زمستان
پراکنده نوشته های محمد حیدری
Saturday، May 13، 2006

اخيرا گام نو کتاب خوبي منتشر کرده درباره اختلافهاي اساسي گروههاي مذهبي در دوره مصدق. کار مهمي است. چيزي در سرمايه نوشتم براي معرفي اين کتاب که با تغييراتي در آن منتشر شد. بد نيست حالا که دوستان باب کردند که کتاب معرفي ميکنند من هم اين کتاب را توصيه کنم خدمتتان.


جنگ قدرت در زيرنظامهاي مذهبي

اخيرا كتاب هزار صفحه‌اي منتشر شده با نام «نيروهاي مذهبي بر بستر حركت نهضت ملي» كه دكتر علي رهنما آن را نوشته است. رهنما، استاد اقتصاد دانشگاه آمريكايي پاريس است و پيش از اين كتاب زندگي‌نامهء سياسي علي شريعتي از او با دو ترجمهء مختلف روانهء بازار كتاب ايران شده است. يكي از اين ترجمه‌ها كه با عنوان «مسلماني در جست‌وجوي ناكجاآباد» منتشر شد، جلوهء بيشتري يافت و اكنون ناشر همين كتاب، كتابي ديگر از او را منتشر كرده است. «زندگي سياسي علي شريعتي» براي اولين بار به زبان انگليسي در لندن منتشر شد و به سرعت، تبديل به يكي از منابع مهم تاريخي دربارهء علي شريعتي، جامعه‌شناس انقلابي دههء 40 و 50 ايران شد. رهنما در آن‌جا نشان داد كه تا چه حد در كار پژوهش تاريخي جدي و دقيق است. اسناد و منابع بي‌شماري كه ساختار هر فصل بر آن بنا شده بود، در كنار جمع‌آوري روايت‌ها و گفت‌وگو‌هاي شفاهي زيادي كه وي طي سفري چند ماهه در ايران گرد آورد و همچنين شيوهء محققانه و بي‌طرفانه‌اي كه او در كار خود در پيش گرفت از يك سو و صحنه‌پردازي‌ها و روايت توانمندش در كتاب از سوي ديگر، آن را به اثري كلاسيك تبديل كرد.البته رهنما، كتاب‌هاي ديگري نيز دارد كه ترجمه نشده است. از جمله كتاب Islamic Economic Systems (نظام‌هاي اقتصادي اسلامي) و Pioneers of Islamic revival (پيشگامان احياگري اسلامي) كه اولي پژوهشي است در حوزهء اقتصاد آكادميك و دومي پژوهشي تاريخي در زمينهء علايق نويسنده. در اين نوشتار مروري كوتاه خواهيم داشت بر آخرين كتاب علي رهنما كه برخلاف كتاب‌هاي قبلي او به زبان فارسي نوشته و در ايران منتشر شده است.

نويسنده در مقدمهء كتاب خود تاكيد كرده است كه اين نوشته، تاريخ‌نگاري وقايع نهضت ملي شدن نفت در سال‌هاي 1328 تا 1332 نيست، بلكه خواننده‌اي كه ماجراي مزبور را در جايي ديگر دنبال كرده در اين‌جا خواهد توانست نقش نيروهاي مذهبي تاثير‌گذار در دوران ملي شدن نفت را پيگيري كند. در واقع نهضت ملي به عنوان زمينه و متن مطالعه است و وضعيت سه نيروي مشخص مذهبي در آن مورد بررسي قرار گرفته است. در كتاب روايتي از وضعيت گروه‌هاي تندروي اطراف نواب صفوي و جريان‌هاي هوادار آيت‌الله‌‌كاشاني و همچنين نيروهاي مـذهبـي غيـرسيـاسي حول و حوش آيت‌الله العظمي بروجردي و برخي روحانيان منفرد ديگر مانند محمدتقي فلسفي و آيت‌الله بهبهاني آمده است كه تاكنون با چنين انسجامي در يك‌جا جمع‌آوري نشده بود. رهنما ماجرا را از سال 1324 كه گروه فداييان اسلام، با ترور احمدي كسروي، رسمائ وارد منازعات سياسي كشور شد آغاز مي‌كند و سپس به دلايل نزديكي آن‌ها به آيت‌الله كاشاني مي‌پردازد. نويسنده در فصل اول، به معرفي آيت‌الله بروجردي نيز مي‌پردازد و در ذكر تفاوت روش ايشان با گروه فداييان اسلام مي‌نويسد: «اگر صداي گلوله، برق چاقو، ضجهء مضروب، بانگ الله‌اكبر، ضارب و خون مقتولي كه قانونائ محكوم نشده بود، پيامد شيوهء عمل جمعيت «فداييان اسلام» بود، در مقابل، بروجردي، رويه‌اي ديگر داشت. روايت است كه زمان اقامتش در بروجرد چند تن از روءساي ادارات آن شهر، «سـرگـرم تبليـغ مسلـك بهايي‌گري مي‌شوند» و خبر به بروجردي مي‌رسد. بروجردي اول از طرق قانوني اعتراض خود را به فعاليت آن‌ها پيگيري مي‌كند. پس از دست نيافتن به مقصود خود، كه جلوگيري از يارگيري ايشان بود، آيت‌الله قهر كرده و ناخشنودي خود را با خروج از شهر بروجرد نشان مي‌دهد. مقامات از ترس عـكـس‌العمل مردم نسبت به خروج بروجردي از شهر، خواستهء او را برآورده كرده و او با احترام به بروجرد باز مي‌گردد.» [صفحهء 10]
نويسنده در فصل دوم نحوهء بازگشت مرجعيت شيعه از عراق به ايران را ذكر كرده و آن‌گاه به نقش سياسي كاشاني در ايـن دوره مي‌پردازد و در فصل بعد زمينه‌هاي ائتلاف آيت‌الله كاشاني و نواب صفوي را پيگيري مي‌كنند. ظاهرائ اين ائتلاف براي پيگيري هدفي مشترك در مبارزه، جهت ايجاد يك حكومت اسلامي بوده است. اولين نتيجهء اين ائتلاف تظاهراتي مشترك در دفاع از فلسطين و مخالفت با به رسميت شناختن اسراييل بود كه در اواخر سال 1326 برگزار شد. در قم‌ فداييان اسلام دفتري در مدرسهء دارالشفا باز كرده و از داوطلبان اعزام به فلسطين ثبت‌نام مي‌كنند. آيت‌الله خوانساري نيز با صدور اعلاميه‌اي اين اقدام را تاييد مي‌كند. به دنبال اين اقدامات جلسه‌اي مشترك ميان آيت‌الله خوانساري و آيت‌الله بروجردي تشكيل مي‌شود و بروجردي به اين اقدامات، اعتراض مي‌كند. او در اين جلسه استدلال مي‌كند كه دولت با اعزام نيرو مخالفت خواهد كرد و در نتيجه پاي يك نفر هم به فلسطين نخواهد رسيد، مگر اين كه قاچاقي بروند. از نظر ايشان با توجه به تبليغات علني انجام شده، انتظاراتي به وجود آمده بود كه توان پاسخگويي به آن نبود، آيت‌الله صدر روايت مي‌كند كه در اين گفت‌وگو آيت‌الله بروجردي «تمام راه‌هاي توجيه را بر آقاي خوانساري بسته بود.» [صفحهء 32]
رهنما در فصل چهارم كتاب خود كه عنوان «حمله به آيت‌الله بروجردي» دارد، ماجراي اختلافات آيت‌الله‌بروجردي با ائتلاف نواب-كاشاني را پيگيري مي‌كند. در ابتداي فصل سندي از اسفند 1326 نقل مي‌شود كه براساس آن كاشاني با صدور اطلاعيه‌اي، به صورت تلويحي نسبت به مواضع بروجردي انتقاد كرده است. فداييان اسـلام نيز به انتقاد تلويحي از بروجردي مي‌پردازند. از جمله در كتاب راهنماي حقايق كه ظاهرائ نواب صفوي آن را نوشته است، او تاكيد مي‌كند: «مراجع تقليد بايستي كساني كه در لباس روحانيت و مرجعيت بوده و صلاحيت اين مقام را ندارند و وجودشان ناپاك بوده... از لباس و هدف مقدس روحانيت بيرونشان آرند.» [صفحه 57]
ظــاهــرائ ايــن نـوشتـه بـه نظـر آيت‌الله‌‌بروجردي نيز رسيده و ايشان گفته بود: «اين آقايان، تكليف روحانيت را معين كردند» و همان زمان ميان فداييان اســلام و هـواداران بـروجـردي نيـز درگـيـري‌هايي به وجود آمده است. نويسنده در فصل پنجم كتاب رويارويي اين دو جناح را پس از ترور نافرجام شاه در بهمن‌ماه 1327، شديدتر ارزيابي مي‌كند.«پس از اين ماجرا، كاشاني تبعيد مي‌شود و فداييان اسلام براي درخواست آزادي او در منزل بروجردي متحصن مي‌شوند كه ايشان توجهي به خواست آن‌ها نمي‌كند.» [صفحه 67]فـصـل ششم كتاب به تلاش‌هاي آيت‌الله كاشاني و فداييان اسلام براي تغيير مرجعيت از آيت‌الله بروجردي به ديگري (فرضائ آيت‌الله خوانساري) پرداخته است. اين درگيري‌ها، چنان شدت مي‌يابد كه نهايتائ به گفتهء عراقي، بروجردي، عملائ حكم تكفير فداييان اسلام را صادر كرد. ليكن ظاهرائ به گفتهء آيت‌الله خاتم‌يزدي، بروجردي صلاح حوزه را در اين مي‌ديد كه در مقابل فداييان بايستد و نهايتائ ايشان را «تهديد به تكفير» كرده است. [صفحهء 90]
در همين زمان، برخي اعضاي فداييان اسـلام نامه‌اي توهين‌آميز خطاب به آيت‌الله بروجردي منتشر كردند و چند روز بعد نيز در مراسم نماز جماعت آيت‌الله خوانساري، اعلاميهء مشابه ديگري منتشر شد كه نهايتائ به درگيري شديد هواداران آيت‌الله بروجردي و فداييان اسلام منجر شد كه طرفداران نواب‌صفوي به شدت مضروب شدند. اين درگيري درون مدرسهء فيضيه اتفاق افتاده بود. [صفحهء 91]از فصل هفتم، نويسندهء كتاب نزديكي محور كاشاني نواب صفوي با نهضت ملي را آغاز مي‌كند. در فصل بعد نيز ماه‌عسل نـهضت ملي و اين جريان پيگيري مي‌شود. فصل نهم ترور رزم‌آرا را مرور كرده است. علي رهنما در فصل 10 كتاب خود، فروپاشي محور كاشاني-نواب صفوي را روايت مي‌كند. آن چنان كه نويسنده استدلال كرده است، مصدق در جريان ترور رزم‌آرا نبوده است و حتي يك بار كه نواب صفوي او و كاشاني را مطلع از اين ماجرا مي‌خواند، شديدائ اعتراض كرده و پرونده‌سازي دانسته است. [صفحهء 199] ليكن ظاهرائ آيت‌الله كاشاني، فرمان قتل رزم‌آرا را صادر كرده است. شش روز پس از ترور رزم‌آرا نيز كاشاني در گفت‌وگويي، قتل وي را به نفع ملت ايران دانسته و گلولهء خليل طهماسبي را عالي‌ترين و مفيدترين ضربه‌اي دانسته كه بر پيكر استعمار و دشمنان ايران وارد آمد. [صفحهء 203]
اسفندماه 1329، ميتينگي در ميدان بهارستان برگزار شد كه جبههء ملي، هواداران كاشاني و فداييان اسلام آن را تشكيل داده بودند، ليكن از همين زمان آرام‌آرام فداييان اسلام از متن حوادث كنار گذاشته شدند. در اين ميتينگ اعلاميه‌اي تند با عنوان «اي پسر پهلوي» از طرف فداييان اسلام منتشر شد كه خشم آيت‌الله كاشاني را در پي داشت و او تهديد كرد كه طي بيانيه‌اي مسووليت آن متن را به شهرباني متوجه خواهد كرد، ليكن نواب صفوي به او پيغام تندي مي‌دهد.
از همين زمان است كه فداييان اسلام از كاشاني فاصله گرفتند. فصل 11 كتاب به «جنگ تمام‌عيار متحدان سابق» پرداخته است. در ارديبهشت 1330، مصدق نخست وزيري را پذيرفت و در همين زمان بود كه گروهي از فداييان به اتهام ترور رزم‌آرا در زندان بودند. آن‌ها كوشيدند كه از نفوذ مصدق و كاشاني براي آزادي زندانيان خود استفاده كنند، ليكن اين كوشش به جايي نرسيد. مهدي عراقي در جلسه‌اي به آيت‌الله كاشاني مي‌گويد: «به جدت آقا، اگر اين‌ها تبعيد بشوند، خلاصه‌اش سيد [نواب صفوي] بيكار نمي‌نشيند، توي همين خانه حسابت را مي‌رسد، حالا مي‌خواهي قبول كن، مي‌خواهي قبول نكن.» [صفحهء 225] اواسط ارديبهشت، فداييان اسلام بيانيه‌اي منتشر كردند كه در آن تندترين حملات به جبههء ملي و به ويژه آيت‌الله كاشاني صورت گرفته بود. اين اعلاميه چنين شروع شده بود: «اي مسلمانان غيور! كاشاني و جبههء ملي به قيمت خون فرزندان اسلام به قدري به فرزندان دلسوختهء اسلام جنايت كردند كه روي جـنايتكاران عالم سفيد شد»[ !صفحهء 226] ديگر ماه‌عسل ائتلاف كاشاني-نواب سر آمده بود. فصل 12 كتاب مربوط به زندان رهبر فداييان اسلام است.
پنج هفته پس از نخست وزيري مصدق، نواب صفوي دستگير شد. او انتظار داشت كه به سرعت آزاد شود، ليكن تا اواخر بهمن 1331 در زندان ماند. فرداي آن روز اطلاعات خبر داد كه مداركي حاكي از برنامهء سوء قصد فداييان اسلام نسبت به آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق به دست آمده است. [صفحهء 267]فداييان اسلام مي‌كوشند تا رهبر خود را آزاد كنند و حتي نزد محمدتقي فلسفي، واعظ مشهور نيز مي‌روند. ليكن او به آن‌ها توصيه مي‌كند كه درخواست خود را به كاشاني بگويند. [صفحهء 271] آن‌ها نيز فلسفي را تهديد كردند كه اگر خواستهء آن‌ها را در منبر نگويد، وي را در مسجد شاه ترور خواهند كرد!
فصل سيزدهم كتاب، تحليلي است دربارهء‌رهبري دوگانهء نواب صفوي و تغيير روش او و همچنين برخي ماجراهاي دورهء زندان اين گروه. فصل چهاردهم به ترور حسين فاطمي، وزير خارجهء دولت مصدق توسط فداييان اسلام مي‌پردازد. نويسنده تاكيد‌مي‌كند كه فداييان در تمام ترورهاي خود كوشيدند تا نوعي توجيه شرعي يافته و نام مجتهدي صاحب فتوي كه حكم قتل داده را پيش بكشند. ليكن در ترور فاطمي چنين فتوايي وجود ندارد و جالب آن كه واحدي، از رهبران فداييان اسلام كه ترور فاطمي را به جوان 15 ساله‌اي به نام عبدخدايي سپرد، خود هنگام خروج از زندان در مرداد 1330 گفته بود كه براي نابودي افراد، ديگر نيازي به دستور علما ندارد[ !صفحهء 341] نويسنده در ادامـه به بي‌خبري برخي اعضاي محبوس فداييان اسلام از ترور فاطمي پرداخته و بخشي از اختلافات دروني آن‌ها را نيز مرور كرده است. فصل پانزدهم كتاب، كه عنوان يك جمعيت و دو رويكرد دارد به بررسي رويه‌هاي دوگانهء فداييان داخل و خارج زندان پرداخته است و بخشي نيز به بررسي ارگان اين جمعيت با نام نبرد ملت اختصاص دارد. فصل شانزدهم به آزادي سران فداييان اسلام از جمله نواب صفوي و يك دورهء آرامش اين گـروه پـرداخته است. فصل بعد نيز «فروپاشي از درون» اين جميت را پيگيري مي‌كند. در اين فصل نقش بقايي و نزديكي آن با فداييان اسلام نيز بررسي شده است. در ارديبهشت ماه سال 1332، برادران واحدي طي اطلاعيه‌اي جدايي خود از فداييان اسلام را اعلام مي‌كنند. او در اين اعلاميه به رهبر فداييان نيز ابراز ارادت مي‌كند. در اين زمان اختلاف كاشاني با مصدق نيز تشديد شده و به اوج خود رسـيـده اسـت و كـاشاني و حزب زحمتشكان، متحد جديد كاشاني، دوباره بـه دنبال جلب‌نظر فداييان رفته‌اند. [صفحهء 430] آن‌ها به دنبال سرنگوني دولت مصدق‌هستند.
فصل هجدهم كتاب به بررسي رفتار آيت‌الله كاشاني در دورهء نهضت ملي پـرداخته است و در فصل بعد نيز گروه‌هاي تحت نظر كاشاني از جمله مجمع مسلمانان مجاهد بررسي شده‌اند. نقش شمس قنات‌آبادي نيز در همين فصل مطرح مي‌شود. فصل بيستم افزايش قدرت آيت‌الله كاشاني و نفوذ روزافزون او در خلال سال 1330 را بررسي كرده اســت. از هميـن زمـان اسـت كـه توصيه‌نامه‌هاي مكرر آيت‌الله خطاب به دولت صادر مي‌شود و از آنان مي‌خواهد كه افراد موردنظر او را در پست‌هاي دولتي قرار دهند. حتي طي نامه‌اي به وزير كشور از او مي‌خواهد كه نام شمس قنات‌آبادي را از حوزهء شاهرود بيرون آورد! وزير كشور مقاومت مي‌كند و آيت‌الله فرزندش را نزد او مي‌فرستد. وزير كشور هم از آقازاده مي‌خواهد كه به عرض مبارك ايشان برساند كه دخالت در اين امور در شان ايشان نيست. [صـفحـهء 537] در اين فصل موارد متعددي از اين دخالت‌ها ليست شده است.فصل بيست‌ويكم كتاب به بررسي واقعهء 14 آذر 1330 پرداخته است. در اين روز تظاهراتي كه توسط حزب توده سامان‌دهي شده بود، به درگيري‌هاي خونين انجاميد. نويسنده در اين حادثه نقش حزب زحمتكشان و گروه مجاهدين اسلام را جدي‌تر ديده است. ظاهرائ اوباش زير نظر شعبان جعفري نيز به كمك آن‌ها آمده‌اند. [صفحهء 576]
فصل بيست‌ودوم، تبعات حادثهء 14 آذر را پيگيري مي‌كند. فصل بعد نيز كه عنوان «روحانيت عليه روحانيت» را بر خود دارد، داستان درگيري‌هاي آيت‌الله كاشاني، آيت‌الله بهبهاني و محمدتقي فـلسفي است. فصل بيست‌وچهارم آخرين روزهاي همكاري كاشاني و مصدق را مرور كرده است و فصل بـيسـت‌وپنجـم مـاجراي سي‌تير و نخست‌وزيري چند روزهء قوام را بررسي كرده است.
در فصل بعد روند جدايي آيت‌الله كاشاني و محمد مصدق مرور مي‌شود. در ايـن‌جـا نيـز بـه توصيه‌نامه‌ها و درخواست‌هاي كاشاني اشاره شده و نمونه‌هايي از آن آمده است. نويسنده معتقد است: «تقاضاهاي آيت‌الله، گاه در جهت منافع سياسي خود يا فاميل، نزديكان و عزيزانش بود و گاه براي رضاي خدا و خلق خدا. البته آن‌ها كه به او روي مي‌آوردند و حاجتشان برآورده مي‌شد، وام‌دار و مريد او مي‌شدند.» [صفحهء 683]كاشاني در شهريور ماه 1331 از سفر مكه بازگشت، به مصدق فشار آورد كه برخي وزرايي را كه مورد تاييد او نيست تغيير دهد. مصدق نيز مي‌كوشد تا در برابر اين خواست‌ها مقاومت كند. حتي در ديداري با شاه به اين دخالت‌ها اعتراض مي‌كند. كاشاني اين مخالفت‌ها را سرآغاز حذف خود از صحنهء سياسي مي‌ديد و به سرعت در برابر مصدق صف‌آرايي كرد. [صفحهء 686]
در مهر ماه 1331، زاهدي‌ كوشيد تا دولت را ساقط كند كه نافرجام است. فصل بيست‌وهفتم نيز درگيري كاشاني و مصدق بر سر توليت آستانهء مقدس حضرت معصومه در قم را شرح داده است. فصل بيست‌ونهم عنوان «چگونه قمر در عقرب شد» دارد و به اوج‌گيري درگيري‌هاي مصدق و كاشاني پرداخته است. فصل بعدي نيز به شرح اتحاد نامتجانس نيروهاي مخالف مصدق پرداخته است. فصل سي‌ويكم و سي‌ودوم به آخرين تلاش‌هاي جبههء ملي و مصدق و همچنين متحدان مخالف آن‌ها پرداخته و چگونگي شكل‌گيري طرح تغيير حكومت را شرح مي‌دهد.
فصل بعد نيز به روزهاي آخر حكومت مصدق پرداخته است. ماجراي قتل افشار طوس و تلاش براي دستگيري سرلشگر زاهدي كه نهايتائ به مجلس گريخت و تحت حمايت قرار گرفت بخشي از اين فصل است. روز 25 مرداد كودتايي برنامه‌ريزي شده بود كه شكست خورد، ليكن به فاصلهء سه روز با كودتايي ديگر دولت مصدق سرنگون شد.فصل سي‌وچهارم كه آخرين فصل اين كتاب است به وضعيت نيروهاي مذهبي متنوعي كه به ذكر آن‌ها در روزهاي پس از كودتا پرداخته است.
در كتاب «علي رهنما» كه بيش از 70 مرجع و 40 روزنامه و صدها سند بررسي مي‌شود، روايتي مستند، تاريخي و كم‌نظير از وضعيت نيروهاي مذهبي در سال‌هاي 1328 تا 1332 ارايه شده است. از آن‌جا كه هدف نويسنده نيز توجه به وضعيت نيروهاي مذهبي مقابل مصدق بوده است، در اين كتاب توجهي به نيروهاي مذهبي درون جبهه ملي و روحانيان بلندپايهء هوادار آن نمي‌شود. همچنين به جز آن گروه‌هايي كه به نوعي با نيروهاي سه‌گانهء مذهبي مورد نظر نويسنده ارتباط داشته‌اند به گروه‌هاي ديگر نيز پرداخته نشده است.
با اين همه مي‌توان گفت اين كتاب منبعي مهم براي بررسي وضعيت نيروهاي مذهبي تاثير‌گذار در دوران ملي شدن نفت است. شايد پس از كتاب محمد‌علي موحد دربارهء «خواب آشفتهء نفت»، اين كتاب مهم‌ترين كتابي باشد كه در مورد تاريخ دوران نهضت ملي منتشر مي‌شود.اين كتاب توسط انتشارات گام نو و با قيمت يازده هزار تومان منتشر شده است.