زمستان
پراکنده نوشته‎هاي محمد حيدري
Wednesday، August 12، 2009
تاريخ را فراموش کنيم!-(1)
اهميت فهم «وضع وموقع» امروز
بيش از هر ضرورتي و پيش از هر «عملي» آنچه براي ما اهميتي اساسي و سرنوشت‌ساز دارد، فهم وضع وموقعيت امروز است. سؤال اساسي اين است که اکنون در ايران چه اتفاقي افتاده است؟ «خودويژگي» تاريخ‌ساز رويدادي که امروز در ايران جريان دارد کدامست که آن‌را از رويدادهاي پيشين جدا مي‌کند؟ پاسخ به اين پرسش چنان اساسي است که بسياري از فعالان سياسي باسابقه و روشنفکران مردمي مي‌کوشند تا از تاريخ جوابي بيابند. بسياري را ديده‌ايم که با معادل‌سازي‌هاي شرايط امروز ايران با تجربه‌هاي تاريخي ايراني- يا جهاني- کوشيده‌اند تا زمينه‌ي تحليلي شرايط امروز ايران را فراهم کنند. برخي به ياد مشروطه افتاده‌اند و ماجراهايي که منجر به استبدادصغير وبعد شکست آن شد. يا نگاه مي‌کنند به تجربه‌ي کودتاي رضاخاني و بعد شهريور بيست و شکست استبداد. و يا به ياد مي‌آورند کوشش‌هاي مصدق را و بحران‌هاي داخلي‌اي که با آن مواجه بود و راه حل تشکيل جبهه‌ملي را پيش کشيد و نهايتاً به تشکيل دولت ملي منجر شد. و بعد به کودتاي 28 مرداد مي‌رسند و ماجراهاي بعد از آن و محاکمات بعد از کودتا و زندان و تبعيد رهبر ملي و بعدها قيام خرداد 1342 و نهايتاً مبارزه‌ي بازرگان و دوستانش و محاکمه‌ي آنها و اينکه بازرگان گفته بود ما آخرين گروهي هستيم که از راه قانون عمل مي‌کنيم. و بالاخره فرجام آن راهي که رژيم شاه رفت. بسياري هم به انقلاب سال 1357 نظر دارند. اين گروه بيش از ديگرانند و جالب آنکه هم در ميان مردم و هم در ميان نيروهاي ضدمردم حضور دارند. و بالاخره برخي ديگر به وضعيت دهه‌ي شصت اشاره کرده و امروز را با آن روزها مقايسه مي‌کنند.
از طرفي ديگر گروهي به معادل‌سازي شرايط ما با وضعيت‌هاي به ظاهر مشابه بين‌المللي مي‌پردازند. گاه با مبارزه‌ي منفي و بي‌خشونت در هند و روش‌هاي گاندي مقايسه مي‌شود و يا با مبارزه‌ي ضدآپارتايد در آفريقاي جنوبي و راه ماندلا؛ گاه به تسويه‌هاي استاليني يا شيوه‌هاي فاشيستي در آلمان يا ايتاليا اشاره مي‌شود و زماني ديگر به فرانکو و فرجام کارش پرداخته مي‌شود. وحتي ديده‌ام که برخي به طالبان و صدام هم اشاره کرده‌اند.
تاريخ براي درس گرفتن و عبرت آموختن آموزگار بزرگي است. اينکه ستم و ستمگري فرجامي جز تباهي ندارد، شايد بزرگترين عبرت تاريخ و عظيم‌ترين سنت الهي باشد. اگرچه به گفته‌ي هگل آنچه از تاريخ مي‌آموزيم اين است که هرگز از تاريخ چيزي آموخته نمي‌شود! تاريخ براي اميد دادن و اميد گرفتن خوب است و براي يادآوري تجربه‌ها و تکرار نکردن اشتباه ها. تاريخ اما تکرار نمي‌شود. هرگز نبايد بدنبال تکرار حوادث بود. هر حادثه‌اي ويژگي‌هاي خود را دارد و متناسب با موقعيت همان زمان و مکان پيش مي‌رود. بنابراين در مسير «امروز» تکيه به تاريخ براي فهم شرايط امروز و معادل‌سازي و مشابه‌سازي دو حادثه، کاري است نادرست. توان نيروهاي درگير در حادثه مختص همان حادثه است و فرصت‌ها و موقعيت‌ها و رفتارها هرگز يکسان نيست. از تاريخ مي‌توان آموخت اما نمي‌توان تکرارش کرد. پس براي فهم هر حادثه‌اي نيازمند ساختن چارچوب نظري و تحليلي مختص به همان حادثه هستيم و براي هر عملي نيازمند فهم شرايط نظري زمان و مکان آن عمل. در اين مورد به چند مسأله اساسي بايد توجه شود:
1-تا امروز هيچ حادثه‌ي مشابهي در تاريخ نداريم. همه‌ي اين رويدادها که در سطور بالا ذکر شد را در نظر آوريم، هيچکدام تکرار ديگري نيست. تنها شباهت ميان آنها به تعبير ديني شکست نهايي ستمگري است و نه هيچ چيز ديگر. شايد در کودتاي 28 مرداد هم بوده‌اند کساني که دنبال شباهت‌هاي آن با کودتاي رضاخان بودند و يا در انقلاب 1357 برخي بدنبال شباهت با قيام 1342 مي‌گشته‌اند. اما هر حادثه‌اي ويژگي‌هاي خود را دارد.
2-وقتي يک ماجرا را با ماجرايي ديگر در تاريخ مشابه مي‌کنيم ساده سازي شده است. فرضاً وقتي امروز را با 28 مرداد معادل‌سازي کنيم ناخواسته بدنبال بازيگران مشابه آن حادثه خواهيم بود. اينکه مصدق کيست؟ زاهدي کجاست؟ شعبان بي‌مخ چه کسي است؟ نهضت مقاومت کجاست؟ تا اينجا لابد ممکن است جوابهايي هم پيدا شود. اما ناگهان ممکن است کسي بپرسد که بعد از 28 مرداد، مردم حتي يک روز در خيابان نبودند اما امروز به دو ماه نزديک شد حضور مردم. آنگاه مشخص خواهد شد که چنين معادل‌سازي‌اي ساده کردن ماجرايي پيچيده است. همچنين وقتي يک حادثه‌ي امروزي را با ماجرايي تاريخي که «فرجام» آن نيز مشخص است مشابه کنيم، لابد انتظار فرجامي مشابه براي امروز هم خواهيم داشت و اين ساده کردن ماجرايي پيچيده است که هيچ خبري از فرجام آن نداريم. بقيه‌ي حوادث به ظاهر مشابه را هم در نظر آوريد و بعد تفاوتهاي بنيادي آنرا به راحتي کشف کنيد!
3-دو حادثه ممکن است از برخي جنبه‌ها مشابه باشند و اين شباهت موجب مي‌شود که در همه‌ي جنبه‌ها- حتي اگر شباهتي نباشد- بدنبال معادل‌سازي برويم. فرضاً اگر روش تظاهرات جمعي امروز را که مشابه 1357 است در نظر آوريم، آنگاه ناخواسته بدنبال برساختن رهبري يگانه‌اي براي آن خواهيم بود که احتمالاً ممکن نخواهد بود.
4- از طرفي همانگونه که نيروهاي مردمي گاه بدنبال مشابه‌سازي‌اند، نيروهاي ضدمردم هم بدنبال اين شباهت‌ها خواهند بود و مي‌کوشند تا از تجربه‌ي شکست تاريخي ديگران، خود بهره ببرند. بنابراين جز کشف مسيرهاي نو و شيوه‌هاي منحصربفرد هر جنبش، چاره‌اي ديگر نيست.
Tuesday، August 11، 2009
تاريخ را رها نكنيم



معقدم در اين رويدادي كه بر ما مي‌گذرد نبايد به دنبال شبيه سازي‌هاي تاريخي برويم. نوعي ساده‌سازي خواهد بود و بنابراين فهم آنچه در ايران اتفاق افتاده مشكل‌تر مي‌شود. براي ما ضرورتي حياتي است كه بفهميم «امروز»چه اتفاقي افتاده است و امروز «توان» ما چه اندازه است. در اين باره با حوصله و دقت بيشتري خواهم نوشت و دلايلم را خواهم گفت.

اما ظاهراً شبيه‌سازي تاريخي فقط از سوي مردم نيست، بلكه آنان كه در برابر مردمند هم ابايي ندارند از همان شبيه سازي‌ها!يكي از دوستان سيد حسن آيت گفتگويي كرده با روزنامه «وطن امروز» و يادش آمده كه «آيت مي‌گفت روزي ميرحسين در برابر انقلاب مي‌ايستد» مصاحبه شونده سي سال در دانشگاه علم و صنعت بوده وعضو هيأت موسس و هيأت امناي دانشگاه امام صادق(ع) هم است. مصاحبه را حتماً بخوانيد.

چند روز پيش سايت رجانيوز هم طي مقاله‌اي افشا كرده بود كه موسوي؛ از اول مصدقي بود و هنوز هم هست! در آن مقاله صحبت‌هاي مخالفان موسوي؛ آيت و احمد کاشانی در مجلس اول را هم آورده كه موسوي را مصدقي مي‌دانستند.به نوشته‌ي رجانيوز «محور اصلی مخالفت‌ها با وزارت خارجه‌ي موسوی، مصدقی بودن وی است. سید احمد کاشانی در مخالفت نسبتاً مفصل خود برای اثبات این مدعا به مقالات نوشته شده توسط میرحسین موسوی در روزنامه‌ي جمهوری اسلامی، به خصوص سرمقاله‌ي موسوی تحت عنوان «مصدق فرزند رشید خلق» اشاره می کند. همچنین، به اظهارنظرهای زهرا رهنورد، همسر موسوی، در باب مسایل اقتصادی اشاره می کند. مخالف دوم یعنی شهید سید حسن آیت به طور مختصر به مسئله مصدقی بودن موسوی اشاره می‌کند و از وی می‌خواهد که موضع خود را به طور روشن در این باب بیان نماید.»
نويسنده آخر مطلبش حرف قابل تأملي هم زده است:« بنابراین، امروز می توان محمد مصدق، سید ابوالحسن بنی صدر و میرحسین موسوی را در یک جریان سیاسی البته با ظواهر متفاوت قلمداد کرد.»
براين موارد آن بيانيه محمود كاشاني – فرزند آيت‌الله كاشاني- را هم بيافزاييد. هفتم تيرماه و در حالي كه بيش از دو هفته از آغاز اعتراض‌هاي مردمي به نتيجه‌ي اعلام شده‌ي انتخابات و سركوب‌هاي بعد از آن مي‌گذشت؛ فرزند آيت‌الله كاشاني «بيانيه»اي منتشر كرد و در آن به انتقاد از ميرحسين موسوي پرداخت. او نوشت: «ايشان مسئول مستقيم پيامدهاي خشونت آميز اين تجمعات بدون مجوز و وارد شدن آسيب‌هاي سنگين به جان و مال مردم و اموال عمومي و به خطر افكندن امنيت ملي كشور هستند.» و «چرا هنگامي كه شوراي نگهبان صلاحيت ايشان (موسوي)را به رغم پيشينه پرسش برانگيز وي تاييد كرد شوراي نگهبان را غير بيطرف ندانستند و از اعلام صلاحيت خود استقبال كردند و رسماً وارد عرصه انتخابات شدند؟»
محمود كاشاني خود را در حدي مي‌ديد كه بيانيه داده و درباره‌ي حوادث كشور اظهار نظر كند! حداقل نخواسته بود كه دوستانش بعنوان كارشناس با او گفتگويي ترتيب دهند و خود رأسا بيانيه داده بود!
اين دعواي مصدقي‌ها و كاشاني‌چي‌ها پاياني ندارد؛ حتي اگر امروز بحران در جايي ديگر باشد.
Monday، August 10، 2009
اعتراض به اعمال فشارهاي روزافزون عليه نهضت آزادي ايران
به نام خدا
تلاش اقتدارگرايان براي انسداد هر چه بيشتر فضاي تحرك نهادهاي مدني و فشار بر جمعيت‌هاي سياسي «غيرخودي» روزافزون شده است. در همين راستا، نهضت آزادي ايران، يكي از ديرپاترين جمعيت‌هاي سياسي كشور با تهديدها و اعمال محدوديت‌هاي گسترده‌اي مواجه گرديده است. در آخرين برخورد، اين تشكل ملي و مستقل به طور غيرقانوني از تشكيل جلسات دفتر سياسي‌اش منع شده است.
نهادهاي امنيتي و شبه نظامي با ممانعت از فعاليت احزابي مشفق، ملي و اصلاح‌طلب چون نهضت آزادي ايران، راه را بر حركات كور و خشن هموار مي‌سازند. شوراي فعالان ملي – مذهبي ضمن اعتراض شديد به اعمال فشارهاي روزافزون عليه نهادهاي مدني و جمعيت‌هاي سياسي، خواستار تصحيح اين رويكرد و احترام حكومت به جامعه مدني ايران و مطالبات برحق آن است.

شوراي فعالان ملي – مذهبي
18 مرداد 88
Free counter and web stats