ما تنها از استبداد بيزاريميك هفته بيشتر شد كه علي معظمي در اوين است. لابد بازجوييهاي اوليه ــ مثل اينكه سوابقت چيست و خانوادهات كدامند و دوستانت چه ميكنند و... ــ تمام شده و ممكن است كه حالا نوبت به گپ و گفت نظري رسيده باشد. فرضا اينكه نظرش درباره جنبش سبز چيست و اوضاع را چطور ميبيند؟
علي را از شرق شناختم. شرق فرجام تلخي داشت. حتي پيش از آنكه همهي دوستان ناچار از ترك آن شوند فرجامش براي من تلخ بود. اما چه خوب بود كه چند اتاق آنطرفتر علي معظمي كار صفحه انديشه را پيش ميبرد و ما به مرور همديگر را ميشناختيم.
بچههاي انديشه به دليل فضاي كاريشان تصاوير فيلسوفان معاصر را بر ديوار زده بودند : هوسرل و ويتگنشتاين و راسل و سارتر و ريكور و خيليهاي ديگر – و البته تصويري از جهانگيرخان صوراسرافيل هم آن وسطها بود. و من كه هميشه كار تاريخ كردهام با لذت، سبيلهاي تابخوردهي صوراسرافيل را ميديدم و ميدانستم كه اين «دوست» ما است كه اين تصوير را در ميان آن همه اشكال غريب بالا برده است. علي معظمي از خوشفكرترين جوانان نسل ما است. زندگياش با انديشه و فلسفه ميگذرد. كتاب ترجمه ميكند و ويراستاري ميكند و اگر گذاشتند كه روزنامهاي منتشر شود كار روزنامهنگاري هم خوب كاري است. خوب فكر ميكند و خوب مي نويسد و خوب ميفهمد. علي دانشجوي دكتري فلسفه است.چيزي نمانده كه با افتخار بگوييم آقاي دكتر علي معظمي رفيق ما است.
اينها را نوشتم كه آقاي بازجو كه ميدانم اين نوشته را خواهد خواند، حواسش باشد كه رفيق ما كيست. وقتي نظرش را ميپرسد كه چرا چنين شد و امروز بعد از ماهها هنوز كشور آرام نيست و چه حادثهاي در اعماق جامعه ايران در حال تكوين است كه امواج اوليه آن چنين طوفاني به پا كرده؛ بايد با دقت به حرفهاي علي آقا گوش كند. حرفهاي علي معظمي كه مثل حرفهاي مدير فلان روزنامه نيست كه چشمهايش را بسته و گوشهايش را گرفته. علي خوب ميبيند و خوب ميشنود و خوب ميفهمد كه چه بر ما ميگذرد.
ما نيزهمانند او فكر ميكنيم وتنها از استبداد بيزاريم. لابد برميخورد اين حرف به بازجوي محترم كه «خب! از استبداد بيزاري؟ باش. به ما چه ارتباطي دارد. ما كه مستبد نيستيم. مملكت گل و بلبل است و بحران هم كه اصلا وجود ندارد و همهي مردم هم راضياند و هيچ ظلمي هم نشده است. اگر هم خداي نخواسته ظلمي شده باشد اتفاق ناخواستهاي است و خودسرانه بوده» عجب! پس اينكه علي معظمي را دم عيد بردهاي اوين و دخترش چشم براه است هم خود سرانه است؟ وگرنه علي جز خواندن و خواندن و گاه نوشتن افكارش چه كرده است؟ رهايش كنيد. ليست زندانيان را نگاه كنيد. چطور شد كه باهوشترين و باسوادترينها و بهترين جوانان و پيران مخالف شما شدند؟ هيچ ايرادي بر شما وارد نيست؟ رها كنيد دوستان ما را. احمد زيدآبادي مگر چه كرده است؟ خانم بدرالسادات مفيدي گناهش چيست؟ احمد قابل، عماد بهاور، كيوان صميمي، عمادالدين باقي، مسعود باستاني، بهمن احمدي، عيسي سحرخيز، هنگامه شهيدي، اكبر منتجبي، و بسياري ديگر
ستمگري چه كمكي ميكند به حل بحراني كه خود ساختهايد؟ بسياري از عزيزترين دوستان ما اكنون ماههاست كه در زنداناند و البته هيچ نكردهاند و فقط از استبداد بيزارند.
ليستي از روزنامهنگاران زنداني