زمستان
پراکنده نوشته‎هاي محمد حيدري
Saturday، September 05، 2009
روزنامه‌نگاران زندانی را آزاد کنید

جناب آقای عباس جعفری دولت آبادی
دادستان محترم تهران
با سلام و احترام
رسانه‌ها و قوه قضاییه وظیفه‌ای مشترك در دیده‌بانی و حراست از حقوق شهروندان به عهده دارند و بر مبنای این مشتركات نیازمند تعامل با یكدیگر هستند. از این رو انتصاب جنابعالی به عنوان دادستان تهران فرصتی برای ما روزنامه‌نگاران و فعالان مطبوعاتی فراهم آورده كه دغدغه‌ها و خواسته‌های خود را مطرح كنیم.
متاسفانه در سال‌های اخیر رویه حاكم بر دادستانی تهران توام با بی‌اعتمادی و عدم تعامل با اصحاب رسانه و مطبوعات بوده‌است. به گونه‌ای كه شاهد احكام متعدد توقیف جراید بودیم تا جایی كه بسیاری ار نشریات با استناد به قانون اقدامات تامینی مصوب 1339 و مختص مجرمین خطرناك، تعطیل شدند و ده‌ها نفر از روزنامه‌نگاران نیز كه صرفا به انجام وظیفه حرفه‌ای خود می‌پرداختند به بهانه های مختلف بازداشت شدند.
این تجربه تلخ ما را بر آن داشته كه در ابتدای قبول مسوولیت جنابعالی بار دیگر بر انتظارات و مطالبات خود از دستگاه قضایی تاكید ورزیم.
انتظار می‌رود در دوران تصدی جنابعالی، رویه جاری دادستانی تهران در ارتباط با رسانه‌ها به شكلی اساسی تغییر كند و نگاهی كه رسانه‌ها را عامل تهدید می داند جای خود را به نگاه فرصت‌ساز به رسانه‌ها و توام با پذیرش اطلاع رسانی آزاد دهد.
در فضای كنونی كشور، بازداشت تعداد كثیری از روزنامه‌نگاران فاقد هرگونه توجیه و مبنای قانونی است، بنابراین آزادی بی قید و شرط تمامی روزنامه‌نگاران در بند، اصلی‌ترین اولویت امضا كنندگان این نامه است.
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به عنوان تنها مرجع صنفی اهالی مطبوعات در ایران مدتی پیش و در آستانه برگزاری مجمع عمومی با پلمپ غیرقانونی و غیرمستند دادستانی تهران از ادامه فعالیت بازمانده است، از این رو فك پلمپ و رفع محدودیت‌ها بر سر فعالیت این نهاد صنفی دیگر خواسته اصلی ما به شمار می رود.
رویه غیرمسوولانه توقیف رسانه‌ها از طریق دادستانی تهران سالهاست كه گریبان‌گیر اصحاب جراید است و هراس دائمی از توقیف، امنیت روانی و شغلی روزنامه نگاران را شدیداً به خطر انداخته است كه در آخرین نمونه‌های آن شاهد توقیف روزنامه‌هایی چون یاس نو، صدای عدالت و اعتماد ملی بوده‌ایم. انتظار ما از دادستان جدید تهران این است كه با رفع توقیف از این رسانه‌ها، گامی در راه اعتماد سازی بردارد. هر چند كه خواست اساسی ما رفع توقیف از تمام رسانه‌هایی است كه در سالهای گذشته به دلیل نگاه سلبی بخشی از قوه قضاییه، از انتشار بازمانده‌اند.


امضا کنندگان :
آباء، شیوا - آذر، شكوفه - آذرپیك، صبا - آرام فر، نینا - آرامیان، راشل - آرش، بابایی - آزاد، سحر - آصف نخعی، فروزان - آصفی، سهیل - آقایانی، زهره - آقایی، ساسان - آقایی، سامناک - آموزگار، مریم - ابدی‌دوست، مهربانو - ابراهیم بای سلامی، ایمان - ابراهیم زاده، حمید رضا - ابراهیم زاده، فرزانه - ابراهیمی،زهرا - احمدی، محسن - احمدی، نعمت - اردلان، پروین - اسدی زیدآبادی، حسن - اسدی، مهدی - اسدی، هوشنگ - اسلامیه، سعیده - اشراقی، علیرضا - اعیار، سعید - افتخاری راد، امیرهوشنگ - افروزمنش، مهدی - اکبریانی، محمدهاشم - اكبری، مریم - امامی، پروین - امجد، نرگس - امرایی، اسدالله - امرایی، امیلی - امیرشاهی، افشین - امیرشاهی، فرنوش - امیری، نوشابه - امینی، آسیه - انصاری راد، رضا - ایرانمهر، امید - ایزدخواه، محسن - ایكدر، سولماز - بابایی، سما - باروتی، هاشم - باستانی، حسین - باقی، عماد - باقی، مریم - بختیار نژاد، پروین - بداشتی، ساناز اله - بكتاش، صدرا - بنی یعقوب، ترانه - بنی یعقوب، ژیلا - بورغنی، احمد - بورقانی، سهام - بورقانی، سهام الدین - بهاری، امیر - بهاور،عماد - بهداد، علیرضا - بهرام، رفیعی - بهرامی، بهشاد - بهزادی، بهروز - بهشتی شیرازی،سید علیرضا - بهکام، سپیده - بهكام، نگین - بهنود، مسعود - بیطرف، منصور - بیگدلی، زهرا - پاك نهاد، ایمان - پانید، فاضلیان - پوراستاد،وحید - پوررضایی، محمود - پورنجاتی، احمد - پیرنگار، رضا - تاجیک، عبدالرضا - تاجیك، مهدی - تالانی، زهرا - ترسایی، زهره - ترك تاز، آرزو - توحیدی،مرجان - توکلی، دلبر - توکلی،منوچهر - توكل، فائزه - توكلی، دلبر - تهرانی، رضا - تهرانی، فرنوش - ثمینا،رستگاری - جعفری، حمید - جعفری، محمد - جعفری، مسعود - جعفری، نوشین - جعفری،مریم - جمشیدی، ایرج - جنوبی، پیمان - جوالچی، رضا - جودكی، نرگس - جهان آرا، عادل - حسن علیپور، محمد - حسن نیا، آرش - حسنعلی زاده، فرناز - حسنی، فائزه - حسنی، مهدی - حسین خواه، مریم - حسین قره، - حسینی، ملیحه - حقی،زینب - حكمت، علی - حكمت، مهسا - حمید، سلیمانی - حیدری، حسن - حیدری، لیلا - حیدری، مسعود - حیدری،محمد - حیدری،مریم - خاتمی فر، عبدالله - خاكدامن،شیما - خاكسار، لیلا - خالقی، رویا - خامسیان،علیرضا - خردپیر، علی - خرسند، لیلی - خرسند، مریم - خسروی، الهه - خلیلی، حسین - خوارزمی، مهراوه - خورشیدفر، امیرحسین - خوشچهره،جلال - خیرآبی، ناهید - خیرخواه، مسعود - دباغ، سروش - دژم تباه،عذرا - دلیری، جواد - دوراندیش، هومان - دهقان، سعید - دهقان،علی - دیانتی زاده، محمد علی - ذاكری نیا، امیر - راهبر، آرش - رجایی، علیرضا - رجب پور، عظیم - رحم دل، سودابه - رحمتی، شبنم - رحیمی نژاد، علیرضا - رحیمی، طاهره - رخشا،رسول - رستمی، اردشیر - رستمی، نیلوفر - رسول پور، سامان - رسولی، مرضیه - رضایی، مریم - رفیع زاده، شهرام - رفیعی طالقانی، مسعود - رمضانی یگانه، بنفشه - رنجی پو،علی - روح،محمد جواد - رهبر، محمد - زادمهر،علی - زارع کهن، نفیسه - زارعی قنواتی، اردشیر - زارعی،محمد - زرگر، عباس - زعیم زاده، مهدی - زهدی، محمدرضا - سام گیس، بنفشه - سامناک آقایی - سپاسدار، محمد - سخنور،حسین - سراب پور، سونیتا - سرمدی، پرستو - سعادت، آیدا - سعدی، شیرین - سعیدی، حمید - سفیری، مسعود - سلامی، علی - سلامی، لادن - سلطان آبادی، محمود - سلطانی، كامبیز - سیگارچی، آرش - شجاعیان، رضا - شرفی، مینا - شریف، سولماز - شعردوست، صبا - شمس الواعظین، ماشاالله - شمس مستوفی، شهریار - شمس، سعید - شهبازی، آرزو - شهرابی، شیما - شهنی، مینا - شهیدی، شادی - شیرافكن، آمنه - شیرزاد، محمد - شیرزادی، علی - صادقیان، آرش - صالح آبادی، حامد - صالحی،علی - صراف، صبا - صرافی، حسین - صمدبیگی،بهروز - صمیمی، محمد باقر - طباطبایی، ریحانه - طباطبایی، مرجان سادات - طریقی، نوشین - طلوعی، سحر - طهرانی، فرزانه - طهماسبی،عباس - ظهیری، نسرین - عابدی، احسان - عباسقلی زاده،محبوبه - عبداللهی، عشرت - عبدی، عباس - عدلی، محمد - عطیف، فرانک - علم الهدی، امین - علوی تبار، علیرضا - علوی، اسماعیل - علی اسلام، مینا - علی اصغر، سید‌آبادی - علیجانی، رضا - علیخانی، ارشاد - علیزاده، امیر - علینژاد، مسیح - غایب، فریده - غفاری شیما - غفاریان، متین - غنی، مهدی - غیبی، رضا - فاضل، ترکمن - فخریان، مانلی - فراهانی، الهه - فراهانی، عذرا - فرهاد پور، لیلی - فرهادیان، سروش - فرهادیان، سلیمان - فرهنگی، شهرام - فغفوری، پرویز - فغفوری، گیسو - قائدی، محمد - قاضی، فرشته - قاضی، هلیا - قربانپور، فرشاد - قزوینی، حمید - قلی پور،علی - قنبرپور، سینا - کاظمیان، مرتضی - کلینی، نیکو - كاظمی، امیرموسی - كاكایی، پریسا - كلهری، زهرا - گرانپایه، بهروز - گلابی، جعفر - گودرزی،كوهیار - لطفی، لیلا - لقایی، ساقی - لنگرودی، احمد زاهدی - لواسانی، مسعود - مازندرانی، احسان - مافی، حمید - متقی، امیرحسین - مجمع،علیرضا - محبعلی، نیلوفر - محبی، بهاره - محجوب،نلی - محجوب،نیکی - محدث، امید - محسنی، مهدی - محمد پور، ناهید - محمد حسین،آزاده - محمدی، سلیمان - محمدی، حسن - محمدی، داوود - محمدی، روشنك - محمودی، سام - محمودیان، مهدی - مختاباد، ابوالحسن - مختاری، آزاده - مدنی، سعید - مرادی، سمیرا - مرجان، لقایی - مزروعی، حنیف - مزروعی، علی - مژده، میمنت - مسعودی نیا،علی - مظاهری، ریحانه - معتمدی، ابوذر - معماریان، امید - مفیدی، بدرالسادات - مقیسه، محمد رضا - ملکی، رویا - ملیحی، علی - منتظری، آرمین - منصوریان، نیلوفر - موسوی خلخالی، علی - موسوی، الهه - مولوی،علی - مومنی، مینو - مومیوند، بی‍ژن - مهتری، ابراهیم - مهدوی، مریم - مهرابی، احسان - مهرانی، بهزاد - مهرجو، بهراد - مهرداد، سرجویی - مهرگان، كیوان - میر، مسعود - میرابراهیمی، روزبه - میرزاده، حمیدرضا - میرزایی، شهاب - میرزایی، مریم - میرعلیرضا ، طجوزی - میرفتاحی، فخری سادات - میری، مسعود - میلاد، بهشتی - میلانی، محمد - نادم، رضا - ناصری، عبدالله - نجاتی، محمد حسین - نجفی، مجتبی - نخعی، امیرعباس - نراقی، مریم - نعمتی، رامین - نمازی خواه، سحر - نمکچیان، یاسین - نوایی، سعید - نوجو،شیوا - نورانی نژاد، حسین - نوروزی، کامبیز - نوروزی، محمد - نوروزیان، مهدی - نوری،کسری - نیاكان، سهیلا - نیلی، علی - وطن خواه، خاطره - الوندی، پدرام - ویسی، منظره - هدایت، انصافعلی - هراتی، یاسر - همتی، زینب - هوشمند رضوی، مسعود - یاسری نیا، مرتضی - یحیی پور، مناف - یوسفی، حامد-
Friday، September 04، 2009
نامه به جلادها و قاتلها
مقدمه
يک سالي در آن سال‎هاي دانشجويي، همسايه‎اي داشتيم که بعد از مدتي فهميدم از مسئولان زندان است. آخرين سال‎هاي دهه‎ي هفتاد بود و ما دانشجو در تبريز بوديم. سال‎هايي که اميد در ايران جاري بود و دانشجويان به روزهاي بهتر فردا مي انديشيدند. بعد از تيرماه خونين 1378 هنوز چند ترمي در دانشگاه بودم و زير زميني را کرايه کرده بودم خارج ازخوابگاه. بعدها فهميدم که همسايه‎ي ما رئيس زندانبانان آن شهر است. دو کودک زيباي معصوم داشت که در حياط خانه مي‎دويدند و مي‎خنديدند و پدرشان را دوست مي‎داشتند. چه کودکان زيباي معصومي. با خود مي‎گفتم بزرگتر که شدند؛ اگر بدانند پدرشان چه کرد چه خواهند گفت؟
بعد از آن حوادث خونين جنايتها رخ داد در زندان‎ها و رنجها رفت بر زندانيان. روزنامه‎ي خرداد؛ آن روزها گفتگويي منتشر کرد با دانشجويي بنام علي ياري که پايش تير خورده بود در هجوم به دانشگاه و دستگير شده بود و در زندان آنقدر بدون رسيدگي ماند که پاي تير خورده‎اش سياه شد و قطعش کردند. آن زمان در روزنامه‎ي خرداد مي‎نوشتم. گزارشهايي منتشر کرديم از رنجهاي دانشجويان در روز حمله به دانشگاه و بعد در زندان.
وقتي اين همسايه‎ي جديد آمد، با خود مي‎گفتم اين کودکان معصوم؛ بزرگتر که شدند؛ اگر بدانند چه خواهند کرد؟ اين پرسشي بود که بعدها درباره‎ي همه‎ي زندانبانان برايم بوجود آمد و سپس فراتر رفت از يک زندان‎بان. سالهاست که حوادثي پيش مي‎آيد از قتل و تجاوز و شکنجه و کشتار. چنان که پيش از اين نوشته‎ام اين فجايع پديده‎هاي نوظهوري نيستند و البته در اين حوادث اخير وجه جديدي هم دارند که بطور خلاصه رويارويي با مردم عادي است. اگر بتوانم در نوشته‎اي ديگر بطور مفصل اين نکته را خواهم گفت. مانند اين فاجعه‎ها قبل‎تر هم بوده است. نه حتي زياد دورتر؛ زهرا کاظمي و زهرا بني‎يعقوب و ابراهيم لطف‎اللهي که فراموش نشده است؟ پنهان مي‎شد اين جنايت‎ها اما اين حرف تکرار مي‎شد براي من: آن که جنايت مي‎کند کجا پنهان مي‎شود؟ مگر مي‎شود از خويشتن گريخت؟
مي‎انديشيدم که اين آدمکش‎ها و شکنجه‎گرها و سفاکان و متجاوزان خانواده هم دارند. گروهي از آنها هم همسري دارند و فرزنداني. چه مي‎گويند به آنها؟ و بعد ناگهان نگران شدم. نگران آن کودکان معصوم! گفتم به اين مرد يا زن جلاد و شکنجه‎گر نامه‎اي بنويسم محترمانه و بگويم که با فرزندان خود چه خواهد کرد؟ برايشان بنويسم که ما نگران آنها هستيم.
نامه
کجا پنهان شده‎اي؟ در کجاي شهر؟ چگونه با خودت تنها مي‎ماني؟ فرزندي داري؟ نکند پليدي خود را با او قسمت کني؟ دور شو از فرزندت. نگران او هستم. چه خواهد شد سرنوشتش؟
کجا پنهان شده‎اي؟ نکند آن پروانه‎هاي معصوم در پليدي تو آلوده شوند؟ بگريز از آنها ؛ دور شو - بيا در آنجا که ما را به بند کشيده‎اي؛ بزن، بکش، تحقير کن؛ از آنچه مي‎کني لذت ببر؛ اما از فرزندانت دور شو- نکند آنها را همچون خود کني؟ نکند بر آنان هم زخم زني؟ نکند فرزندان معصومت را به ديوي همچو خود بدل کني؟ از آنها دور شو. مي‎دانم که نه به خداوند باور داري و نه به روز جزا. مي‎دانم که نه شرافت داري و نه آزاده‎اي. اما از تو مي‎خواهم در کنار کودکانت ديوسيرتي خود را نمايان نکني. بگذار آنها دوستت بدارند. و فراموش نکن همه‎ي آن‎ها که شکنجه مي‎کني و مي‎دري؛ همه‎‎ي آنها که مي‎کشي و خونشان مي‎ريزي؛ و همه‎ي آنها که تحقير مي‎کني و تجاوز مي‎کني؛ کساني را دارند که دوستشان مي‎دارند. حداقل بخاطر حسادت به اين مردمان پاک‎سيرت، ديوسيرتي خود را در کنار فرزندانت پنهان کن و بگذار دوستت بدارند.
مي‎دانم و ايمان دارم که نسل تو رو به انقراض است. نکند فرزندانت را به پليدي‎هاي خود، آلوده کني؟ بگذار اين شرارت و وحشي‎گري در تو پايان يابد. از فرزندانت دور شو. بگذار بزرگوار و پاک بزرگ شوند. بگذار از تو دور باشند. بگذار از همه‎ي آنچه تو مي‎کني و دوستان تو مي‎کنند بيزار باشند و يک روز، يک روز بهاري بي‎آنکه بدانند تو کيستي؛ از خواندن اين ستم‎ها اشک بريزند و شايد حتي با تو درد دل کنند. ناشناس بمان. نکند بخواهي اين شکنجه‎ها و پليدي‎ها را براي آنان توجيه کني؟ نکند آنگونه که خود را فريب مي‎دهي بخواهي آنان را هم فريب دهي. آنها معصومند و از سخن تو رنج خواهند کشيد. اگر پدري ، آنها مي‎ترسند از اينکه پدر محبوبشان چنان بيانديشد. و اگر مادري آنها مي‎ترسند از اينکه مادر عزيزشان چنين بيانديشد. وقتي از شنيدن و خواندن اين ستم‎ها رنج کشيدند و گريستند و با تو درد دل کردند، سکوت کن. يا اگر مي‎تواني بلند بلند نفرين کن جلادان و شکنجه‎گران را. بگذار فرزندانت شاد باشند که پدر و مادرشان شريف و آزاده‎اند.
کجا پنهان شده‎اي؟ مگر مي‎توان از خويشتن گريخت؟ بيا و خود را از فرزندان معصومت پنهان کن. دور شو. بگريز.« شکنجه کن. بکش. بزن. بِدَر.» اما دور از چشم فرزندت. نکند او را چون خود کني. بگذار فرزندت تصور کند که شريف و آزاده‎اي.
Free counter and web stats