زمستان
پراکنده نوشته‎هاي محمد حيدري
Saturday، April 08، 2006
چيزي کلي تر از مساله حق تسلط بر جسم
در نوشتار قبلي بحثي کردم درباره سقط جنين و اينکه به نظر من حدي براي آن بايد قائل بود. بحث من در مقام يک بحث فکري مخالفت با سقط جنين بطور مطلق نبود و فکر ميکنم همانجا هم گفته ام که شرايط خاص (موردي و مصداقي) را مي توان درک کرد. اما اينکه با استناد به حق تسلط بر بدن حتي بر بدن خود آسيب برسانيم را نپذيرفتم. عرض من آن بود که حتي اگر جنين عضو زن باشد و نه مستقل از او زن حق ندارد به خود آسيب بزند. همانگونه که معتقدم حق ندارد به دستش يا چشمش آسيب بزند. و اين محدوديت اخلاقي براي مرد هم هست. تاکيد ميکنم که اين محدوديت از نظر من اخلاقي است. و در مرحله بعد پرسيده بودم که بالاخره جنين را چه زماني مستقل به حساب مي آوريم. يا اينکه اصولا هيچگاه و تا زماني که کودک بدنيا نيامده او را داراي زندگي مستقل نمي دانيم و زندگي گياهي برايش قائليم؟ در اين بحث تجربه ديگري براي من شکل گرفت جداي از محتوي اين بحث ها و آن اين بود که بچشم خود ديدم که دو فکر کاملا متضاد در مورد يک چيز در برابر همند و هر دو اگر «زور»شان برسد جلوي ديگري را خواهند گرفت. فکري که سقط جنين را کشتار آدمي ميداند اگر قدرت داشته باشد جلوي آنرا ميگيرد و فکري که سقط جنين را حق انساني زن مي داند اگر قدرت داشته باشد اين حق را به او خواهد داد.
پرسشي که من درگير آن شدم اين بود که بالاخره اين عمل يا جنايت است و يا حق زنان و چگونه ممکن است تعبير و تفسير يک امر اينقدر فاصله داشته باشد. در بحث خصوصي با عزيزي که مدافع اين ماجراست گفتم که ترس من از قانوني بودن يا نبودن و شرعي بودن يا نبودن اين ماجرا نيست. بلکه حد اخلاقي اعمال ماست. و اينکه ما با دو ديدگاه کاملا متقابل هر دو باور داريم که راست مي گوييم و حق با ماست. و مگر نه اينکه همه امور چنين اند؟ اکنون ميتوانم درک کنم که چگونه برخي کشتار آدميان ديگر را مجاز مي دانند و راحت مي خواند و دوست عزيز مخالف من هم درک ميکند که چگونه برخي حق زنان و مردان را مي ستانند و راحت مي خوابند!آخر نه او آن کشتن را کشتن مي داند و نه اين آن حق را حق!
و اين است آن ماجراي غريبي که دچارش شده ايم و مي انديشم که گويا هرگز آدمي را گريزي از اين رنجها نخواهد بود. کاش حوصله داشتم و ميگفتم که چرا با هرگونه کشتار مصلحت جويانه اي مانند آنچه بابک احمدي عزيز گفته است نيز مخالفم. اصولا معتقدم مخالفت با کشتن آدميان استثنا بردار نيست. شامل اعدام هم مي‌شود.

سخنراني بابک احمدي درباره اخلاق پزشکي و بخشي درباره سقط جنين
دکتر احمدي عزيز از والاترين انسانهايي است که ميشناسم. اخلاق شخصي اش و منش و سلوک دوستانه اش را جز در يک تن نديده ام. که اتفاقا همان يک تن هم دوست مشترک ماست. عرض ارادتم به او دليل نمي شود که دلايلش درباره سقط جنين را بپذيرم! اگرچه در اين گفتار هول انگيزش از آنچه اتانازي ناميده نيز دفاع کرده است. با اينحال هنوز هم از زمره نازنين ترين آدمياني است که ديده‌ام.(اين جمله را براي دوستي نوشتم که خود ميداند نگراني من چيست)



درباره سقط جنين کمي هم در اينترنت کاويدم و نظرات متنوعي ديدم. بد نيست برخي لينکها را اينجا بگذارم:

نظرات آيت الله العظمي سيستاني بزرگترين فقيه امروز شيعه را در اينجا ببينيد.


سايتي درباره انديشه هاي مسيحي يافتم– اين بخش آن درباره سقط جنين است.

نگرش علماي سني مذهب زاهدان درباره سقط جنين


سقط جنين در قرآن- آيه اي که آورده و ترجمه کرده را من نفهميدم که چه ربطي به سقط جنين دارد؟ اگر همين آيه تنها آيه اي است که قرآن درباره سقط جنين دارد پس بايد گفت که در اين مساله آيه اي در قرآن کريم وجود ندارد.


اطلاعاتي درباره نحوه سقط جنين با راي پزشکي در ايران



اينجا هم نظري سنجي بي بي سي در همين مورد را ببينيد


براي آن دوستي که فکر ميکند سقط جنين تنها قبل از سه ماهگي ممکن است توصيه ميکنم در يکي از سايتهاي جستجوگر تصوير کلمه abortion را جستجو کنند تا ببينند که حتي سقط کودک 8 ماهه و نه ماهه هم ممکن است!
و از آن دوستي هم که فکر ميکند جنين و کودک دو مقوله جداست و من از بي سوادي به «جنين» کودک گفته‌ام خواهش ميکنم نگاهي به لغتنامه هم بکنند تا معني سقط جنين را معلوم کند. فرضا در همين لغتنامه اينترنتي


اينهم عکسي است از مخالفان سقط جنين
Wednesday، April 05، 2006
درباره حق تسلط بر جسم خويشتن
دوست و خواهر خوبم پرستو دوکوهکي چيزي نوشته اند درباره سقط جنين و حق زنان در تسلط بر بدن خويش و بالتبع حق انها براي سقط جنين. بنده از انجا که هم سوادم از ايشان کمتر است و هم ذينفع نيستم قاعدتا نبايد حرفي بزنم. ليکن چون مثل اکثر آدمهاي سنتي قديمي‌که هنوز کله شان خراب است و مدرن شدن را نمي‌فهمند اين فقره را هم نمي‌فهمم خواستم از موضع يک آدم عقب افتاده عقب مانده چيزکي بنويسم و عرض مختصري خدمتشان داشته باشم. از طرفي چون مدتهاست که در اين دفتر مجازي چيزي نمي‌نويسم لابد خواهر خوبم خواهد دانست که اين موضوع چه اهميتي براي من داشته که مجبور به شکستن عادت شده‌ام.
اما درباره منطق تسلط بر جسم از چند منظر مي‌توان به مساله نگاه کرد. در همان ابتدا هم بايد بگويم که اين رويکردها که عرض مي‌شود جملگي اخلاقي است و تعريضي به قانون مدني يا احکام شرعي نمي‌کنم.
الف- توجيه سقط جنين با عنوان تسلط بر بدن اگر فرض کنيم که کودک درجنين در تمام مراحل نه ماهه تکاملش جزئي از بدن زن است تا چه حد اخلاقي است؟ اين پرسش را مي‌توان درباره خود کشي نيز پرسيد. و يا آسيب رساندن به خود فرضا بصورت قطع عضو يا اعتياد و امثال آن. اين پرسش را در شرايط استثنايي(که شايد استثنايي هم نباشد) نمي‌گويم بلکه در شرايط عام مي‌پرسم؟ فرضا کسي که دچار دپرس روحي از مرگ عزيزي است خودکشي ميکند يا معتاد مي‌شود... ممکن است ما با او همدردي کنيم و ممکن است کار او قابل درک باشد. اما آيا اخلاقي هم هست؟
ب- حال فرض کنيم که رفتار فردي که با توجه به حق تسلط بر بدن خويش به خود آسيب مي‌رساند غيراخلاقي نباشد. پس از آن بايد به نتايج عمل او توجه کنيم. آيا کسي که خود کشي ميکند و يا معتاد مي‌شود تنها به خود آسيب زده است؟ مگر نه اينکه ما خيلي از خواسته هايمان را کنار مي‌گذاريم چون منجر به رنج ديگران مي‌شود؟ فرد معتاد حتي اگر رفتار نابهنجاري نداشته باشد کساني را که او را دوست مي‌دارند دچار رنج بسياري در زندگي شان خواهد کرد. يا کسي که خودکشي ميکند ضربه هولناکي به بازماندگان و دوستداران خود وارد ميکند. از ديدگاه اخلاقي تبعات مادي و معنوي اعمال ما به يک اندازه ارزشگذاري مي‌شوند به اين معنا که ما مسئول نتايج اعمال خود هستيم. در اينجا نظريه هاي اخلاقي ايده آليستي عملي را اخلاقي ميدانند که با ايده آل اخلاقي بزرگتري منطبق شود و به همين دليل گاه خودکشي تبديل به ايثار مي‌شود. اما نظريه هاي اخلاقي رئاليستي که به نتيجه عمل بيشتر توجه دارند تا نيت عامل و خصوصا نظريه هاي پراگماتيستي از آنجا که خوبي و بدي عمل را با تاثير آن بر زندگي عمل کننده مي‌سنجند خودکشي يا آسيب رساندن به خود را در هر شرايطي عملي غير اخلاقي خواهند دانست. درباره سقط جنين نيز بايد پرسيد آيا نتايج مادي معنوي اين عمل صرفا متوجه زن است؟ البته من هنوز درباره کودکي که در درون دارد سخني نمي‌گويم.
پ- در مرحله بعد بايد توجه کرد که سقط جنين را تصميم گيري زن درباره خودش تلقي ميکنيم و يا درباره کودکش؟ تا چه زماني موجودي که در درون زن است جزئي از اوست و از چه زماني موجودي است مستقل؟ فرضا سقط جنين در دو هفته اول با دو هفته آخر بارداري يکسان است؟ ميدانيم که کودکان از شش ماهگي امکان جدايي از مادر و زندگي مستقل را دارند.آيا ميتوان حد زماني مشخصي براي اين حق حيات کوددکي که مادر در درونش نگاه مي‌دارد در نظر گرفت؟ اگر کوکي يک روز پس از بدنيا آمدنش توسط مادر کشته شود قتل است اما هفته اي قبل که بدنيا نيامده بود جزيي از بدن مادر بوده و مادر حق تسلط بر او را داشته است؟ حتي فرض کنيم مادري با بدنيا آوردن فرزندش دچار ديوانگي شود. اگر کودکي که در درون دارد موجود مستقلي فرض شود آيا او حق کشتن کودکش را دارد؟ فرضا مادري که پس از بدنيا آمدن کودکش او را از ترس فقر يا ديوانگي ميکشد عملي اخلاقي انجام داده است؟ اگر پيش از بدنيا آمدن نيز فرزندش را موجود مستقلي بدانيم حتي توجيهي مانند رنج مادر يا حتي مرگ مادر امکان رهايي از پرسش اخلاقي ما را ندارد. چنانچه پدري هم که فرزندش را پس از بدنيا آمدن با چنين توجيهي بقتل برساند جنايت ميکند.
ت- پس بايد در ابتدا توافقي شود بر سر اين پرسش که کودک در درون مادرش چه زماني هويت مستقل ميابد. تصور ميکنم در تشخيص موجود زنده از موجود بي جان بتوان از علم تجربي هم کمک گرفت. حتي اگر توافق دقيقي بر سر اين مساله نکنيم فکر ميکنم که خواهرم خانم دوکوهکي بپذيرد که بالاخره زماني هست که قبل از دنيا آمدن کودک مي‌توان او را موجودي مستقل دانست. ممکن است اين زمان از نظر من فرضا از 4 ماهگي باشد اما از نظر ايشان هفت ماهگي. نمي‌دانم. اما فکر مي‌کنم در اينباره که بالاخره زماني وجود دارد که قبل از تولد کودک مي‌توان او را موجودي مستقل دانست اختلافي نباشد. در اينصورت سقط جنين بطور مطلق از طرف ايشان هم محکوم خواهد شد چرا که کسي نمي‌پذيرد انساني بخاطر منافع يا رنجهاي خود انسان ديگري را بقتل برساند حتي اگر مادر يا پدرش باشد.
ث-نکته بعد در اين مورد زنانه يا مردانه شدن بحث است. اگر مردي به سقط جنين اعتراض کند فرياد خواهند زد که تو چه کاره اي؟ گويي امور انساني به دفتر هايي جداگانه تقسيم شده است که هر جنسي فقط درباره مسائل مربوط به جسم خود مي‌تواند اظهار نظر کند و در غير اينصورت حق سخن گفتن از او سلب خواهد شد. از طرفي بانوان و دختران روشنفکر و مبارز ما وقتي ستمي‌از سوي مردان عليه کودکان يا زنان ميبينند سخت برمي‌آشوبند، ليکن اگر ستم از جانب زنان عليه کودکان باشد به حق او رجوع مي‌کنند. گويي در اين ميان آنچه مهم است اعطاي حق ستمگري بر کودکان به زنان است آنچنان که مردان دارند و در اين ميان اهميتي به کودکان داده نمي‌شود.
ج- اگر در اين نوشتار فضولي در امور مختصه بانوان شده يا جسارتي به زنان مبارز پوزش مي‌طلبم. خصوصا از خواهر خوبم پرستو که ايشان را از بانوان فرزانه روزگارمان مي‌دانم.
Tuesday، April 04، 2006
به نام خدا
Free counter and web stats