برای بهمن عزیزخبرهای خوبی نیست. مدتهاست که چیزی نمی نویسم. هم حسش نیست و هم آنقدر حرف هست که نمیدانم از کجا باید شروع کرد. دوستان ما همه یا در حبس رفته اند یا بی خانمان اند. فتنه میبارد از این سقف مقرنس -
از زندان عبدالرضا تاجیک ماه ها گذشت. نمی آید بیرون لا مصب که کمی سربه سرش بگذاریم.شنیدم که وضعش خوب نیست. هم سلولی اش را برده اند به سرای مرگ و خاطره اش رها نمیکند تاجیک ما را.
احمد آقای زیدآبادی رفته گوهر دشت. چه فرق میکند برای ما که او کجاست؟ اما کاش همین نزدیکتر اوین بود. خیالمان راحت تر میبود.
آقای کیوان صمیممی را شنیدم به مقاومت و شرافت میخواند و جوانان را دور هم جمع کرده. دکتر ملکی و مرتضي كاظميان عزيز و حضرت محمد جواد مظفر و دیگران و دیگران و خیلی ها که هزاران نفر شده اند امروز
...
اما اخبار دستگیری خانواده بهمن عزیز را که خواندم چند روزی هست که به خودم گفتم چیزی بنویسم برای بهمن. کار او سخت تر است. دور از وطن و با اینهمه رنجی که میکشد
و میگذرند این روزهای تلخ .
بهمن خان - برایت تفالی زدم به حافظ و این گیرم آمد که:
زمرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با «ده» زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرمست مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
نمیدانم چرا اما برایت اول از هرچیزی گفته بود که: موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
میدانم که دیر نیست آن روزها نه برای تو و نه برای ما