدي، محمد صادقي، هاشم صباغيان، احمد صدر حاج سيدجوادى، رضا صدر، سميرا صدري، مهدى صراف، فضل الله صلواتى، حميدرضا صمدي، مظفر صفري، سعيد صاحب محمدي، جليل ضرابي، على اشرف ضرغامى، فريدون ضرغامى، اعظم طالقانى، حسام طالقانى، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، اکبر طاهرى، رئوف طاهرى، محمد طاهرى،امير طيراني، مهدي عربشاهي، روئين عطوفت، باقر علائي، علي علوي، محمدباقر علوى، محمدحسن عليپور، رضا عليجاني، على عليزاده نائينى، محمد جعفر عمادى، محمود عمرانى، سيد جعفر عباس زادگان ، هما عابدي، شيرين عبادي، محمد حسين غفارزاده، على اصغر غروى، عليرضا غروى، ماجد غروى، مسيح غروى، سعيد غفارزاده، على غفرانى، فريده غيرت، مصطفي فاضلي، رضا فاني ، باقر فتحعلي بيگي، ارسلان فلاح، مقصود فراستخواه، مهدي فخر پويان فخرآيي، غفار فرزدى، حسن فرح آبادي، فاطمه فرهنگ خواه، حسن فريد اعلم، فرزاد قاسمي، سعيد قاسمي ‌نژاد، عباس قائم الصباحي، محمد قائم مقامي، خسرو قشقايى، ماهرو قشقايى،مهدي قلي‌زاده اقدم، عبدالمجيد قندى زاده، نظام الدين قهارى، مصطفى قهرمانى، حجت الله قياسى، رحمان کارگشا، اسداله کارشناس، امير حسين کاظمي، مرتضى کاظميان، هادي کحال‌زاده، محسن کديور، خسرو کردپور،مسعود کردپور، کاوه قاسمي کرمانشاهي، على کرمى، فريدون کشکولي، پروين کهزادى، بهناز کياني، بيژن گل افرا، فاطمه گوارايي، مسعود لدنى، حسين لقمانيان، احسان مالکي پور، محمد تقى متقى، حسين مجاهد، محسن محققى، نرگس محمدي، نوشين محمدي، محمد محمدى اردهالى، سيد على محمودى، حسين مدني، سعيد مدنى، ماشاءالله مديحى، فريد مرجائي، احمد مدادي، مصطفى مسکين، رضا مسموعى، ليلا مصطفوى، عباس مصلحى، محمد جواد مظفر، مهدي معتمدي مهر، احمد معصومي، ضياء مصباح، ياسر معصومي، بدرالسادات مفيدى، مرتضى مقدم، علي مقيمي، کاظم ملکي، علي مليحي، مهدي ممکن، قدرت منصوري، حسام منصوري، خسرو منصوريان، کيوان مهرگان، کامران مولايي، عليرضا موسوي، سيدرضا موسوى سعادتلو، علي اکبر موسوي خوئيني، اتابک موسوي نسب، على مومنى، محمود مومنى، بيژن موميوند، امير ميرخانى،علي مينايي، احمد ميرزايي، وحيد ميرزاده، مرضيه مرتاضي لنگروي، حسن نراقى، مجتبي نجفي، جعفر نقمي، محمود نکوروح، امير نکوفر، محمد تقى نکوفر، مهدي نور بخش، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، حسين نوري زاده، سعيد نعيمي، امين نظري، احمد هادوي، هادى هادى زاده يزدى، محمد هاشمي، ناصر هاشمي، فريد هاشمي، بهاره هدايت، خليل هراتي، مراد همتي، عليرضا هندى، احسان هوشمند، رسول ورپايى، صديقه وسمقي، رحيم ياورى، على فريد يحيايى، ابراهيم يزدى، حسن يوسفى اشکوري، حسن يوسفيان آراني، مير محمود يگانلي .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-8654853792026747558?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/09/blog-post_30.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-2500760897319036076</guid><pubDate>Sat, 05 Sep 2009 22:36:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-05T15:37:29.050-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;روزنامه‌نگاران زندانی را آزاد کنید&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناب آقای عباس جعفری دولت آبادی&lt;br /&gt;دادستان محترم تهران&lt;br /&gt;با سلام و احترام&lt;br /&gt;رسانه‌ها و قوه قضاییه وظیفه‌ای مشترك در دیده‌بانی و حراست از حقوق شهروندان به عهده دارند و بر مبنای این مشتركات نیازمند تعامل با یكدیگر هستند. از این رو انتصاب جنابعالی به عنوان دادستان تهران فرصتی برای ما روزنامه‌نگاران و فعالان مطبوعاتی فراهم آورده كه دغدغه‌ها و خواسته‌های خود را مطرح كنیم.&lt;br /&gt;متاسفانه در سال‌های اخیر رویه حاكم بر دادستانی تهران توام با بی‌اعتمادی و عدم تعامل با اصحاب رسانه و مطبوعات بوده‌است. به گونه‌ای كه شاهد احكام متعدد توقیف جراید بودیم تا جایی كه بسیاری ار نشریات با استناد به قانون اقدامات تامینی مصوب 1339 و مختص مجرمین خطرناك، تعطیل شدند و ده‌ها نفر از روزنامه‌نگاران نیز كه صرفا به انجام وظیفه حرفه‌ای خود می‌پرداختند به بهانه های مختلف بازداشت شدند.&lt;br /&gt;این تجربه تلخ ما را بر آن داشته كه در ابتدای قبول مسوولیت جنابعالی بار دیگر بر انتظارات و مطالبات خود از دستگاه قضایی تاكید ورزیم.&lt;br /&gt;انتظار می‌رود در دوران تصدی جنابعالی، رویه جاری دادستانی تهران در ارتباط با رسانه‌ها به شكلی اساسی تغییر كند و نگاهی كه رسانه‌ها را عامل تهدید می داند جای خود را به نگاه فرصت‌ساز به رسانه‌ها و توام با پذیرش اطلاع رسانی آزاد دهد.&lt;br /&gt;در فضای كنونی كشور، بازداشت تعداد كثیری از روزنامه‌نگاران فاقد هرگونه توجیه و مبنای قانونی است، بنابراین آزادی بی قید و شرط تمامی روزنامه‌نگاران در بند، اصلی‌ترین اولویت امضا كنندگان این نامه است.&lt;br /&gt;انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به عنوان تنها مرجع صنفی اهالی مطبوعات در ایران مدتی پیش و در آستانه برگزاری مجمع عمومی با پلمپ غیرقانونی و غیرمستند دادستانی تهران از ادامه فعالیت بازمانده است، از این رو فك پلمپ و رفع محدودیت‌ها بر سر فعالیت این نهاد صنفی دیگر خواسته اصلی ما به شمار می رود.&lt;br /&gt;رویه غیرمسوولانه توقیف رسانه‌ها از طریق دادستانی تهران سالهاست كه گریبان‌گیر اصحاب جراید است و هراس دائمی از توقیف، امنیت روانی و شغلی روزنامه نگاران را شدیداً به خطر انداخته است كه در آخرین نمونه‌های آن شاهد توقیف روزنامه‌هایی چون یاس نو، صدای عدالت و اعتماد ملی بوده‌ایم. انتظار ما از دادستان جدید تهران این است كه با رفع توقیف از این رسانه‌ها، گامی در راه اعتماد سازی بردارد. هر چند كه خواست اساسی ما رفع توقیف از تمام رسانه‌هایی است كه در سالهای گذشته به دلیل نگاه سلبی بخشی از قوه قضاییه، از انتشار بازمانده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضا کنندگان :&lt;br /&gt;آباء، شیوا - آذر، شكوفه - آذرپیك، صبا - آرام فر، نینا - آرامیان، راشل - آرش، بابایی - آزاد، سحر - آصف نخعی، فروزان - آصفی، سهیل - آقایانی، زهره - آقایی، ساسان - آقایی، سامناک - آموزگار، مریم - ابدی‌دوست، مهربانو - ابراهیم بای سلامی، ایمان - ابراهیم زاده، حمید رضا - ابراهیم زاده، فرزانه - ابراهیمی،زهرا - احمدی، محسن - احمدی، نعمت - اردلان، پروین - اسدی زیدآبادی، حسن - اسدی، مهدی - اسدی، هوشنگ - اسلامیه، سعیده - اشراقی، علیرضا - اعیار، سعید - افتخاری راد، امیرهوشنگ - افروزمنش، مهدی - اکبریانی، محمدهاشم - اكبری، مریم - امامی، پروین - امجد، نرگس - امرایی، اسدالله - امرایی، امیلی - امیرشاهی، افشین - امیرشاهی، فرنوش - امیری، نوشابه - امینی، آسیه - انصاری راد، رضا - ایرانمهر، امید - ایزدخواه، محسن - ایكدر، سولماز - بابایی، سما - باروتی، هاشم - باستانی، حسین - باقی، عماد - باقی، مریم - بختیار نژاد، پروین - بداشتی، ساناز اله - بكتاش، صدرا - بنی یعقوب، ترانه - بنی یعقوب، ژیلا - بورغنی، احمد - بورقانی، سهام - بورقانی، سهام الدین - بهاری، امیر - بهاور،عماد - بهداد، علیرضا - بهرام، رفیعی - بهرامی، بهشاد - بهزادی، بهروز - بهشتی شیرازی،سید علیرضا - بهکام، سپیده - بهكام، نگین - بهنود، مسعود - بیطرف، منصور - بیگدلی، زهرا - پاك نهاد، ایمان - پانید، فاضلیان - پوراستاد،وحید - پوررضایی، محمود - پورنجاتی، احمد - پیرنگار، رضا - تاجیک، عبدالرضا - تاجیك، مهدی - تالانی، زهرا - ترسایی، زهره - ترك تاز، آرزو - توحیدی،مرجان - توکلی، دلبر - توکلی،منوچهر - توكل، فائزه - توكلی، دلبر - تهرانی، رضا - تهرانی، فرنوش - ثمینا،رستگاری - جعفری، حمید - جعفری، محمد - جعفری، مسعود - جعفری، نوشین - جعفری،مریم - جمشیدی، ایرج - جنوبی، پیمان - جوالچی، رضا - جودكی، نرگس - جهان آرا، عادل - حسن علیپور، محمد - حسن نیا، آرش - حسنعلی زاده، فرناز - حسنی، فائزه - حسنی، مهدی - حسین خواه، مریم - حسین قره، - حسینی، ملیحه - حقی،زینب - حكمت، علی - حكمت، مهسا - حمید، سلیمانی - حیدری، حسن - حیدری، لیلا - حیدری، مسعود - حیدری،محمد - حیدری،مریم - خاتمی فر، عبدالله - خاكدامن،شیما - خاكسار، لیلا - خالقی، رویا - خامسیان،علیرضا - خردپیر، علی - خرسند، لیلی - خرسند، مریم - خسروی، الهه - خلیلی، حسین - خوارزمی، مهراوه - خورشیدفر، امیرحسین - خوشچهره،جلال - خیرآبی، ناهید - خیرخواه، مسعود - دباغ، سروش - دژم تباه،عذرا - دلیری، جواد - دوراندیش، هومان - دهقان، سعید - دهقان،علی - دیانتی زاده، محمد علی - ذاكری نیا، امیر - راهبر، آرش - رجایی، علیرضا - رجب پور، عظیم - رحم دل، سودابه - رحمتی، شبنم - رحیمی نژاد، علیرضا - رحیمی، طاهره - رخشا،رسول - رستمی، اردشیر - رستمی، نیلوفر - رسول پور، سامان - رسولی، مرضیه - رضایی، مریم - رفیع زاده، شهرام - رفیعی طالقانی، مسعود - رمضانی یگانه، بنفشه - رنجی پو،علی - روح،محمد جواد - رهبر، محمد - زادمهر،علی - زارع کهن، نفیسه - زارعی قنواتی، اردشیر - زارعی،محمد - زرگر، عباس - زعیم زاده، مهدی - زهدی، محمدرضا - سام گیس، بنفشه - سامناک آقایی - سپاسدار، محمد - سخنور،حسین - سراب پور، سونیتا - سرمدی، پرستو - سعادت، آیدا - سعدی، شیرین - سعیدی، حمید - سفیری، مسعود - سلامی، علی - سلامی، لادن - سلطان آبادی، محمود - سلطانی، كامبیز - سیگارچی، آرش - شجاعیان، رضا - شرفی، مینا - شریف، سولماز - شعردوست، صبا - شمس الواعظین، ماشاالله - شمس مستوفی، شهریار - شمس، سعید - شهبازی، آرزو - شهرابی، شیما - شهنی، مینا - شهیدی، شادی - شیرافكن، آمنه - شیرزاد، محمد - شیرزادی، علی - صادقیان، آرش - صالح آبادی، حامد - صالحی،علی - صراف، صبا - صرافی، حسین - صمدبیگی،بهروز - صمیمی، محمد باقر - طباطبایی، ریحانه - طباطبایی، مرجان سادات - طریقی، نوشین - طلوعی، سحر - طهرانی، فرزانه - طهماسبی،عباس - ظهیری، نسرین - عابدی، احسان - عباسقلی زاده،محبوبه - عبداللهی، عشرت - عبدی، عباس - عدلی، محمد - عطیف، فرانک - علم الهدی، امین - علوی تبار، علیرضا - علوی، اسماعیل - علی اسلام، مینا - علی اصغر، سید‌آبادی - علیجانی، رضا - علیخانی، ارشاد - علیزاده، امیر - علینژاد، مسیح - غایب، فریده - غفاری شیما - غفاریان، متین - غنی، مهدی - غیبی، رضا - فاضل، ترکمن - فخریان، مانلی - فراهانی، الهه - فراهانی، عذرا - فرهاد پور، لیلی - فرهادیان، سروش - فرهادیان، سلیمان - فرهنگی، شهرام - فغفوری، پرویز - فغفوری، گیسو - قائدی، محمد - قاضی، فرشته - قاضی، هلیا - قربانپور، فرشاد - قزوینی، حمید - قلی پور،علی - قنبرپور، سینا - کاظمیان، مرتضی - کلینی، نیکو - كاظمی، امیرموسی - كاكایی، پریسا - كلهری، زهرا - گرانپایه، بهروز - گلابی، جعفر - گودرزی،كوهیار - لطفی، لیلا - لقایی، ساقی - لنگرودی، احمد زاهدی - لواسانی، مسعود - مازندرانی، احسان - مافی، حمید - متقی، امیرحسین - مجمع،علیرضا - محبعلی، نیلوفر - محبی، بهاره - محجوب،نلی - محجوب،نیکی - محدث، امید - محسنی، مهدی - محمد پور، ناهید - محمد حسین،آزاده - محمدی، سلیمان - محمدی، حسن - محمدی، داوود - محمدی، روشنك - محمودی، سام - محمودیان، مهدی - مختاباد، ابوالحسن - مختاری، آزاده - مدنی، سعید - مرادی، سمیرا - مرجان، لقایی - مزروعی، حنیف - مزروعی، علی - مژده، میمنت - مسعودی نیا،علی - مظاهری، ریحانه - معتمدی، ابوذر - معماریان، امید - مفیدی، بدرالسادات - مقیسه، محمد رضا - ملکی، رویا - ملیحی، علی - منتظری، آرمین - منصوریان، نیلوفر - موسوی خلخالی، علی - موسوی، الهه - مولوی،علی - مومنی، مینو - مومیوند، بی‍ژن - مهتری، ابراهیم - مهدوی، مریم - مهرابی، احسان - مهرانی، بهزاد - مهرجو، بهراد - مهرداد، سرجویی - مهرگان، كیوان - میر، مسعود - میرابراهیمی، روزبه - میرزاده، حمیدرضا - میرزایی، شهاب - میرزایی، مریم - میرعلیرضا ، طجوزی - میرفتاحی، فخری سادات - میری، مسعود - میلاد، بهشتی - میلانی، محمد - نادم، رضا - ناصری، عبدالله - نجاتی، محمد حسین - نجفی، مجتبی - نخعی، امیرعباس - نراقی، مریم - نعمتی، رامین - نمازی خواه، سحر - نمکچیان، یاسین - نوایی، سعید - نوجو،شیوا - نورانی نژاد، حسین - نوروزی، کامبیز - نوروزی، محمد - نوروزیان، مهدی - نوری،کسری - نیاكان، سهیلا - نیلی، علی - وطن خواه، خاطره - الوندی، پدرام - ویسی، منظره - هدایت، انصافعلی - هراتی، یاسر - همتی، زینب - هوشمند رضوی، مسعود - یاسری نیا، مرتضی - یحیی پور، مناف - یوسفی، حامد-&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-2500760897319036076?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/09/blog-post_05.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-113638582202707995</guid><pubDate>Fri, 04 Sep 2009 23:46:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-04T17:05:51.279-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;نامه به جلادها و قاتلها&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; يک سالي در آن سال‎هاي دانشجويي، همسايه‎اي داشتيم که بعد از مدتي فهميدم از مسئولان زندان است. آخرين سال‎هاي دهه‎ي هفتاد بود و ما دانشجو در  تبريز بوديم. سال‎هايي که اميد در ايران جاري بود و دانشجويان به روزهاي بهتر فردا مي انديشيدند. بعد از  تيرماه خونين 1378 هنوز چند ترمي در دانشگاه بودم و زير زميني را کرايه کرده بودم خارج ازخوابگاه. بعدها فهميدم که همسايه‎ي ما رئيس زندانبانان آن شهر است. دو کودک زيباي معصوم داشت که در حياط خانه مي‎دويدند و مي‎خنديدند و پدرشان را دوست مي‎داشتند. چه کودکان زيباي معصومي. با خود مي‎گفتم بزرگتر که شدند؛ اگر بدانند پدرشان چه کرد چه خواهند گفت؟ &lt;br /&gt;بعد از آن حوادث خونين جنايتها رخ داد در زندان‎ها و رنجها رفت بر زندانيان. روزنامه‎ي خرداد؛ آن روزها گفتگويي منتشر کرد با دانشجويي بنام علي ياري که پايش تير خورده بود در هجوم به دانشگاه و دستگير شده بود و در زندان آنقدر بدون رسيدگي ماند که پاي تير خورده‎اش سياه شد و قطعش کردند. آن زمان در روزنامه‎ي خرداد مي‎نوشتم. گزارشهايي منتشر کرديم از رنجهاي دانشجويان در روز حمله به دانشگاه و بعد در  زندان. &lt;br /&gt;وقتي اين همسايه‎ي جديد آمد، با خود مي‎گفتم اين کودکان معصوم؛ بزرگتر که شدند؛ اگر بدانند چه خواهند کرد؟ اين پرسشي بود که بعدها درباره‎ي همه‎ي زندانبانان برايم بوجود آمد و سپس فراتر رفت از يک زندان‎بان. سالهاست که حوادثي پيش مي‎آيد از قتل و تجاوز و شکنجه و کشتار. چنان که پيش از اين نوشته‎ام اين فجايع پديده‎هاي نوظهوري نيستند و البته در اين حوادث اخير وجه جديدي هم دارند که بطور خلاصه رويارويي با مردم عادي است. اگر بتوانم در نوشته‎اي ديگر بطور مفصل  اين نکته را خواهم گفت. مانند اين فاجعه‎ها قبل‎تر هم بوده است. نه حتي زياد دورتر؛ زهرا کاظمي و زهرا بني‎يعقوب و ابراهيم لطف‎اللهي که فراموش نشده است؟  پنهان مي‎شد اين جنايت‎ها اما اين حرف تکرار مي‎شد براي من: آن که جنايت مي‎کند کجا پنهان مي‎شود؟ مگر مي‎شود از خويشتن گريخت؟&lt;br /&gt; مي‎انديشيدم که اين آدمکش‎ها و شکنجه‎گرها و سفاکان و متجاوزان خانواده هم دارند. گروهي از آنها هم  همسري دارند و فرزنداني. چه مي‎گويند به آنها؟ و بعد ناگهان نگران شدم. نگران آن کودکان معصوم! گفتم به اين مرد يا زن جلاد و شکنجه‎گر نامه‎اي بنويسم محترمانه و بگويم که با فرزندان خود چه خواهد کرد؟ برايشان بنويسم که ما نگران آنها هستيم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامه &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;کجا پنهان شده‎اي؟ در کجاي شهر؟ چگونه با خودت تنها مي‎ماني؟ فرزندي داري؟ نکند پليدي خود را با او قسمت کني؟ دور شو از فرزندت. نگران او هستم. چه خواهد شد سرنوشتش؟&lt;br /&gt;کجا پنهان شده‎اي؟ نکند آن پروانه‎هاي معصوم در پليدي تو آلوده شوند؟ بگريز از آنها ؛ دور شو - بيا در آنجا که ما را به بند کشيده‎اي؛ بزن، بکش، تحقير کن؛ از آنچه مي‎کني لذت ببر؛ اما از فرزندانت دور شو- نکند آنها را همچون خود کني؟ نکند بر آنان هم زخم زني؟ نکند فرزندان معصومت را به ديوي همچو خود بدل کني؟ از آنها دور شو. مي‎دانم که نه به خداوند باور داري و نه به روز جزا. مي‎دانم که نه شرافت داري و نه آزاده‎اي. اما از تو مي‎خواهم در کنار کودکانت ديوسيرتي خود را نمايان نکني. بگذار آنها دوستت بدارند. و فراموش نکن همه‎ي آن‎ها که شکنجه مي‎کني و مي‎دري؛ همه‎‎ي آنها که مي‎کشي و خونشان مي‎ريزي؛ و همه‎ي آنها که تحقير مي‎کني و تجاوز مي‎کني؛ کساني را دارند که دوستشان مي‎دارند. حداقل بخاطر حسادت به اين مردمان پاک‎سيرت، ديوسيرتي خود را در کنار فرزندانت پنهان کن و بگذار دوستت بدارند.&lt;br /&gt;مي‎دانم و ايمان دارم که نسل تو رو به انقراض است. نکند فرزندانت را به پليدي‎هاي خود، آلوده کني؟ بگذار اين شرارت و وحشي‎گري در تو پايان يابد. از فرزندانت دور شو. بگذار بزرگوار و پاک بزرگ شوند. بگذار  از تو دور باشند. بگذار از همه‎ي آنچه تو مي‎کني و دوستان تو مي‎کنند بيزار باشند و يک روز، يک روز بهاري بي‎آنکه بدانند تو کيستي؛ از خواندن اين ستم‎ها اشک بريزند و شايد حتي با تو درد دل کنند. ناشناس بمان. نکند بخواهي اين شکنجه‎ها و پليدي‎ها را براي آنان توجيه کني؟ نکند آنگونه که خود را فريب مي‎دهي بخواهي آنان را هم فريب دهي. آنها معصومند و از سخن تو رنج خواهند کشيد. اگر پدري ، آنها مي‎ترسند از اينکه پدر محبوبشان چنان بيانديشد. و اگر مادري آنها مي‎ترسند از اينکه مادر عزيزشان چنين بيانديشد. وقتي از شنيدن و خواندن اين ستم‎ها رنج کشيدند و گريستند و با تو درد دل کردند، سکوت کن. يا اگر مي‎تواني بلند بلند نفرين کن جلادان و شکنجه‎گران را. بگذار فرزندانت شاد باشند که پدر و مادرشان شريف و آزاده‎اند.&lt;br /&gt;کجا پنهان شده‎اي؟ مگر مي‎توان از خويشتن گريخت؟ بيا و خود را از فرزندان معصومت پنهان کن. دور شو. بگريز.« شکنجه کن. بکش. بزن. بِدَر.» اما دور از چشم فرزندت. نکند او را چون خود کني. بگذار فرزندت تصور کند که شريف و آزاده‎اي.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-113638582202707995?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-6700327016900104667</guid><pubDate>Wed, 26 Aug 2009 12:49:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-26T05:50:10.050-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;احمد زيدآبادي توسط پزشكان مستقل معاينه شود &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;برگزاري چهارمين دادگاه نمايشي بدون رعايت اصول اوليه يك دادرسي قانوني و عادلانه (كه از سوي حقوق‌دانان بسياري نقد شده است)، براي خانواده‌ها و دوستان زندانيان از يك سو و افكار عمومي و وجدان‌هاي حق‌طلب از سوي ديگر نگراني‌هاي شديدي را در رابطه با وضعيت جسمي - رواني زندانيان برانگيخته است. بنابر تصاوير رسمي منتشره اكثر زندانيان حاضر در اين دادگاه در حالاتي از نگراني، بهت و افسردگي به سر مي‌بردند كه هر بيننده‌اي به سادگي متوجه آن مي‌شد. در اين ميان چهره زرد، خمار و خواب‌زده و نگاه مبهوت و نامتعادل دوست گرامي ما آقاي احمد زيدآبادي بيش از ديگران مشهود بود. اين امر به شدت باعث نگراني‌ ما و خانواده‌هاي زندانيان (بويژه آقاي زيدآبادي) شده است. بر اين اساس، جدا از هر امر سياسي و مرتبط با «قدرت»، به عنوان يك امر اخلاقي و مرتبط با «انسان» و وجدان، ما از تمامي مقامات مسئولي كه اعتنايي به اصول اوليه انساني دارند، مصرانه مي‌خواهيم آقاي احمد زيدآبادي توسط پزشكان مستقلي كه مورد تأييد خانواده ايشان باشد، صرفا در چارچوبي پزشكي ديدار و معاينه و معالجه شود. طبيعي است كه در غير اين صورت مسئوليت هر نوع آسيب جسمي و رواني به ايشان و ديگر زندانيان به عهده مقامات مسئول در حاكميت مي‌باشد.&lt;br /&gt;شوراي فعالان ملي - مذهبي&lt;br /&gt;4 شهريور 1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-6700327016900104667?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_2200.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-8321253019180317265</guid><pubDate>Wed, 26 Aug 2009 12:49:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-26T05:49:46.655-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;دكتر ملكي را آزاد كنيد &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نام خدا &lt;br /&gt;دكتر محمد ملكي از دوستان ملي - مذهبي‌ ما، در نخستين روز ماه رمضان بازداشت شد. معلوم نيست انتساب چه اتهامي در انتظار اين پيرمرد رنج‌كشيده و شخصيت مستقل و وطن‌دوست است. او در ساليان اخير، چه در داخل و چه در مسافرت به خارج (براي ديدار با فرزندش)، شخصيتي ملي و ايران‌خواه و طرفدار عدم خشونت و فعاليت مسالمت‌آميز سياسي را از خود به نمايش گذاشت. نامه‌نگاري‌هاي او در سال‌هاي اخير نيز برخاسته از حس تعهد ملي و ديني و از سر درد بوده است تا نظرگاه‌هايش را بر اساس حق «آزادي»، به عنوان يكي از مؤلفه‌هاي اساسي و شعارهاي بنيادين دوران انقلاب، انقلابي كه او نيز برايش با تمام وجود زحمت كشيده بود، با مردم مطرح سازد.&lt;br /&gt;امروز او با تني به شدت رنجور از سرطان پروستات و در حالتي كه در دو ماه اخير تحت نظر پزشك بوده و فعاليت خاصي نداشته است، از روي تخت‌اش در منزل، بي‌هيچ اتهام مشخصي به سلول زندان منتقل مي‌شود. ما دستگيري ايشان كه مغاير اصول مكرر قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر است را محكوم دانسته و از كشاندن اين پيرمرد رنج كشيده و زجرديده به داخل سناريوهاي امنيتي - تخيلي، توطئه‌محور و دشمن‌هراس پرهيز مي‌دهيم و مسئوليت جسمي و رواني ايشان را بر عهده بازداشت‌كنندگان مي‌دانيم.&lt;br /&gt;دكتر محمد ملكي را آزاد كنيد و بيش از اين برشكاف و خشم غالب شده بر رابطه دولت - ملت و به خطر انداختن منافع ملي نيفزاييد.&lt;br /&gt;شوراي فعالان ملي - مذهبي&lt;br /&gt;3 شهريور 1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-8321253019180317265?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_1.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-6219344541018038312</guid><pubDate>Wed, 26 Aug 2009 12:48:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-26T05:49:12.231-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;اولين امتحان رئيس قوه قضاييه &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;روي كار آمدن رئيس جديد قوه قضاييه از همين آغاز با ابتلاها و امتحان‌هاي مهمي همراه است. مهم‌ترين آن زنداني و تحت فشار بودن عده زيادي از شخصيت‌هاي سياسي و حزبي و مطبوعاتي اصلاح‌طلب از يك سو و خبرها و شنيده‌هاي مكرر و نگراني‌ عمومي درباره رفتارهاي ضدانساني و غيراخلاقي با معترضان بازداشت شده از سوي ديگر است.&lt;br /&gt;اينك آقاي كروبي با صداقت و شجاعت نيشتر بر زخمي زده‌ است كه از سال‌ها پيش در بدنه قدرت به وجود آمده بود اما با اهمال و توجيه و سركوب سعي در لاپوشاني آن مي‌شد. اين زخم و آفت امروز با درگير شدن قدرت با بدنه گسترده اجتماعي، و نه صرفا فعالان حزبي و سياسي و روشنفكري، به عرصه عمومي و سخنان و گفت‌وگوهاي همگاني، اعم از داخل و خارج از قدرت، روحانيون و غيرروحانيون و ... آمده است. اما با كمال تأسف عده‌اي از حاميان و برخي از طراحان و آمران فجايع اخير به جاي توجه به اين غده سرطاني و تأمل در سخنان آقاي كروبي به حمله و هجوم به ايشان و بستن روزنامه‌اش مبادرت ورزيده‌اند تا شايد به زعم خود آب رفته را به جوي برگردانند. اما آنان بايد بدانند كه اين سخني است كه بر سر هر كويي هست و با دروغ‌پردازي و توجيه و سناريوسازي براي لاپوشاني ظلم‌ها و فسادها و قتل‌ها و يا تهديد و شكستن آينه‌هايي كه صرفا اين نقش‌هاي سياه را بازتاب داده‌اند، اصل و واقعيت آن قابل انكار نخواهد بود. از سوي ديگر بر همه آگاهان و دلسوزان كشور، مردم و طرفداران منافع ملي، از هر فكر و طيف و صنفي است كه با برخورد فعال با اين پديده سرطاني كه تمامي آرمان‌ها و ارزش‌هاي سياسي و اخلاقي و ديني را نشانه گرفته و مي‌خواهد آن‌ها را در پاي قدرت عده‌اي معدود قرباني كند، جلوي پيشروي هر چه بيشتر اين بيماري مهلك و فاجعه‌بار را بگيرند و از آقاي كروبي در اين حق‌گويي و امر به معروف و نهي‌از منكر بنيادي‌اش حمايت كنند.&lt;br /&gt;براي رئيس جديد قوه قضاييه نيز رسيدگي جدي به اين نگراني همگاني اولين گام و اولين امتحان است. نحوه برخورد ايشان با اين امر مي‌تواند قضاوت خدا و مردم را درباره آينده كاري ايشان رقم زند و روشن كند كه آيا مي‌خواهد ويرانه قوه قضاييه در دوران آقاي شاهرودي را اصلاح و آباد كند و دست‌هاي پشت صحنه‌ فاجعه‌آفرين را از حيطه‌هايي كه علي‌‌الاصول بايد در اختيار اين قوه باشد كوتاه سازد و يا برعكس اين ويرانه را ويرانه‌تر و آشيانه جغدان و ددان و همان دست‌هاي پنهان نمايد. ما اميدواريم همان گونه كه ناصحان دلسوز به ايشان نصيحت كرده‌اند، راه حق و خير و صلاح را در پيش گيرند. اين به نفع كشور، مردم و منافع ملي (و به نفع خود دولتمردان نيز) مي‌باشد.&lt;br /&gt;شوراي فعالان ملي - مذهبي&lt;br /&gt;3 شهريور 1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-6219344541018038312?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_4230.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-294507270862260517</guid><pubDate>Wed, 26 Aug 2009 09:24:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-26T02:54:24.197-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;كينه‌ي بي‌سوادي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;براي سعيد حجاريان&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharemation.com/heydary/Hajjarian10.jpg" width="403" height="273"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;شنيده‌ايم كه در زندان‌هاي پيش از انقلاب، از اوايل دهه‌ي پنجاه وقتي نسل جديد مبارزان وارد زندان شدند باسوادتر بودند و در بحث و مناظره‌هاي داخلي زندان برخي سياسيون سابق – كه مي‌دانيد چه كساني بوده‌اند- جلوي جوانترها كم آوردند و بعد يواش يواش بحث نجس و پاك بودن رقيب مطرح شد و حساب‌ها را جدا كردند. اختلاف‌هاي داخل زندان بعدها تبديل شد به كينه‌هاي بي‌پايان و بالاخره به جنايت‌هايي انجاميد كه فراموش نشدني است. زنداني سابق كه «شايد» مقاومت هم كرده بود قبلاً ؛ شد شكنجه‌گر جديد! آنهم شكنجه‌گر كسي كه سابقاً با او هم‌سلول بود. آن اختلاف‌ها را كه نتوانسته بود با حرف و گفت‌وگو و بحث حل كند و شكست خورده بود؛ اينبار خواست كه با شلاق و درفش حل كند و منطق خودش را از «كف پا» وارد كند. و جالب آنكه چون هميشه در بحث كردن كم آورده بود، همين برايش عقده‌اي بود كه هرجا مي‌نشست ادعا مي‌كرد كه با بحث كردن زندانيان را متقاعد كرده است. آنقدر اين حرف را تكرار كرده‌اند كه بعيد مي‌دانم كسي نشنيده باشد. چنان با «آب و تاب» از مناظره‌ي خودشان در زندان با مخالفان و متقاعد كردن آنها حرف مي‌زنند كه شنونده با خود مي‌گويد اينها يا ديوانه‌اند يا از «بي‌سواد»يشان است كه مي‌گويند در زندان بحث كرده‌اند و زنداني را متقاعد كرده‌اند! چون اگر كمترين سوادي داشت مي‌فهميد كه اولين پيش‌شرط مناظره و بحث «شرايط برابر» است و زنداني و زندان‌بان هرگز در شرايط برابر نيستند و اصولاً در چنان وضعي حرف از مناظره و بحث، حماقت كامل است و باز نشانه‌ي بي‌سوادي! و  اين كابوس برايشان تمام نمي‌شود! بهتر نيست كمي كتاب بخوانيد؟!&lt;br /&gt;ديروز وقتي نوشته‌ي منسوب به حجاريان را ديدم خنده‌ام گرفت از اين عقده‌ي بي‌سوادي! حجاريان شاخص انديشه‌ورزي رفورميست‌هاي ايران در اين سالها بوده است. مردي ميانه‌رو؛ باهوش و پيچيده. خلاصه‌ي &lt;a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8806031208"&gt;اتهامش &lt;/a&gt;اين بود كه علوم غربي خوانده و تحت تأثير آموزه‌هاي ماكس وبر بوده! و مهمتر از آن اينكه « در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده‌»! اين نوآوري و شكوفايي را توجه كنيد:  « ارائه تحليل‌هاي ناصواب» جرم حجاريان است و بايد از آن تبري جويد! چيزي برايتان آشنا نيست؟ انديشيدن و تحليل كردن بطور «رسمي»جرم شده است امروز!&lt;br /&gt; نشنيده‌ام كه در اين سال‌ها‌ي بعد از ترور، حجاريان چيزي نوشته باشد. اصولاً هر وقت قرار بود از حجاريان چيزي منتشر شود دوستانش در كنارش مي‌نشستند و او حرف مي‌زد و بعد حروفچيني مي‌شد و دوباره خوانده مي‌شد و چند بار رفت و برگشت مي‌كرد تا متني كه حجاريان را راضي كند تهيه مي‌شد. چندباري اين‌كار را كرده‌ام. يكي دوبار براي مصاحبه و يكبار هم در ارديبهشت 1383، براي يك مقاله كه مي‌خواست در مراسم بزرگداشت بازرگان خوانده شود. چند باري گفت و اصلاح شد و نهايتاً با عنوان « بازرگان مشروطه خواه تمام عيار» خوانده شد. اصولاً حجاريان در اين سال‌ها نمي‌نوشت و نمي‌توانست بنويسد و اينكه در زندان به نوشتن هم مشغول شده نشان از تحولات اساسي در اوست! لابد هدف اين بوده كه «اعتماد» مردم بدست آيد!  والبته نيازي هم به اين دستخط نبود. مگر نه اينكه خودش آنجا نشسته بود وچشمهايش كه مي‌نگريست؟&lt;br /&gt;حجاريان را كه ترور كردند آن «نشريه‌ي كثيف» بلافاصله صميمي شد و نوشت «بالاخره نوبت به سعيد رسيد!» و چه ستايشها كرد و البته نماينده‌ي مقامات هم رفتند به عيادت تن حجاريان در بيمارستان. بدشانسي‌شان اين بود كه كار حجاريان تمام نشد. اكنون او را  در دادگاه محاكمه مي‌كنند به جرم تحليل‌هايي كه كرده! شگفت زده شدم از اين نمايش مضحك. بازهم بي‌سوادها در زندان مباحثه كرده‌اند و دانشمندي را به اشتباهاتش متوجه نموده‌اند.&lt;br /&gt;چند سال پيش وقتي متهمان ترور حجاريان در دادگاه آمدند بر روي سرشان گل مي‌ريختند و صلوات مي‌فرستادند. حجاريان از حق شخصي خودش گذشت چرا كه آنها را «آلت»فعل مي‌دانست. آن تروريست هم بعد از مدتي آزاد شد و شنيديم كه بر سردر خانه‌اش پرچم زده بودند &lt;a href="http://www.iraninstitute.com/1381/810431/html/iranpo.htm#s133140"&gt;ذوالفقار علي&lt;/a&gt;! مي‌دانم كه باز هم آقا سعيد از حق شخصي‌اش مي‌گذرد و مي‌بخشد. ستمگران اما بدانند كه اين ستم‌ها فراموش نخواهد شد.&lt;br /&gt;يكبار حجاريان &lt;a href="http://www.nashrieh-nameh.com/articlea.php?mID=35&amp;articleID=840"&gt;در جايي&lt;/a&gt; نوشته بود:« البته من در جواني گاهي بي‌تعهد عمل‌كرده‌ام و رجماًبالغيب، سنگي هم با اميد صيدي به گنجشكي پرانده‌ام. از خدا مي‌خواهم براي اين قبيل كارها مرا ببخشايد.» آن نوشته همچنان در گوش من است. &lt;br /&gt;اين روزها و سالها در تاريخ يك چشم برهم زدن هم نيست. نشنيده‌اي كه خداوند آن زمان را نزديك مي‌داند؟ «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» و در جايي ديگر  از نزديك بودن روز حسابرسي سخن مي‌گويد؟ «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ»&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-294507270862260517?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-1943769910900298431</guid><pubDate>Thu, 20 Aug 2009 18:17:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-20T11:28:54.212-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;بيانيه‎ي شوراي فعالان ملي‎مذهبي درباره‎ي شرايط بازداشتگاه‎ها&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;خبر كوتاه تعطيلي بازداشتگاه كهريزك، به علت فقدان استانداردهاي لازم، پس از انتشار اخبار فراوان در مورد برخوردهاي خشن، غيراخلاقي و كشته شدن برخي از زندانيان؛ پس از شهادت مظلومانه محسن روح‌الاميني، منتشر شد. اما ماجراي غمبار مفقودي برخي از بازداشت‌شدگان و آوارگي و بي‌خبري بسياري از خانواده‌ها در مقابل زندان اوين، دادگاه انقلاب و... هم‌چنان ادامه دارد. &lt;br /&gt;هم‌چنين خانواده بسياري از شخصيت‌ها و فعالان سياسي زنداني به بي‌اطلاعي و عدم ملاقات با زنداني‌ خود معترض‌اند و به ويژه پس از اجراي دادگاه‌هاي نمايشي و مشاهده وضعيت جسمي و روحي برخي عزيزان خود، در رابطه با سلامت جسمي و روحي آنان بسيار نگران‌اند. &lt;br /&gt;ماجراي برخورد امنيتي با فعالان سياسي از يك سو و شهروندان معترض از سوي ديگر، پس از انتخابات سير ضدقانوني و ضدانساني خاصي داشته و توسط افراد و نهادهاي نهان و آشكاري اجرا و يا هدايت شده است. &lt;br /&gt;برخورد مرحله به مرحله با تشكل‌هاي سياسي منتقد از سال 79 تاكنون، توسط اطلاعات موازي به صورت غيرقانوني پي گرفته شده كه گاه با مواضع  معارضي از سوي  بخش‌هاي رسمي امنيتي نيز مواجه شده است. &lt;br /&gt;در اين مدت اطلاعات موازي با جريان‌هاي ملي – مذهبي و نهضت آزادي، تحكيم وحدت، طيف آيت‌الله منتظري، جمعي از وبلاگ‌نويسان و... برخورد كرده و گاه دادگاه‌هاي نمايشي، با كيفرخواست‌هايي در حد انشاءهاي ساده و يا يادداشت‌‌هاي سياسي حاوي سناريوهاي تخيلي كه آسمان و ريسمان را به هم مي‌بافد، برگزار كرده است. شيوه برخورد اين جريان با زندانيان بر اساس «مستندسازي» سناريوي از قبل طراحي شده در تئوري‌هاي توطئه‌محور و دشمن‌محورانه و دشمن‌هراسانه (فوبيا) قرار دارد و مبتني بر برخي برخوردهاي فيزيكي ولي عمدتا شكنجه سفيد  مي‌باشد. اين جريان ابتدا زندانيانش را در زندان 59 يا عشرت‌آباد (و برخي زندان‌هاي ديگر مثل قصر فيروزه) نگهداري مي‌كرد. اما پس از روشنگري و افشاگري فراوان خانواده‌هاي زندانيان ملي - مذهبي، اين زندان غيرقانوني و غيررسمي به ظاهر تعطيل شد. اما در واقع با يك تمهيد به داخل يك زندان رسمي (اوين) منتقل گرديد و در بخش 2 الف (اندرزگاه 2) اين زندان مستقر گرديد. اما در باطن هم‌چنان مستقل بود و مديريت اوين هيچ اطلاع و اجازه هيچ دخالتي در آن را نداشت و حتي نام زندانيان اين بخش (يعني يك زندان غيررسمي در پوشش يك زندان رسمي) هيچ گاه وارد فهرست كامپيوتري اوين نمي‌شد. &lt;br /&gt;اطلاعات موازي از مدت‌ها پيش به دنبال برخورد با مشاركت و مجاهدين انقلاب بود. سناريوي اوليه براي اين برخورد، «پروژه استحاله» و «براندازي قانوني» بود كه در آخرين سناريوي پس از انتخابات به پروژه «انقلاب مخملي» تبديل شده است.&lt;br /&gt;اينك اكثر فعالان سياسي زنداني در بخش 2 الف اوين زنداني هستند. معدودي از آنان نيز در بخش 209 زندان‌اند كه زير نظر بخش رسمي امنيتي قرار دارند و تاكنون ملاقات‌هايي با خانواده‌ خود داشته و برخي نيز  آزاد شده‌اند.&lt;br /&gt;جدا از فعالان سياسي و حزبي زنداني، اما برخورد با شهروندان معترض به انتخابات كه به صورت ميليوني و به شكل مسالمت‌آميز و قانوني به طرح اعتراض‌شان به انتخابات پرداختند نيز سير خاصي داشته است. جناح غالب به جاي شنيدن صداي تظلم‌خواهي مسالمت‌آميز و اعتراض آنان و حل و فصل عاقلانه بحران پيش آمده به نفع مصالح و منافع ملي كشور (و نيز مصلحت خود نظام)، در پايان راهپيمايي گسترده 25 خرداد و در امتداد استراتژي «النصر بالرعب» خود، به سوي راهپيمايان تيراندازي كرد. به اين گمان كه با شهادت برخي معترضان، ترس و وحشت حاكم شود و ديگر كسي به اعتراض و راهپيمايي نپردازد. اما به دنبال تداوم اعتراضات، نيروي نظامي و امنيتي ويژه و لباس شخصي‌هاي مورد حمايت آنان نقش بيشتري در سركوب اعتراضات پيدا كردند. در اين مرحله بود كه بازداشت‌گاه‌هايي همچون كهريزك با اختياراتي نامحدود به كار افتاد تا سياست ارعابي كه با تيراندازي مستقيم به مردم آغاز شده بود را با برخوردهاي خشن و ضدانساني و گاه ضداخلاقي ادامه دهد. و بنا به شنيده‌هاي مكرر (كه اخيرا از سوي آقاي عليرضا بهشتي نيز بدان اشاره شد)، در اين سركوب‌ها برخي افراد خشن و لومپن به كار گرفته‌ نيز اينك دست‌اندركارند. در همين راستا اخبار نگران‌كننده‌اي هم از برخي برخوردهاي غيراخلاقي با جوانان (و بعضا دختراني كه حضوري چشمگير در اعتراضات داشته‌اند) شنيده مي‌شود كه بيانگر گسترش سياست ارعاب در حوزه‌هايي است كه براي بسياري در گذشته (و حتي حال) غيرقابل باور به نظر مي‌رسد. احساس مسئوليت ملي در اين مورد، ضرورت روشنگري و تجزيه و تحليل بيشتري را ايجاب كرده كه با نامه آقاي كروبي، براي همگان به صورت يك امر اخلاقي، علاوه بر يك وظيفه ملي و ميهني، نيز درآمده است. انذارهاي آقاي كروبي، بيم و هشدارهايي كه ديري است توسط منتقدان مطرح مي‌شود را با رساترين صدا در اعماق حاكميت و جامعه انعكاس ‌داد.  باعث تأسف است كه حكومت و جامعه‌اي كه انقلابي به نام خدا، به نامش ثبت شده بود و آرزوي عدل علي را داشت كه بر ظلم به شهروندانش به سختي برافروخته و متأثر مي‌شد، اينك به جاي روش‌هاي علوي دچار روش‌ها و راه‌كارهاي استاليني شده است.&lt;br /&gt;برخورد دولايه با شخصيت‌ها و فعالان سياسي از يك سو در بند 2 الف اوين و برخورد با شهروندان معترض در بازداشتگاه‌هاي مختلف هم‌چنان ادامه دارد. اما نحوه برخورد با هر دو طيف (كه اولي عمدتا مبتني بر شكنجه سفيد و دومي عمدتا متكي به برخورد شديد فيزيكي است) و هر دو در چارچوب استراتژي النصر بالرعب و مبتني بر سناريوي توطئه‌محور و دشمن‌هراسانه است؛ به شدت ضدانساني و خلاف قانون اساسي و مغاير اصول اعلاميه جهاني حقوق بشر است. &lt;br /&gt;اينك اخبار (و تصاوير) دلخراشي كه از برخورد با بازداشت‌شدگان (بويژه در اردوگاه كهريزك) به اطلاع همگان مي‌رسد آن چنان متأثركننده است كه به جز جناح غالب، همه آحاد جامعه، از جمله منتقدان دروني جريان راست، را نيز به اعتراض واداشته و به تعطيلي كهريزك منجر شده است. اگر روزي آيت‌الله منتظري عملكرد برخي مأموران امنيتي را باعث سفيدرويي ساواك دانست امروزه متأسفانه خبرها و تصاوير برخورد با معترضان به نتايج انتخابات، در خيابان‌ها و بازداشت‌گاه‌ها، تصاوير برخورد سربازان اسرائيلي با شهروندان فلسطيني و شكنجه‌هاي زندانيان ابوغريب (و گوانتانامو و بگرام) را مقابل چشم ايرانيان كم‌رنگ كرده است. &lt;br /&gt;در اين مدت احساس انسان‌دوستي، اخلاق ديني و اعتقاد به اصول قانون و مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر، بسياري از ايرانيان، اعم از برخي مراجع و روحانيون بزرگ و افراد و گروه‌هاي متعددي در داخل و بيرون از حاكميت و در عرصه افكار عمومي جهاني را به واكنش در برابر اين رفتارها واداشته است. اين اعتراضات، اما نبايد صرفا با تعطيلي كهريزك پاسخ داده شود. افكار عمومي و همه دلسوزان ملك و ملت در ايران خواهان رسيدگي دقيق و محاكمه طراحان و عاملان اين سركوب‌ها هستند. وگرنه اگر جنايت بدون مكافات باقي بماند، زندان 59 عشرت‌آباد به 2 الف اوين جابجا و منتقل مي‌شود، حمله 18 تير به حمله فاجعه‌بار 25 خرداد به كوي دانشگاه مي‌انجامد و زندان كهريزك نيز احتمالا به ناكجاآباد ديگري نقل مكان مي‌كند و گناه و فاجعه عليه روح و جسم آدميان، اين جانشينان خداوند بر زمين، ادامه مي‌يابد. &lt;br /&gt;ما بار ديگر همه دلسوزان كشور و مردم را به احساس مسئوليت و ايفاي وظيفه ملي و ديني و اخلاقي خود در انتقاد و اعتراض به اين وقايع غمبار دعوت مي‌كنيم و جناح غالب را توصيه و نصيحت به رعايت قانون و اخلاق مي‌نماييم و انذار مي‌دهيم نتيجه اين رفتارها و سياست‌هاي «مرغ يك پا دارد» جز به ضرر ايران و ايرانيان و حس ملي و اخلاقي و ديني مردمان و نيز به ضرر خود حاكمان نيست. &lt;br /&gt;حاميان سياست النصر بالرعب بارها شكست و ناتواني سياست‌هاشان را در برخورد با جريانات سياسي و دانشجويي و... (كه عليرغم عزم نابودسازي‌شان، آن‌ها هم‌چنان حيات و حركت دارند) و عليه آحاد شهروندان اين سرزمين (كه اينك وسيع‌تر و قوي‌تر از هميشه در جنبش فراگير اعتراضي سبز متبلور شده) ديده‌اند. پس بهتر است كه از تجربه روزگاران درس بياموزند و راهي براي آشتي و اعتمادسازي با مردمان معترض بيابند. اين به نفع منافع ملي كشور و آينده ايران و ايرانيان است. وگرنه سنت‌هاي خداوندي جاري در تاريخ و رفتار مردمان، ستمگران را به بدجايگاهي خواهد فرستاد.                           &lt;br /&gt;شوراي فعالان ملي – مذهبي&lt;br /&gt;24 مرداد 1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-1943769910900298431?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_20.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-7396579364775149830</guid><pubDate>Tue, 18 Aug 2009 08:18:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-18T01:25:02.608-07:00</atom:updated><title></title><description>تاريخ را فراموش کنيم! - (2)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آنچه که به امروز مربوط نيست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;براي روشن شدن مسأله، سربسته اشاره مي‌کنم که :&lt;br /&gt;اينکه گفته مي‌شود حادثه‌ي اخير، جمهوريت نظام سياسي ايران را بر باد داده است، سخن دقيقي نيست. جمهوريت را اگر به اين معني بدانيم که جمهور «مردم» در تقسيم قدرت، «تنها» بازيگر ميدان سياست باشند، در ايران هرگز چنين نبوده است، و خيلي پيشتر از اينها جمهوريت بر باد رفته است.&lt;br /&gt;از طرفي وقتي گفته مي‌شود که در ساختار جمهوري‌اسلامي؛ جمهوريت بر باد رفته است، چنان مي‌نمايد که گويي اسلاميت آن برجاي است. اين سخن ممکن است براي کساني که تصور کرده‌اند، اسلاميت این نظام سياسي بدون جمهوريت آن قابل تحقق است، قابل قبول باشد؛ اما براي «ما» که هرنوع «حکومت» را بي‌خواست مردم نامشروع - به هر دو معناي مذهبي و سياسي آن- مي‌دانيم، اگر پذيرفته شود که «جمهوريت» برباد رفته است؛ نتيجه‌ي بلاواسطه‌ي آن چنين خواهد بودکه «اسلاميت» آن نيز برباد رفته است.&lt;br /&gt;اين توهم البته پردازشي درون حکومتي هم دارد و اصولا جمهوري را به رأي دادن مردم تقليل مي‌دهند و بعد آن‌را زينت نظام سياسي مي‌دانند. چنين گفته مي‌شود که نظام سياسي در اسلام بي‌توجه به خواست مردم، مي‌تواند تأسيس شود و مشروعيت آن هيچ ارتباطي به خواست مردم ندارد. اما مي‌دانيم که اين سخن حداقل از مشروطه به اين‌سوي موافقان ومخالفاني داشته و «ما» روايت غيرمردمي حکومت از اسلام را نپذيرفته‌ايم. ذکر اين سخن البته زائد است که حکومت جمهوري بدون عنوان اسلامي ممکن است؛ ليکن عکس آن ممکن نيست و اين به لحاظ ماهيت «اسلام» است. اسلامي که «ما» مي‌فهميم. با اين وصف، تحليل حادثه‌ي «دوران‌ساز»ي را که اکنون درون آن قرار داريم به مرگ جمهوريت، تحليلي نادرست است. جمهوريت و به «طريق اولي» اسلاميت نظام سياسي، بسيار پيشتر از اين رويداد بر باد رفته بود.&lt;br /&gt;برخي ديگر معتقدند اين حادثه «مشروعيت» ساختار سياسي ايران را برباد داده است. با رجوع به بند پيش معتقدم که مشروعيت- به هر دو معناي شرعي و مردمي بودن- نظام سياسي ايران در همان زماني بر باد رفت که جمهوريت- و به طريق اولي- اسلاميت آن برباد رفت. مباني ديگر مشروعيت را اگر وبري ببينيم -همچون مشروعيت کاريزماتيک- نيازي به ذکر نيست که قدرت سياسي موجود، فاقد چنان مشروعيتي است. از جهتي ديگر مي‌توان به نابودي مشروعيت اخلاقي ساخت سياسي اشاره کرد و شاهد مدعي را فريبکاري آن در ماجراي رأي‌گيري از يک سوي و رفتار سبعانه آن در جريان اعتراضات -کشتار و شکنجه و تجاوز و حبس- از سوي ديگر دانست. اما لازم به ذکر نيست که هم رفتار فريبکارانه‌ي ساخت سياسي در ايران بي‌سابقه نيست، و هم رفتار سبعانه‌ي آن . و نابوي مشروعيت اخلاقي نيز پديده‌ي تازه‌اي نخواهد بود.&lt;br /&gt;برخي ديگر شايد با توجه به آنچه گذشت اصولاً هرگونه «اتفاق‌نو» در ايران را منکر شوند و بگويند هيچ چيز جديدي پيش نيامده و ماجرا همان است که بود و فقط امروز تعداد بيشتري از مردم به واقعيت موجود دست يافته‌اند! اما این سخن نادرست به نظر میرسد. ظاهرا تجربه‌ي ديگري در ايران شکل گرفته و اتفاقي تاريخي و دوران ساز که نقطه‌ي عطفي براي آينده‌ي ايران خواهد بود در حال تکوين نهايي است. مي‌توان از گستردگي بي‌نظير ماجرا و ابعاد جهاني آن، يا ناتمامي اعتراضات و شيوه‌هاي آن دلايلي آورد که چنين نيست. اما بيش از اين دلايل؛ کافي است بگوييم که باور ما چيز ديگري است! و چون دوران جديدي در تاريخ ايران آغاز شده است ، نياز داريم که نظريه‌اي براي فهم اين موقعيت جديد بسازيم. با شيوه‌هاي پيشين و با تقسيم‌بندي‌ها و مرزبندي هاي قبل از اين حادثه ديگر نمي‌توان چيزي را در ايران فهميد. همه چيز تغيير کرده است. اهميت «فهم» اين حادثه به اندازه‌ي خود اين حادثه است. اگر اين ماجرا فهم نشود مسير آينده‌ي آن به بيراهه خواهد رفت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-7396579364775149830?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/2.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-3989207177563609758</guid><pubDate>Wed, 12 Aug 2009 13:33:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-12T06:36:32.519-07:00</atom:updated><title></title><description>تاريخ را فراموش کنيم!-(1)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اهميت فهم «وضع وموقع» امروز&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بيش از هر ضرورتي و پيش از هر «عملي» آنچه براي ما اهميتي اساسي و سرنوشت‌ساز دارد، فهم وضع وموقعيت امروز است. سؤال اساسي اين است که اکنون در ايران چه اتفاقي افتاده است؟ «خودويژگي» تاريخ‌ساز رويدادي که امروز در ايران جريان دارد کدامست که آن‌را از رويدادهاي پيشين جدا مي‌کند؟ پاسخ به اين پرسش چنان اساسي است که بسياري از فعالان سياسي باسابقه و روشنفکران مردمي مي‌کوشند تا از تاريخ جوابي بيابند. بسياري را ديده‌ايم که با معادل‌سازي‌هاي شرايط امروز ايران با تجربه‌هاي تاريخي ايراني- يا جهاني- کوشيده‌اند تا زمينه‌ي تحليلي شرايط امروز ايران را فراهم کنند. برخي به ياد مشروطه افتاده‌اند و ماجراهايي که منجر به استبدادصغير وبعد شکست آن شد. يا نگاه مي‌کنند به تجربه‌ي کودتاي رضاخاني و بعد شهريور بيست و شکست استبداد. و يا به ياد مي‌آورند کوشش‌هاي مصدق را و بحران‌هاي داخلي‌اي که با آن مواجه بود و راه حل تشکيل جبهه‌ملي را پيش کشيد و نهايتاً به تشکيل دولت ملي منجر شد. و بعد به کودتاي 28 مرداد مي‌رسند و ماجراهاي بعد از آن و محاکمات بعد از کودتا و زندان و تبعيد رهبر ملي و بعدها قيام خرداد 1342 و نهايتاً مبارزه‌ي بازرگان و دوستانش و محاکمه‌ي آنها و اينکه بازرگان گفته بود ما آخرين گروهي هستيم که از راه قانون عمل مي‌کنيم. و بالاخره فرجام آن راهي که رژيم شاه رفت. بسياري هم به انقلاب سال 1357 نظر دارند. اين گروه بيش از ديگرانند و جالب آنکه هم در ميان مردم و هم در ميان نيروهاي ضدمردم حضور دارند. و بالاخره برخي ديگر به وضعيت دهه‌ي شصت اشاره کرده و امروز را با آن روزها مقايسه مي‌کنند.&lt;br /&gt;از طرفي ديگر گروهي به معادل‌سازي شرايط ما با وضعيت‌هاي به ظاهر مشابه بين‌المللي مي‌پردازند. گاه با مبارزه‌ي منفي و بي‌خشونت در هند و روش‌هاي گاندي مقايسه مي‌شود و يا با مبارزه‌ي ضدآپارتايد در آفريقاي جنوبي و راه ماندلا؛ گاه به تسويه‌هاي استاليني يا شيوه‌هاي فاشيستي در آلمان يا ايتاليا اشاره مي‌شود و زماني ديگر به فرانکو و فرجام کارش پرداخته مي‌شود. وحتي ديده‌ام که برخي به طالبان و صدام هم اشاره کرده‌اند.&lt;br /&gt;تاريخ براي درس گرفتن و عبرت آموختن آموزگار بزرگي است. اينکه ستم و ستمگري فرجامي جز تباهي ندارد، شايد بزرگترين عبرت تاريخ و عظيم‌ترين سنت الهي باشد. اگرچه به گفته‌ي هگل آنچه از تاريخ مي‌آموزيم اين است که هرگز از تاريخ چيزي آموخته نمي‌شود! تاريخ براي اميد دادن و اميد گرفتن خوب است و براي يادآوري تجربه‌ها و تکرار نکردن اشتباه ها. تاريخ اما تکرار نمي‌شود. هرگز نبايد بدنبال تکرار حوادث بود. هر حادثه‌اي ويژگي‌هاي خود را دارد و متناسب با موقعيت همان زمان و مکان پيش مي‌رود. بنابراين در مسير «امروز» تکيه به تاريخ براي فهم شرايط امروز و معادل‌سازي و مشابه‌سازي دو حادثه، کاري است نادرست. توان نيروهاي درگير در حادثه مختص همان حادثه است و فرصت‌ها و موقعيت‌ها و رفتارها هرگز يکسان نيست. از تاريخ مي‌توان آموخت اما نمي‌توان تکرارش کرد. پس براي فهم هر حادثه‌اي نيازمند ساختن چارچوب نظري و تحليلي مختص به همان حادثه هستيم و براي هر عملي نيازمند فهم شرايط نظري زمان و مکان آن عمل. در اين مورد به چند مسأله اساسي بايد توجه شود:&lt;br /&gt;1-تا امروز هيچ حادثه‌ي مشابهي در تاريخ نداريم. همه‌ي اين رويدادها که در سطور بالا ذکر شد را در نظر آوريم، هيچکدام تکرار ديگري نيست. تنها شباهت ميان آنها به تعبير ديني شکست نهايي ستمگري است و نه هيچ چيز ديگر. شايد در کودتاي 28 مرداد هم بوده‌اند کساني که دنبال شباهت‌هاي آن با کودتاي رضاخان بودند و يا در انقلاب 1357 برخي بدنبال شباهت با قيام 1342 مي‌گشته‌اند. اما هر حادثه‌اي ويژگي‌هاي خود را دارد.&lt;br /&gt;2-وقتي يک ماجرا را با ماجرايي ديگر در تاريخ مشابه مي‌کنيم ساده سازي شده است. فرضاً وقتي امروز را با 28 مرداد معادل‌سازي کنيم ناخواسته بدنبال بازيگران مشابه آن حادثه خواهيم بود. اينکه مصدق کيست؟ زاهدي کجاست؟ شعبان بي‌مخ چه کسي است؟ نهضت مقاومت کجاست؟ تا اينجا لابد ممکن است جوابهايي هم پيدا شود. اما ناگهان ممکن است کسي بپرسد که بعد از 28 مرداد، مردم حتي يک روز در خيابان نبودند اما امروز به دو ماه نزديک شد حضور مردم. آنگاه مشخص خواهد شد که چنين معادل‌سازي‌اي ساده کردن ماجرايي پيچيده است. همچنين وقتي يک حادثه‌ي امروزي را با ماجرايي تاريخي که «فرجام» آن نيز مشخص است مشابه کنيم، لابد انتظار فرجامي مشابه براي امروز هم خواهيم داشت و اين ساده کردن ماجرايي پيچيده است که هيچ خبري از فرجام آن نداريم. بقيه‌ي حوادث به ظاهر مشابه را هم در نظر آوريد و بعد تفاوتهاي بنيادي آنرا به راحتي کشف کنيد!&lt;br /&gt;3-دو حادثه ممکن است از برخي جنبه‌ها مشابه باشند و اين شباهت موجب مي‌شود که در همه‌ي جنبه‌ها- حتي اگر شباهتي نباشد- بدنبال معادل‌سازي برويم. فرضاً اگر روش تظاهرات جمعي امروز را که مشابه 1357 است در نظر آوريم، آنگاه ناخواسته بدنبال برساختن رهبري يگانه‌اي براي آن خواهيم بود که احتمالاً ممکن نخواهد بود.&lt;br /&gt;4- از طرفي همانگونه که نيروهاي مردمي گاه بدنبال مشابه‌سازي‌اند، نيروهاي ضدمردم هم بدنبال اين شباهت‌ها خواهند بود و مي‌کوشند تا از تجربه‌ي شکست تاريخي ديگران، خود بهره ببرند. بنابراين جز کشف مسيرهاي نو و شيوه‌هاي منحصربفرد هر جنبش، چاره‌اي ديگر نيست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-3989207177563609758?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/1.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-2597351426190120613</guid><pubDate>Tue, 11 Aug 2009 12:34:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-11T05:54:18.896-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;تاريخ را رها نكنيم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharemation.com/heydary/mussadegh.jpg" width="425" height="310"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;معقدم در اين رويدادي كه بر ما مي‌گذرد نبايد به دنبال شبيه سازي‌هاي تاريخي برويم. نوعي ساده‌سازي خواهد بود و بنابراين فهم آنچه در ايران اتفاق افتاده مشكل‌تر مي‌شود. براي ما ضرورتي حياتي است كه بفهميم «امروز»چه اتفاقي افتاده است و امروز «توان» ما چه اندازه است. در اين باره با حوصله و دقت بيشتري خواهم نوشت و دلايلم را خواهم گفت.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اما ظاهراً شبيه‌سازي تاريخي فقط از سوي مردم نيست، بلكه آنان كه در برابر مردمند هم ابايي ندارند از همان شبيه سازي‌ها!&lt;a href="http://213.176.111.15:8080/Farhikhtegan/details.aspx?id=5294"&gt;يكي از دوستان سيد حسن آيت &lt;/a&gt;گفتگويي كرده با روزنامه «وطن امروز» و يادش آمده كه «آيت مي‌گفت روزي ميرحسين در برابر انقلاب مي‌ايستد» مصاحبه شونده سي سال در دانشگاه علم و صنعت بوده وعضو هيأت موسس و هيأت امناي دانشگاه امام صادق(ع) هم است. &lt;a href="http://www.vatanemrooz.ir/1388/5/20/VatanEmrooz/210/Page/1/Index.htm"&gt;مصاحبه را حتماً بخوانيد&lt;/a&gt;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند روز پيش سايت رجانيوز هم &lt;a href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=33932"&gt;طي مقاله‌اي &lt;/a&gt;افشا كرده بود كه موسوي؛ از اول مصدقي بود و هنوز هم هست! در آن مقاله صحبت‌هاي مخالفان موسوي؛ آيت و احمد کاشانی در مجلس اول را هم آورده كه موسوي را مصدقي مي‌دانستند.به نوشته‌ي رجانيوز «محور اصلی مخالفت‌ها با وزارت خارجه‌ي موسوی، مصدقی بودن وی است. سید احمد کاشانی در مخالفت نسبتاً مفصل خود برای اثبات این مدعا به مقالات نوشته شده توسط میرحسین موسوی در روزنامه‌ي جمهوری اسلامی، به خصوص سرمقاله‌ي موسوی تحت عنوان «مصدق فرزند رشید خلق» اشاره می کند. همچنین، به اظهارنظرهای زهرا رهنورد، همسر موسوی، در باب مسایل اقتصادی اشاره می کند. مخالف دوم یعنی شهید سید حسن آیت به طور مختصر به مسئله مصدقی بودن موسوی اشاره می‌کند و از وی می‌خواهد که موضع خود را به طور روشن در این باب بیان نماید.»&lt;br /&gt;نويسنده آخر مطلبش حرف قابل تأملي هم زده است:« بنابراین، امروز می توان محمد مصدق، سید ابوالحسن بنی صدر و میرحسین موسوی را در یک جریان سیاسی البته با ظواهر متفاوت قلمداد کرد.»&lt;br /&gt;براين موارد آن بيانيه محمود كاشاني – فرزند آيت‌الله كاشاني- را هم بيافزاييد. هفتم تيرماه و در حالي كه بيش از دو هفته از آغاز اعتراض‌هاي مردمي به نتيجه‌ي اعلام شده‌ي انتخابات و سركوب‌هاي بعد از آن مي‌گذشت؛ فرزند آيت‌الله كاشاني &lt;a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8804071339"&gt;«بيانيه»&lt;/a&gt;اي منتشر كرد و در آن به انتقاد از ميرحسين موسوي پرداخت. او نوشت: «ايشان مسئول مستقيم پيامدهاي خشونت آميز اين تجمعات بدون مجوز و وارد شدن آسيب‌هاي سنگين به جان و مال مردم و اموال عمومي و به خطر افكندن امنيت ملي كشور هستند.» و «چرا هنگامي كه شوراي نگهبان صلاحيت ايشان (موسوي)را به رغم پيشينه پرسش برانگيز وي تاييد كرد شوراي نگهبان را غير بيطرف ندانستند و از اعلام صلاحيت خود استقبال كردند و رسماً وارد عرصه انتخابات شدند؟»&lt;br /&gt;محمود كاشاني خود را در حدي مي‌ديد كه بيانيه داده و درباره‌ي حوادث كشور اظهار نظر كند! حداقل نخواسته بود كه دوستانش بعنوان كارشناس با او گفتگويي ترتيب دهند و خود رأسا بيانيه داده بود!&lt;br /&gt;اين دعواي مصدقي‌ها و كاشاني‌چي‌ها پاياني ندارد؛ حتي اگر امروز بحران در جايي ديگر باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-2597351426190120613?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_11.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-5967156767107872555</guid><pubDate>Mon, 10 Aug 2009 19:39:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-10T12:40:46.771-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;اعتراض به اعمال فشارهاي روزافزون عليه نهضت آزادي ايران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;تلاش اقتدارگرايان براي انسداد هر چه بيشتر فضاي تحرك نهادهاي مدني و فشار بر جمعيت‌هاي سياسي «غيرخودي» روزافزون شده است. در همين راستا، نهضت آزادي ايران، يكي از ديرپاترين جمعيت‌هاي سياسي كشور با تهديدها و اعمال محدوديت‌هاي گسترده‌اي مواجه گرديده است. در آخرين برخورد، اين تشكل ملي و مستقل به طور غيرقانوني از تشكيل جلسات دفتر سياسي‌اش منع شده است.&lt;br /&gt; نهادهاي امنيتي و شبه نظامي با ممانعت از فعاليت احزابي مشفق، ملي و اصلاح‌طلب چون نهضت آزادي ايران، راه را بر حركات كور و خشن هموار مي‌سازند. شوراي فعالان ملي – مذهبي ضمن اعتراض شديد به اعمال فشارهاي روزافزون عليه نهادهاي مدني و جمعيت‌هاي سياسي، خواستار تصحيح اين رويكرد و احترام حكومت به جامعه مدني ايران و مطالبات برحق آن است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شوراي فعالان ملي – مذهبي&lt;br /&gt;18 مرداد 88&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-5967156767107872555?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_10.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-3770379093941634862</guid><pubDate>Sat, 08 Aug 2009 10:22:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-08T03:30:21.419-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharemation.com/heydary/ahmadaqa.jpg" width="426" height="323"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;براي پهلواني‌هاي احمد آقا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فراموش نمي‌كنم كه سال‌ها پيش احمدآقا كه زندان بود، محاكمه‌ي آقاي مسعود بهنود در دادگاه جريان داشت.  آنها را با هم و به‌دليل نوشته‌هايشان در روزنامه‌هاي تازه ‌تأسيس بعد از دوم خرداد گرفته بودند. آذر ماه 1379 بود و نماينده‌ي مدعي‌العموم در دادگاه بهنود  اعلام كرد كه از منزل او به هنگام دستگيري «مواد مخدر، مشروبات الكلي و نيز آلات قمار» كشف شده است! احمد آقا از زندان نامه‌اي به رئيس قوه قضائيه نوشت و با اشاره به اينكه بهنود به دليلي ديگر - نوشته‌هايش در روزنامه‌ها- بازداشت شده  از ذكر چنين اتهاماتي در دادنامه اظهار شگفتي كرد  و آن‌را خلاف اخلاق، قانون و شرع دانست. او به شاهرودي  يادآوري كرده بود كه شاگرد فقيهي چون آيت‌الله محمد باقرصدر است  وامروز چگونه به چنين ستم‌هايي رضايت مي‌دهد؟ &lt;br /&gt;هرگز اين نامه را فراموش نكرده‌ام. پهلواني زيدآبادي را نيز! او خود در زندان بود و در دفاع از زنداني‌اي ديگر به شاهرودي نامه مي‌نوشت و ديگران كه آزاد بودند سكوت كرده بودند و منتظر فرجام كار.&lt;br /&gt;همان وقت‌ها بود كه احمد آقا اعتصاب غذا كرده بود و معترض بود به نحوه‌ي نگهداريش در زندان و انجمن دفاع از آزادي مطبوعات و خيلي‌هاي ديگر خواستار پايان اعتصاب غذاي او بودند و همه نگران جانش. &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-31645"&gt;نامه‌اي فرستاد از زندان و شرح داد وضع زندگي‌اش را و نوشت&lt;/a&gt;: « به خداوند سوگند كه زندان‌هاي ايران به مركز تخريب اعصاب و روان زندانيان تبديل شده‌اند، نه رئيس زندان، گوش شنوايي براي انتقاد دارد و نه فريادرسي پيدا مي‌شود. »&lt;br /&gt;و اكنون احمدآقا باز هم برگشته همانجا. نگاهش تا اعماق روحم نفوذ مي‌كند و دلم مي‌لرزد براي او و براي همه‌ي آزاده‌گي‌هايش.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ghasedakonline.com/article.php?aid=91#ten"&gt;داستان اين پهلواني‌ها را از زبان آقاي بهنود هم بخوانيد&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-3770379093941634862?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_08.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-1539322206278652929</guid><pubDate>Fri, 07 Aug 2009 13:24:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-07T06:29:42.149-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharemation.com/heydary/halehF.jpg" width="341" height="258"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مسئولیت سلامت خانم سحابی با بازداشت‌کنندگان است&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;هاله سحابی (قرآن پژوه و از فعالان سیاسی و اجتماعی و حوزه زنان)، دختر ۵۴ ساله مهندس عزت‌الله سحابی از شهروندانی است که در تاریخ ۱۴ مرداد به طور غیرقانونی بازداشت شده است. بنا به مشهودات افراد حاضر در صحنه ایشان توسط لباس‌شخصی‌ها به شدت مضروب و دستگیر شده و بوسیله یک ماشین با شماره شخصی که معلوم نیست متعلق به چه نهادی است، به مکان نامشخصی منتقل شده است. &lt;br /&gt;شورای فعالان ملی – مذهبی ضمن اظهار تأسف از روندی که حاکمیت و دولت را بیش از پیش در برابر مردم قرار داده، برخوردهای خشونت‌بار توسط نیروهای غیررسمی و رسمی با شهروندانی که منتقد و معترض به انتخابات «و دولت ۲٣ خردادی» هستند، محکوم می‌کند و اعلام می‌دارد با توجه به بیماری دیابت خانم سحابی و زخمی شدن ایشان در هنگام دستگیری، سلامتی نامبرده به شدت تهدید می‌شود. ما خواستارآزادی فوری ایشان بوده و مسئولیت حفاظت از جان و سلامتی خانم هاله سحابی را برعهده نیروهای انتظامی و امنیتی میدانیم. &lt;br /&gt;شورای فعالان ملی – مذهبی &lt;br /&gt;۱۵ مرداد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-1539322206278652929?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_7557.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-6191680527959413543</guid><pubDate>Fri, 07 Aug 2009 13:21:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-07T06:31:17.140-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;نامه‌ به احزاب اصلاح‌طلب در مورد دادگاه فرمايشی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;اعضای محترم شورای مرکزی&lt;br /&gt;حزب مشاركت ایران اسلامی&lt;br /&gt;سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;مجمع روحانیون مبارز&lt;br /&gt;حزب كارگزاران سازندگی&lt;br /&gt;با سلام و آرزوی صبر، پایداری و مقاومت برای شما و همه‌ي اعضا و هواداران در شرایط سخت و دشوار کنونی. بی‌تردید برگزاری دادگاه فرمایشی‌، غیرقانونی و مغایر با موازین حقوق بشر که در آن حداقل موازین مندرج در آیین دادرسی کیفری رعایت نشده و قرائت بیانیه سیاسی به‌عنوان کیفرخواست علیه فعالان سیاسی ذره‌ای از اعتبار و منزلت آنان و اصلاح‌طلبان حاضر در دادگاه‌، نزد ملت ایران نمی‌کاهد. متاسفانه علیرغم نصایح و هشدارهای همه‌ي ما، طراحان و گردانندگان کودتا همچنان بر ادامه‌ی سیاست‌ها و برنامه‌های غیرقانونی و مغایر با منافع ملی اصرار می ورزند، و بر همین اساس مطابق رویه‌های تکراری و نخ نمای گذشته با فشار بر فعالان بازداشت شده در سلول‌های انفرادی، محاصره‌ی خبری آنان و اعمال شکنجه سفید، آنها را وادار به اعترافات غیرواقعی مطابق سناریوهای از قبل نوشته شده می‌نمایند.&lt;br /&gt;ما بر این باوریم كه هرگونه اعتراف و تجدید نظر در پشت دیوارهای زندان و سلول‌های انفرادی و تحت فشار بازجوها، فاقد ارزش قانونی بوده و تنها نشان‌دهنده‌ی شرایط غیرانسانی‌ای است که بازداشت‌شدگان در آن به‌سر می‌برند. برخوردهای توهین‌آمیز با شخصیت‌هایی كه سه دهه است به نظام خدمت كرده‌اند، نشان‌دهنده‌ی عمق رویكرد تمامیت‌خواهانه‌ی طراحان این پروژه‌ی ضدملی است. كودتاچیان به خیال خود تصور می‌كنند با برگزاری این نمایش‌های مسخره و اصرار بر ادامه‌ی روش‌های یاد شده،می‌‌توانند اعتبار، اصالت و منزلت جنبش اعتراضی و مدنی کنونی را به چالش و پرسش كشند. «جنبش سبز» مستظهر به نیرو و قدرت مردم در عرصه عمومی و محصول بحران مشروعیت دولت است؛ بنابراین هرگونه تلاش برای ملكوك كردن آن و طرح اتهام وابستگی آن به كشورهای دیگر بر بنیادی باطل استوار است.&lt;br /&gt;شورای فعالان ملی ـ مذهبی ضمن ابراز همدردی و همدلی با زندانیان سیاسی و خانواده‌های آنان برای همه‌ی علاقمندان به ایران آباد، آزاد و توسعه یافته، آرزوی موفقیت و پیروزی داشته، خواستار آزادی هرچه سریعتر تمامی زندانیان سیاسی، و نیز رعایت موازین قانونی و حقوق بشر در محاكمات است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شورای فعالان ملی ـ مذهبی&lt;br /&gt;14/5/1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-6191680527959413543?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_07.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-7870842249167943921</guid><pubDate>Thu, 06 Aug 2009 11:01:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-06T04:02:35.370-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;a href="http://aknoun.blogspot.com/2009/08/blog-post_8734.html"&gt;علي آقاي معظمي عزيز چيزي نوشته درباره‌ي دوستان زنداني‌مان&lt;/a&gt;. بجز اشك ريختن چه مانده براي ما؟ چه رنج‌ها كه درجان ماست و خشمي كه زير خاكستر زنده است. چه خوب كه مي‌تواند بنويسد و من كه اين روزها اشك امانم نمي‌دهد و ناتوانم از نوشتن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-7870842249167943921?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post_06.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-8587393973811382732</guid><pubDate>Sun, 02 Aug 2009 14:25:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-02T07:31:49.861-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;جلسه‌ي محاكمه علني نبود&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ماجراي محاكمه‌اي كه امروز به مهمترين خبرايران مبدل شده است، از جنبه‌هاي مختلفي بررسي شده و نويسندگان و گويندگان هر كدام به شكلي آنرا ارزيابي كرده‌اند. بررسي‌هاي حقوقي كم نبوده. بخشي از اين نوشته‌ها در &lt;a href="http://roozna.com/2009/8/2/EtemaadMelli/983/Page/1/Index.htm"&gt;روزنامه اعتماد ملي&lt;/a&gt; امروز منتشر شد. نوشته‌ي دكترسيد محمد هاشمي( حقوقدان برجسته ايراني) و  يادداشت‌هاي صالح نيكبخت و سيد محمد عليزاده طباطبايي.از طرفي برخي دوستان هم به جنبه‌هاي اخلاقي و احساسي ماجرا پرداخته‌اند و اينكه نوميد نبايد شد، كه سخني است كاملا درست و به زبان ديگر بايد «ايمان» داشت.&lt;br /&gt;اظهارات آقايان ابطحي و عطريان‌فر چند بخش داشت كه مهمترين آن سخنانشان درباره‌ي تقلب در انتخابات است و به نظر مي‌رسد كه نمايش مزبور، صرفاً تلاشي است براي القاي اين امر كه تقلبي در انتخابات صورت نگرفته و اينهمه هياهو و اعتراض‌ها و خون‌هاي ريخته شده بدليل سوءتفاهمي نادرست بوده است. اما در ترتيب دادن اين نمايش، توجه نشده بود كه بر فرض محال اگر حرف‌هاي اين آقايان از روي اختيار هم بوده باشد، نمي‌تواند به معني نفي تقلب محسوب شود. تنها چيزي كه از اين سخنان درمي‌آيد آن است كه آقايان ابطحي و عطريان‌فر بعد از ماه‌ها حبس به اين نتيجه رسيده‌اند كه تقلبي نشده است.&lt;br /&gt;براي رسيدگي به اين مسأله كه آيا تقلبي شده يا نشده، دادگاهي جداگانه و «بي‌طرف و مستقل» لازم است كه به شكايت‌ها و شواهد رسيدگي كند، تا معلوم شود اين ادعا درست است يا نه. و تا وقتي چنين دادگاهي تشكيل نشده درباره‌ي صحت و سقم تقلب نمي‌توان سخني حقوقي گفت. اما به‌لحاظ فردي چون آقايان خاتمي و موسوي رسماً  از تقلب در انتخابات و كودتاي «مخملي» سخن گفته‌اند، ما بايد بين راستگويي وزارت كشور آقاي احمدي‌نژاد  از يك طرف و راستگويي سيد محمد خاتمي و مير حسين موسوي يكي را انتخاب كنيم. و البته معلوم است كه مردم چه كساني را راستگوتر مي‌دانند.&lt;br /&gt;اما هدف از اين نوشتار كوتاه بيان نكته‌اي «جزئي»! اما مهم است. ميرحسين موسوي امروز &lt;a href="http://ghalamnews.ir/news-21249.aspx"&gt;بيانيه‌اي&lt;/a&gt; داده و در آن تأكيد كرده است : « از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند.» شاهد اين سخن را ديروز، تلوزيون ايران بارها پخش كرده است. &lt;a href="http://64.15.120.233/watch?v=MRmGd2Z0FXo"&gt;محمد علي ابطحي در جايي از سخنان خود &lt;/a&gt;كه درباره‌ي اسم رمز «تقلب» سخن مي‌گويد ناخواسته اعلام مي‌كند: « ...من تقلب رو ديروز در بين جمع دوستاني كه همينجا بودن باهاشون صحبت مي‌كردم.. » &lt;br /&gt;اين سخن به اين معني است كه روز قبل از آن هم «در بين جمع دوستان» و در «همانجا» جلسه‌اي بوده است. و شايد روزهاي قبل از آن؟ و از كجا معلوم كه اين فيلم ضبط شده مربوط به جلسه ديروز باشد؟ دادگاه كه علني نبود و البته نمايش آن بصورت علني، نياز داشت كه گروهي از دوستان در دادگاه حاضر باشند. اكنون مي‌توان سناريو را حدس زد.&lt;br /&gt;احتمالا اين نمايش بارها تمرين شده است. ممكن است در روزهاي اول متهمان ندانسته‌اند كه دادگاه نمايشي است و حرفهاي ديگري زده باشند، و بعد كه ماجرا معلوم شد، به ناچار به بازي تن داده‌اند. ممكن هم هست كه از ابتدا مي‌دانستند ماجرا چيست و شايد به همين دليل برخي‌ها نبودند. مثل تاج‌زاده يا حجاريان؛ آيا آنها حاضر به شركت نبودند يا براي برنامه‌اي ديگر نگاه داشته شده‌اند؟&lt;br /&gt;اگرچه پاسخ اين پرسش‌ها شايد به اين زودي مشخص نشود، اما پاسخ يك پرسش از سخنان ابطحي كاملا مشخص است: جلسه‌ي محاكمه علني نبود. و از آن جالبتر نكته‌اي است كه از ابتداي اين حادثه‌ي بزرگ و در همه‌ي برنامه‌هاي نمايشي؛ وجود دارد:  هرچقدر هم كه دقت شده، باز هم «گاف» كم نبوده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-8587393973811382732?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-4037454092236075298</guid><pubDate>Tue, 28 Jul 2009 16:36:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-07-28T09:48:07.676-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;خواهي كه دادت بر درد صد سلسله بيداد را&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.akkasee.com/files//blogSystem/blogs/tahmasb/Constitiution.jpg" width="400" height="287"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تصوير هميشه برايم تكان‌دنده، و الهام بخش بوده است. و شعر زيباي نه چندان زيبايي! كه بر روي آن نوشته شده :&lt;br /&gt;خواهي كه دادت بر درد صد سلسله بيداد را &lt;br /&gt;منت نكش، گردن بنه زنجير استبداد را&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-4037454092236075298?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/07/blog-post_9811.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6572593.post-2610424100097923635</guid><pubDate>Tue, 28 Jul 2009 15:24:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-07-29T08:02:03.406-07:00</atom:updated><title></title><description>&lt;strong&gt;تكرار كنيم نامشان را&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جايي نديدم كه ليستي از زندانيان حوادث اخير را منتشر كرده باشد. لازم است كه سريعا اين كار را شروع كنيم. ليستها را با هم ادغام كنيم و نامها را فراموش نكنيم. براي شروع كار سعي كردم نامهايي را جمع كنم كه به نوعي فعال سياسي يا فرهنگي و حقوق‌بشري بوده‌اند..مي‌دانم كه ليست ناقص است. گفته مي‌شود هزاران نفر دستگير شده‌اند و آنها كه از مردم عادي‌اند وضعيت بدتري دارند.براي تهيه اين ليست هم از ليست سايت &lt;a href="http://norooznews.org/"&gt;نوروز &lt;/a&gt;كه نزديك به جبهه مشاركت است استفاده كردم و هم از اطلاعيه‌هاي &lt;a href="http://www.dprs.ir/"&gt;انجمن دفاع از حقوق زندانيان&lt;/a&gt; كه به نظرم موثق‌ترين منبع براي امور زندانيان است .و البته اگر اسامي جديدتري ديدم بر آن خواهم افزود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جبهه مشارکت &lt;br /&gt;محسن ميردامادي، عبدالله رمضان زاده،سيدمصطفي تاج زاده، سعيد حجاريان ، مهندس محسن صفايي فراهاني ، محسن امين زاده ، علي تاجرنيا ، سعيد شيرکوند ، شهاب الدين طباطبايي ، علي اصغر خداياري ، داوود سليماني ،عباس کوشا ، رمضان پور ، سعيد نورمحمدي ، حمزه غالبي ، رضا همايي ،زويا حسني، سعيده کردي نژاد ،حسين موسوي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي&lt;br /&gt;بهزاد نبوي ،  مجيد نيري، حجت اسماعيلي، محسن باستاني، مهرداد بال‌افکن، فيض الله عرب سرخي، محمد جواد امام، ، صادق نوروزي، امير حسين مهدوي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نهضت آزادي &lt;br /&gt;محمد توسلي،غفار فرزدي، مجيد جابري، رحمت الله اميري، روح الله رحيم‌پور، امير حسن جهاني، علي اشرف سلطاني آذر، رحيم ياوري، محمد رضا احمدي نيا، احمد افجه‌اي، مهندس عماد بهاور، مجتبي خندان، سعيد زراعت کار، روح‌الله شفيعي ،علي مهرداد،رضا ارجيني، منصور وفا، باقر فتحعلي‌بيگي، جلال بهرامي، صادق رسولي، و احد رضايي، محسن حکيمي ، محمد باقر علوي ، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملي- مذهبي‌ها &lt;br /&gt;كيوان صميمي بهبهاني، عبدالرضا تاجيك، هادي احتظاظي، احمد زيدآبادي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارگزاران &lt;br /&gt;محمد عطريانفر، جهانبخش خانجاني، علي محقر و هدايت‌لله آقايي ، روشنك سياسي ، آيدا مصباحي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جبهه ملي&lt;br /&gt;کورش زعيم، پيمان عارف، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب همبستگي&lt;br /&gt;عباس ميرزا ابوطالب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنامه‌نگاران &lt;br /&gt;محمد قوچاني، مازيار بهاري، ژيلا بني‌يعقوب، مجتبا پورمحسن، بهمن احمدي امويي، مهسا امرآبادي و سعيد ليلاز، بهزاد باشو، سيد خليل ميراشرفي، روح اله شهسوار، ماشالله حيدر زاده، حميده ماحوزي، امان الله شجاعي، حسين شکوهي ،عيسي سحرخيز، مجيد سعيدي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعالان حقوق بشر &lt;br /&gt;عبدالفتاح سلطاني، شيوا نظرآهاري ، عليرضا هاشم، محمدعلي دادخواه، سميه توحيدلو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجمع روحانيون مبارز&lt;br /&gt;محمد علي ابطحي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتماد ملي&lt;br /&gt;هنگامه شهيدي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعضاي ستادها&lt;br /&gt;موسي ساکت ، مريم عامري ،فرناز کمالي ، سيامند غياثي ، محمد جعفري ،مرتضي خاني ، باقر اسکويي ، محمدرضا جلايي‌پور، احسان باکري، علي وفقي، حمزه غالبي، سعيد نيکخواه، همايي، فتاحي، ذاکري، هانيه يوسفيان ، روح‌الله شهسوار ، محسن روزبهان ،هاشم خواستار،  حسین تاجیک، مجید زمانی،مهديه مينوي، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادوار تحكيم وحدت&lt;br /&gt;عبدالله مومني، حامد ايران‌شاهي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجويان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حميد چوبينه و عليرضا عاشوري،عليرضا کياني، ميلاد حسيني کشتان، علي نظري، سياوش صفوي، اشکان ذهابيان، علي دنياري، رحمان يعقوبي، مازيار يزداني، علي عباسي و شوانه مريخي ، سياوش حاتم، پوريا شريفيان، مهدي مسافر، رضا جعفريان، حجت بختياري، مصطفي مهدي‌زاده، اميد سهرابي، وحيد اميريان، فضل‌اله جوکار، وحيد عزيزيان، مهدي ترکمان، نسترن خدارحمي، علي احمدي، مصعب ابراهيمي، سعيد پرويزي، بهاره حسيني، حديث زماني، ناهيد سياه‌وند و خانم ايماني ،ضياءالدين نبوي ، عليرضا خوشبخت و زهرا توحيدي ،سهراب احديان، رضا ارکوازي، کريم امامي، محمد حسين امامي، الهه ايمانيان، روح الله باقري، فرهاد بينازاده، ايمان پورطهماسب، عزت تربتي، ياسر جعفري، محمدرضا حدآبادي، سيد جواد حسيني، فرشيد حيدري، بهنام خدابنده‌لو، محمد خوانساري، محمد داوديان، محمود دلبري، علي راعي، اميد رضايي، علي رفاهي، سيف‌الله رمضاني، ابراهيم زاهديان، ناصر زماني، مجيد سپهوند، حنيف سليمي، محمد باقر شعبان‌پور، حامد شيخ عليشاهي، ايمان شيدايي، فرهاد شيراحمد، سامان صاحب‌جلالي، فرحان صادق‌پور، فرشاد طاهري، غمديده، حمزه فراتي‌راد، اسماعيل قرباني، محمد کريمي و عرفان محمدي ، محسن آزموده، پيام پوررنگ، مرتضي جانبازي و حاجي‌پور ، منصور موسوي، وحيد صرفي، حميد متولي‌زاده، سامان کامکار، مرتضي رزم‌خواه، نيما رحيمي، محمدرضا حرآبادي، سينا چگيني، حسام کمانگر، سياوش غلامي، خليل کرمي، مسلم صالحي، سامان صاحب‌جلال، حامد روشني، محمدرضا خداوردي ،ميلاد چگيني ،مصطفی آهوخٌش،،سعید شجاعی زاده ، خسرو موسی وند ،امیرحسین استیری ، آدرین جلالی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعالان سياسي در شهرستان‌ها &lt;br /&gt;جليل شربيانلو، رحيم جابري، عباس پور ازهري، لعيا فرزادي، خانم شبتي، خانم شاملو، دکتر غفارزاده، دکتر سلطاني آزاد، دکتر پناهي، دکتر سيف‌لو، دکتر دادي زاده، مهدي ياربهرامي، منصور غفاري، حجت الله اميري، امير حسين جهاني، يعقوب‌زاده، و مهدي خدادادي پيام حيدر قزويني، نسيم رياحي، مجتبي رجبي، عطا رشيدي ،عبدالمجيد معاديخواه، مهدي عبايي، امير اقتنايي، سعيدالله بداشتي، حسين مجاهد، حميد لطفي، مجتبي شايسته، فرهاد نصرالله‌پور، رضا لطفي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بياد داشته‌ باشيم هزاران نفر را كه مظلومانه حتي نامشان برايمان آشنا نيست&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6572593-2610424100097923635?l=heydary.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://heydary.blogspot.com/2009/07/blog-post_3405.html</link><author>noreply@blogger.com (mohammad)</author></item></channel></rss>