زمستان
پراکنده نوشته‎هاي محمد حيدري
Wednesday، August 26، 2009
احمد زيدآبادي توسط پزشكان مستقل معاينه شود
به نام خدا
برگزاري چهارمين دادگاه نمايشي بدون رعايت اصول اوليه يك دادرسي قانوني و عادلانه (كه از سوي حقوق‌دانان بسياري نقد شده است)، براي خانواده‌ها و دوستان زندانيان از يك سو و افكار عمومي و وجدان‌هاي حق‌طلب از سوي ديگر نگراني‌هاي شديدي را در رابطه با وضعيت جسمي - رواني زندانيان برانگيخته است. بنابر تصاوير رسمي منتشره اكثر زندانيان حاضر در اين دادگاه در حالاتي از نگراني، بهت و افسردگي به سر مي‌بردند كه هر بيننده‌اي به سادگي متوجه آن مي‌شد. در اين ميان چهره زرد، خمار و خواب‌زده و نگاه مبهوت و نامتعادل دوست گرامي ما آقاي احمد زيدآبادي بيش از ديگران مشهود بود. اين امر به شدت باعث نگراني‌ ما و خانواده‌هاي زندانيان (بويژه آقاي زيدآبادي) شده است. بر اين اساس، جدا از هر امر سياسي و مرتبط با «قدرت»، به عنوان يك امر اخلاقي و مرتبط با «انسان» و وجدان، ما از تمامي مقامات مسئولي كه اعتنايي به اصول اوليه انساني دارند، مصرانه مي‌خواهيم آقاي احمد زيدآبادي توسط پزشكان مستقلي كه مورد تأييد خانواده ايشان باشد، صرفا در چارچوبي پزشكي ديدار و معاينه و معالجه شود. طبيعي است كه در غير اين صورت مسئوليت هر نوع آسيب جسمي و رواني به ايشان و ديگر زندانيان به عهده مقامات مسئول در حاكميت مي‌باشد.
شوراي فعالان ملي - مذهبي
4 شهريور 1388
دكتر ملكي را آزاد كنيد
به نام خدا
دكتر محمد ملكي از دوستان ملي - مذهبي‌ ما، در نخستين روز ماه رمضان بازداشت شد. معلوم نيست انتساب چه اتهامي در انتظار اين پيرمرد رنج‌كشيده و شخصيت مستقل و وطن‌دوست است. او در ساليان اخير، چه در داخل و چه در مسافرت به خارج (براي ديدار با فرزندش)، شخصيتي ملي و ايران‌خواه و طرفدار عدم خشونت و فعاليت مسالمت‌آميز سياسي را از خود به نمايش گذاشت. نامه‌نگاري‌هاي او در سال‌هاي اخير نيز برخاسته از حس تعهد ملي و ديني و از سر درد بوده است تا نظرگاه‌هايش را بر اساس حق «آزادي»، به عنوان يكي از مؤلفه‌هاي اساسي و شعارهاي بنيادين دوران انقلاب، انقلابي كه او نيز برايش با تمام وجود زحمت كشيده بود، با مردم مطرح سازد.
امروز او با تني به شدت رنجور از سرطان پروستات و در حالتي كه در دو ماه اخير تحت نظر پزشك بوده و فعاليت خاصي نداشته است، از روي تخت‌اش در منزل، بي‌هيچ اتهام مشخصي به سلول زندان منتقل مي‌شود. ما دستگيري ايشان كه مغاير اصول مكرر قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر است را محكوم دانسته و از كشاندن اين پيرمرد رنج كشيده و زجرديده به داخل سناريوهاي امنيتي - تخيلي، توطئه‌محور و دشمن‌هراس پرهيز مي‌دهيم و مسئوليت جسمي و رواني ايشان را بر عهده بازداشت‌كنندگان مي‌دانيم.
دكتر محمد ملكي را آزاد كنيد و بيش از اين برشكاف و خشم غالب شده بر رابطه دولت - ملت و به خطر انداختن منافع ملي نيفزاييد.
شوراي فعالان ملي - مذهبي
3 شهريور 1388
اولين امتحان رئيس قوه قضاييه
به نام خدا
روي كار آمدن رئيس جديد قوه قضاييه از همين آغاز با ابتلاها و امتحان‌هاي مهمي همراه است. مهم‌ترين آن زنداني و تحت فشار بودن عده زيادي از شخصيت‌هاي سياسي و حزبي و مطبوعاتي اصلاح‌طلب از يك سو و خبرها و شنيده‌هاي مكرر و نگراني‌ عمومي درباره رفتارهاي ضدانساني و غيراخلاقي با معترضان بازداشت شده از سوي ديگر است.
اينك آقاي كروبي با صداقت و شجاعت نيشتر بر زخمي زده‌ است كه از سال‌ها پيش در بدنه قدرت به وجود آمده بود اما با اهمال و توجيه و سركوب سعي در لاپوشاني آن مي‌شد. اين زخم و آفت امروز با درگير شدن قدرت با بدنه گسترده اجتماعي، و نه صرفا فعالان حزبي و سياسي و روشنفكري، به عرصه عمومي و سخنان و گفت‌وگوهاي همگاني، اعم از داخل و خارج از قدرت، روحانيون و غيرروحانيون و ... آمده است. اما با كمال تأسف عده‌اي از حاميان و برخي از طراحان و آمران فجايع اخير به جاي توجه به اين غده سرطاني و تأمل در سخنان آقاي كروبي به حمله و هجوم به ايشان و بستن روزنامه‌اش مبادرت ورزيده‌اند تا شايد به زعم خود آب رفته را به جوي برگردانند. اما آنان بايد بدانند كه اين سخني است كه بر سر هر كويي هست و با دروغ‌پردازي و توجيه و سناريوسازي براي لاپوشاني ظلم‌ها و فسادها و قتل‌ها و يا تهديد و شكستن آينه‌هايي كه صرفا اين نقش‌هاي سياه را بازتاب داده‌اند، اصل و واقعيت آن قابل انكار نخواهد بود. از سوي ديگر بر همه آگاهان و دلسوزان كشور، مردم و طرفداران منافع ملي، از هر فكر و طيف و صنفي است كه با برخورد فعال با اين پديده سرطاني كه تمامي آرمان‌ها و ارزش‌هاي سياسي و اخلاقي و ديني را نشانه گرفته و مي‌خواهد آن‌ها را در پاي قدرت عده‌اي معدود قرباني كند، جلوي پيشروي هر چه بيشتر اين بيماري مهلك و فاجعه‌بار را بگيرند و از آقاي كروبي در اين حق‌گويي و امر به معروف و نهي‌از منكر بنيادي‌اش حمايت كنند.
براي رئيس جديد قوه قضاييه نيز رسيدگي جدي به اين نگراني همگاني اولين گام و اولين امتحان است. نحوه برخورد ايشان با اين امر مي‌تواند قضاوت خدا و مردم را درباره آينده كاري ايشان رقم زند و روشن كند كه آيا مي‌خواهد ويرانه قوه قضاييه در دوران آقاي شاهرودي را اصلاح و آباد كند و دست‌هاي پشت صحنه‌ فاجعه‌آفرين را از حيطه‌هايي كه علي‌‌الاصول بايد در اختيار اين قوه باشد كوتاه سازد و يا برعكس اين ويرانه را ويرانه‌تر و آشيانه جغدان و ددان و همان دست‌هاي پنهان نمايد. ما اميدواريم همان گونه كه ناصحان دلسوز به ايشان نصيحت كرده‌اند، راه حق و خير و صلاح را در پيش گيرند. اين به نفع كشور، مردم و منافع ملي (و به نفع خود دولتمردان نيز) مي‌باشد.
شوراي فعالان ملي - مذهبي
3 شهريور 1388
كينه‌ي بي‌سوادي
براي سعيد حجاريان



شنيده‌ايم كه در زندان‌هاي پيش از انقلاب، از اوايل دهه‌ي پنجاه وقتي نسل جديد مبارزان وارد زندان شدند باسوادتر بودند و در بحث و مناظره‌هاي داخلي زندان برخي سياسيون سابق – كه مي‌دانيد چه كساني بوده‌اند- جلوي جوانترها كم آوردند و بعد يواش يواش بحث نجس و پاك بودن رقيب مطرح شد و حساب‌ها را جدا كردند. اختلاف‌هاي داخل زندان بعدها تبديل شد به كينه‌هاي بي‌پايان و بالاخره به جنايت‌هايي انجاميد كه فراموش نشدني است. زنداني سابق كه «شايد» مقاومت هم كرده بود قبلاً ؛ شد شكنجه‌گر جديد! آنهم شكنجه‌گر كسي كه سابقاً با او هم‌سلول بود. آن اختلاف‌ها را كه نتوانسته بود با حرف و گفت‌وگو و بحث حل كند و شكست خورده بود؛ اينبار خواست كه با شلاق و درفش حل كند و منطق خودش را از «كف پا» وارد كند. و جالب آنكه چون هميشه در بحث كردن كم آورده بود، همين برايش عقده‌اي بود كه هرجا مي‌نشست ادعا مي‌كرد كه با بحث كردن زندانيان را متقاعد كرده است. آنقدر اين حرف را تكرار كرده‌اند كه بعيد مي‌دانم كسي نشنيده باشد. چنان با «آب و تاب» از مناظره‌ي خودشان در زندان با مخالفان و متقاعد كردن آنها حرف مي‌زنند كه شنونده با خود مي‌گويد اينها يا ديوانه‌اند يا از «بي‌سواد»يشان است كه مي‌گويند در زندان بحث كرده‌اند و زنداني را متقاعد كرده‌اند! چون اگر كمترين سوادي داشت مي‌فهميد كه اولين پيش‌شرط مناظره و بحث «شرايط برابر» است و زنداني و زندان‌بان هرگز در شرايط برابر نيستند و اصولاً در چنان وضعي حرف از مناظره و بحث، حماقت كامل است و باز نشانه‌ي بي‌سوادي! و اين كابوس برايشان تمام نمي‌شود! بهتر نيست كمي كتاب بخوانيد؟!
ديروز وقتي نوشته‌ي منسوب به حجاريان را ديدم خنده‌ام گرفت از اين عقده‌ي بي‌سوادي! حجاريان شاخص انديشه‌ورزي رفورميست‌هاي ايران در اين سالها بوده است. مردي ميانه‌رو؛ باهوش و پيچيده. خلاصه‌ي اتهامش اين بود كه علوم غربي خوانده و تحت تأثير آموزه‌هاي ماكس وبر بوده! و مهمتر از آن اينكه « در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده‌»! اين نوآوري و شكوفايي را توجه كنيد: « ارائه تحليل‌هاي ناصواب» جرم حجاريان است و بايد از آن تبري جويد! چيزي برايتان آشنا نيست؟ انديشيدن و تحليل كردن بطور «رسمي»جرم شده است امروز!
نشنيده‌ام كه در اين سال‌ها‌ي بعد از ترور، حجاريان چيزي نوشته باشد. اصولاً هر وقت قرار بود از حجاريان چيزي منتشر شود دوستانش در كنارش مي‌نشستند و او حرف مي‌زد و بعد حروفچيني مي‌شد و دوباره خوانده مي‌شد و چند بار رفت و برگشت مي‌كرد تا متني كه حجاريان را راضي كند تهيه مي‌شد. چندباري اين‌كار را كرده‌ام. يكي دوبار براي مصاحبه و يكبار هم در ارديبهشت 1383، براي يك مقاله كه مي‌خواست در مراسم بزرگداشت بازرگان خوانده شود. چند باري گفت و اصلاح شد و نهايتاً با عنوان « بازرگان مشروطه خواه تمام عيار» خوانده شد. اصولاً حجاريان در اين سال‌ها نمي‌نوشت و نمي‌توانست بنويسد و اينكه در زندان به نوشتن هم مشغول شده نشان از تحولات اساسي در اوست! لابد هدف اين بوده كه «اعتماد» مردم بدست آيد! والبته نيازي هم به اين دستخط نبود. مگر نه اينكه خودش آنجا نشسته بود وچشمهايش كه مي‌نگريست؟
حجاريان را كه ترور كردند آن «نشريه‌ي كثيف» بلافاصله صميمي شد و نوشت «بالاخره نوبت به سعيد رسيد!» و چه ستايشها كرد و البته نماينده‌ي مقامات هم رفتند به عيادت تن حجاريان در بيمارستان. بدشانسي‌شان اين بود كه كار حجاريان تمام نشد. اكنون او را در دادگاه محاكمه مي‌كنند به جرم تحليل‌هايي كه كرده! شگفت زده شدم از اين نمايش مضحك. بازهم بي‌سوادها در زندان مباحثه كرده‌اند و دانشمندي را به اشتباهاتش متوجه نموده‌اند.
چند سال پيش وقتي متهمان ترور حجاريان در دادگاه آمدند بر روي سرشان گل مي‌ريختند و صلوات مي‌فرستادند. حجاريان از حق شخصي خودش گذشت چرا كه آنها را «آلت»فعل مي‌دانست. آن تروريست هم بعد از مدتي آزاد شد و شنيديم كه بر سردر خانه‌اش پرچم زده بودند ذوالفقار علي! مي‌دانم كه باز هم آقا سعيد از حق شخصي‌اش مي‌گذرد و مي‌بخشد. ستمگران اما بدانند كه اين ستم‌ها فراموش نخواهد شد.
يكبار حجاريان در جايي نوشته بود:« البته من در جواني گاهي بي‌تعهد عمل‌كرده‌ام و رجماًبالغيب، سنگي هم با اميد صيدي به گنجشكي پرانده‌ام. از خدا مي‌خواهم براي اين قبيل كارها مرا ببخشايد.» آن نوشته همچنان در گوش من است.
اين روزها و سالها در تاريخ يك چشم برهم زدن هم نيست. نشنيده‌اي كه خداوند آن زمان را نزديك مي‌داند؟ «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» و در جايي ديگر از نزديك بودن روز حسابرسي سخن مي‌گويد؟ «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ»
Free counter and web stats