زمستان
پراکنده نوشته‎هاي محمد حيدري
Friday، October 23، 2009
به نام خدا

بيانيه شوراي فعالان ملي- مذهبي براي آزادي زندانيان سياسي

اينك، پس از برپايي دادگاه‌هاي نمايشي، بايد بيش از پيش روشن شده باشد كه با اين اعمال نمي‌توان جنبش سبز مردم ايران را که در اعتراض به انتخابات رياست‌جمهوري دهم آغاز شده، خاموش کرد و ناراضيان را اعم از نهادها و فعالان سياسي و مدني، دانشجويان، معلمان، روشنفکران و مردم آزاده‌ي ايران را خانه‌نشين و روند «ريزش و فرسايش» کنوني را با روش‌هاي سرکوگرانه متوقف ساخت.
در روند بازداشت‌هاي غيرقانوني پس از انتخابات، برخي روشنفکران، و شخصيت‌هاي سياسي و آزاديخواه به جرم عقيده و انتقاد به وضع موجود زنداني شدند و ماههاست که در سلول‌هاي انفرادي تحت فشارهاي گوناگون قرار دارند از جمله روشنفکران آزاديخواه آقايان دکتر محمد ملکي، مهندس کيوان صميمي و دکتر احمد زيدآبادي، با نقض صريح حقوق اساسي و مدني، بازداشت شدند و با گذشت ماهها، همچنان در بازداشت غيرقانوني به سر مي‌برند.
ما ضمن محکوم کردن تداوم بازداشت فعالان سياسي- مدني و معترضان به انتخابات، خواهان آزادي همه‌ي زندانيان سياسي- عقيدتي و رسيدگي به اعمال غيرقانوني آمران و مباشران تخلفات رخ داده در بازداشتگاه كهريزك و 2الف هستيم.
اکنون که بازجويي زندانيان حتي با سناريوهاي طراحي شده، به پايان رسيده، تحت فشار نگه داشتن زندانياني که کل روند دادرسي‌شان خلاف مفاد قانون اساسي، آيين‌دادرسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر بوده، فاقد توجيه حقوقي و قانوني مي‌باشد.
ما به حاکمان توصيه مي‌کنيم که از تاريخ درس بگيرند و ريشه‌ي اعتراضات کنوني را نه با توهم توطئه، بلکه در رفتارهاي سياسي- امنيتي پيشين خود، پي‌جويي کنند و دست از رفتاري سلطه‌جويانه‌ي خود بردارند و بدانند که بازداشت‌هاي غيرقانوني کنوني نه تنها به نفع آنها نخواهد بود، بلکه بازتاب‌هاي جديدي را به دنبال خواهد آورد. «روزگار بين مردمان دست به دست مي‌شود» و خدا و مردم در باره‌ي چنين رفتارهايي داوري خواهند کرد.
شوراي فعالان ملي- مذهبي
29/7/88
Tuesday، October 20، 2009
براي فاطمه ستوده
ما شكست نمي‌خوريم
چند نوشته از خواهرم فاطمه خانم خواندم در فراق معشوقش و همراهش علي عزيز. نوشته‌هايي درخشان! نوشته‌هايي درخشان! چه لذتي است در خواندن اين نوشته‌ها. ما شكست نمي‌خوريم. دوست‌داشتن ما را روئين‌تن كرده است. يادتان هست اين گفته‌ها؟ اندوهي كه از خواندن اين سطرهاي طلايي بر جانم مي‌ريزد گرچه تحمل‌كردني نيست اما زيبايي ستايش برانگيز آن رنج را كاهش مي‌دهد.
« زمین خیس خیس بود. علی دستش را گذاشت روی شانه‌ام. مرا کشید نزدیک، که چرا دوری، بیا نزدیک‌تر. با لبخندی بر لب. یکی از برادران گفت: «نکن.» دیگری بهش گفت که این کار که مشکلی ندارد. راحت باشید. راحت بودیم.نشستیم توی ماشین. علی بوی عطری را می‌داد که قبل از حرکت زده بود به خودش. خونسرد و با همان لبخند. کنار هم نشستیم. دست هم را گرفتیم. گفتند توی راه با هم حرف نزنید. حرف را می‌خواستیم چه کار؟! گرمای دستش خودِ آرامش بود اصلا.»
و بعد « دیدمت امروز. همانی بودی که خیالت کرده بودم. همان تجسم رویای من. همان پیراهن و شلوار آبی‌رنگ. همان ریش انبوه. از پشت همان شیشه‌ی سمج و مزاحم دیدمت. دستم را چسباندم به شیشه، خواستم ذره‌ذره نفس بکشم تو را، با شیارهای کف دستم سلول‌سلول ببوسمت، اصلا جرعه‌جرعه بنوشمت. خندیدی. »
خواهرم؛
ما شكست نمي‌خوريم. و همين آن كيميايي است كه ستمگر را دسترسي به آن نيست. و چه مي‌فهمد كه چه مي‌گذرد در دل ما. او مي‌ترسد و خشمگين است و ما دوست‌مي‌داريم و آزاديم. ترس؟ ما شكست نمي‌خوريم. دوست‌داشتن ما را روئين‌تن كرده است.
Free counter and web stats