چيزي کلي تر از مساله حق تسلط بر جسمدر نوشتار قبلي بحثي کردم درباره سقط جنين و اينکه به نظر من حدي براي آن بايد قائل بود. بحث من در مقام يک بحث فکري مخالفت با سقط جنين بطور مطلق نبود و فکر ميکنم همانجا هم گفته ام که شرايط خاص (موردي و مصداقي) را مي توان درک کرد. اما اينکه با استناد به حق تسلط بر بدن حتي بر بدن خود آسيب برسانيم را نپذيرفتم. عرض من آن بود که حتي اگر جنين عضو زن باشد و نه مستقل از او زن حق ندارد به خود آسيب بزند. همانگونه که معتقدم حق ندارد به دستش يا چشمش آسيب بزند. و اين محدوديت اخلاقي براي مرد هم هست. تاکيد ميکنم که اين محدوديت از نظر من اخلاقي است. و در مرحله بعد پرسيده بودم که بالاخره جنين را چه زماني مستقل به حساب مي آوريم. يا اينکه اصولا هيچگاه و تا زماني که کودک بدنيا نيامده او را داراي زندگي مستقل نمي دانيم و زندگي گياهي برايش قائليم؟ در اين بحث تجربه ديگري براي من شکل گرفت جداي از محتوي اين بحث ها و آن اين بود که بچشم خود ديدم که دو فکر کاملا متضاد در مورد يک چيز در برابر همند و هر دو اگر «زور»شان برسد جلوي ديگري را خواهند گرفت. فکري که سقط جنين را کشتار آدمي ميداند اگر قدرت داشته باشد جلوي آنرا ميگيرد و فکري که سقط جنين را حق انساني زن مي داند اگر قدرت داشته باشد اين حق را به او خواهد داد.
پرسشي که من درگير آن شدم اين بود که بالاخره اين عمل يا جنايت است و يا حق زنان و چگونه ممکن است تعبير و تفسير يک امر اينقدر فاصله داشته باشد. در بحث خصوصي با عزيزي که مدافع اين ماجراست گفتم که ترس من از قانوني بودن يا نبودن و شرعي بودن يا نبودن اين ماجرا نيست. بلکه حد اخلاقي اعمال ماست. و اينکه ما با دو ديدگاه کاملا متقابل هر دو باور داريم که راست مي گوييم و حق با ماست. و مگر نه اينکه همه امور چنين اند؟ اکنون ميتوانم درک کنم که چگونه برخي کشتار آدميان ديگر را مجاز مي دانند و راحت مي خواند و دوست عزيز مخالف من هم درک ميکند که چگونه برخي حق زنان و مردان را مي ستانند و راحت مي خوابند!آخر نه او آن کشتن را کشتن مي داند و نه اين آن حق را حق!
و اين است آن ماجراي غريبي که دچارش شده ايم و مي انديشم که گويا هرگز آدمي را گريزي از اين رنجها نخواهد بود. کاش حوصله داشتم و ميگفتم که چرا با هرگونه کشتار مصلحت جويانه اي مانند آنچه بابک احمدي عزيز گفته است نيز مخالفم. اصولا معتقدم مخالفت با کشتن آدميان استثنا بردار نيست. شامل اعدام هم ميشود.
سخنراني بابک احمدي درباره اخلاق پزشکي و بخشي درباره سقط جنين دکتر احمدي عزيز از والاترين انسانهايي است که ميشناسم. اخلاق شخصي اش و منش و سلوک دوستانه اش را جز در يک تن نديده ام. که اتفاقا همان يک تن هم دوست مشترک ماست. عرض ارادتم به او دليل نمي شود که دلايلش درباره سقط جنين را بپذيرم! اگرچه در اين گفتار هول انگيزش از آنچه اتانازي ناميده نيز دفاع کرده است. با اينحال هنوز هم از زمره نازنين ترين آدمياني است که ديدهام.(اين جمله را براي دوستي نوشتم که خود ميداند نگراني من چيست)
درباره سقط جنين کمي هم در اينترنت کاويدم و نظرات متنوعي ديدم. بد نيست برخي لينکها را اينجا بگذارم:
نظرات آيت الله العظمي سيستاني بزرگترين فقيه امروز شيعه را در
اينجا ببينيد.
سايتي درباره انديشه هاي مسيحي يافتم– اين بخش آن درباره
سقط جنين است.
نگرش
علماي سني مذهب زاهدان درباره سقط جنين
سقط جنين در قرآن- آيه اي که آورده و ترجمه کرده را من نفهميدم که چه ربطي به سقط جنين دارد؟ اگر همين آيه تنها آيه اي است که قرآن درباره سقط جنين دارد پس بايد گفت که در اين مساله آيه اي در قرآن کريم وجود ندارد.
اطلاعاتي درباره نحوه سقط جنين با راي پزشکي در ايراناينجا هم نظري سنجي بي بي سي در همين مورد را ببينيد
براي آن دوستي که فکر ميکند سقط جنين تنها قبل از سه ماهگي ممکن است توصيه ميکنم در يکي از سايتهاي جستجوگر تصوير کلمه abortion را جستجو کنند تا ببينند که حتي سقط کودک 8 ماهه و نه ماهه هم ممکن است!
و از آن دوستي هم که فکر ميکند جنين و کودک دو مقوله جداست و من از بي سوادي به «جنين» کودک گفتهام خواهش ميکنم نگاهي به لغتنامه هم بکنند تا معني سقط جنين را معلوم کند.
فرضا در همين لغتنامه اينترنتي اينهم عکسي است از مخالفان سقط جنين