زمستان
پراکنده نوشته‎هاي محمد حيدري

براي تقويت جبهه دموکراسي و حقوق بشر
به نظر ميرسد که بخشي از نيروهاي سياسي ايران در حال آماده شدن براي عملي کردن جبهه دموکراسي و حقوق بشر هستند. اين خبر خوبي است. تصور ميکنم که امروز ما بيش از آنکه از نتيجه انتخابات نگران شويم بايد به سرعت خود را آماده دوره بعد کنيم و تشکيل اين جبهه مي تواند کار بزرگي باشد و حتي امکان قرار گرفتن در جايگاه آلترناتيو را نيز دارد . نبايد نگران بود از حرفهاي عجيب و غريب برخي اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب يا بخشي از نيروهاي تحريم. دراين باره به زودي توضيح مفصلتري خواهم نوشت که چرا نيروهايي مانند مجاهدين انقلاب و بخشي از جبهه مشارکت اصولا نيروي جامعه مدني نيستند و تلاش بي اثر بخشي از روشنفکران براي کشاندن آنها به اين عرصه کمکي به جامعه مدني نمي کند در واقع تلاش ما براي فرستادن اين آدمها به دولت يا مجلس براي همين است که آنها در آنجا نقش کارکردي دوگانه کردن حاکميت را بخوبي ايفا ميکردند اما توان حضور در جريان اپوزيسيون يا فعاليت جدي در جامعه مدني را ندارند.البته مي پذيرم که بخشي از اين نيروها که اتفاقا نيروهاي دست اول آنها هم نيستند امکان چنين کاري را دارند و آنها هم گرچه نماينده جرياني نخواهند بود اما مي توانند بصورت شخصي اين حوزه را تقويت کنند.در اينباره بيشتر فکر کنيم و بنويسيم . من به دوستان عزيز پيشنهاد ميکنم که در اين باره بيشتر بيانديشيم و بنويسيم. بايد ضرورت چنين کاري مشخص شود و نقاط ضعف وقوت آن نمايان گردد.اين حرف را رها نکنيد. الان موقع پافشاري بر آن است .

Friday، July 08، 2005


18 تیر نزدیک است
عزت ابراهیم نژاد که یادتان هست؟ این شعر او را اولین بار ایران فردا منتشر کرد. نشریه چشم انداز ایران آقای میثمی (که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش) ویژه نامه ای برای سالگرد آن جنبش منتشر کرده و این شعر را هم دوباره آورده است. ویژه نامه خوبی است. یادداشت جناب دکتر رجایی را خیلی جالب توجه دیدم . قبلا هم چیزی برای ابراهیم نژاد نوشته بودم که اگر خواستید عکسی از او را در میان در گیری ها ببینید به آن رجوع کنید. به هر حال این روزگار ماست!

ما را به خاطر بیاور

ما را به خاطر بياور!
ما را كه تازه جواناني بيست ودوساله بوديم
شور عشق در سينه داشتيم و
پيش از آن‌كه عاشق شويم
سينه بر خاك سوده
مرديم.
***
ما را به خاطر بياور!
ما را كه سينه‌سرخاني خنياگر بوديم
و ده به ده
نه در آسمان و نه در كوهسار
و نه بر شاخسار
كه در بازار

پيش از آن‌كه آوازه‌خوان شويم
بر شاخه‌اي تكيده از تكيه‌گاه خويش
جان وا سپرديم.
***
به خاطر دارم پيامتان را،
سرنوشتشان را،

آري...
و هميشه در گذر‌گاه خاطرم در گذر است
آواز‌هاي صامت سينه‌سرخان سينه بر سيخ
و تجسدِ آرزوهاي بيست و دو سالگان سينه بر سنگ
و از تكرار يادشان
شايد پيش از آن كه شاعر شوم
بيست و دوساله بميرم.
آمين...

Thursday، July 07، 2005

پيچيدگي هاي يک ماجرا
نمي دانم حرفهاي ذولقدر را ديده ايد يا نه. او درباره عمل پيچيده اصولگرايان سخن گفته است. اما مشخص نکرده که اين عمل پيچيده و «طراحي درست و چند لايه اصولگرايان» چرا منجر به انتخاب احمدي نژاد شده است. آيا اين از پيچيدگي حکايت ميکند که کسي را به قدرت برسانند که احتمال بيشترين چالش داخلي و خارجي را خواهد داشت؟ لابد معني پيچيدگي هم تغيير يافته است. چقدر تازگي ها صحبت از پيچيدگي مي شنويم. اولين بار کي بود گفت اينها پيچيده اند؟!
ذوالقدر: در انتخابات بايد پيچيده عمل مي شد(ايسنا:وي با تخطئه كساني كه نيروهاي اصولگرا را در جريان انتخابات به بي‌برنامگي، اختلافات، قدرت‌طلبي و عدم تفاهم بر سر كانديداي واحد متهم مي‌كردند، گفت: در شرايط پيچيده‌ي سياسي كه قدرت‌هاي خارجي و جريان‌هاي فزون‌خواه در داخل از مدت‌ها قبل مترصد بوده و برنامه‌ريزي كرده بودند كه نتيجه‌ي انتخابات را به نفع خود تغيير دهند و از شكل‌گيري يك دولت كارآمد اصولگرا جلوگيري نمايند، بايد پيچيده عمل مي‌شد و نيروهاي اصولگرا بحمدلله با طراحي درست و چندلايه توانستند در يك رقابت واقعي و تنگاتنگ، حمايت اكثريت مردم را به خدمتگزاري بيشتر و موثرتر به آنها جلب نمايند. )


اين حرفها را هم ببينيد: «سردار ذوالقدر، جانشين فرمانده كل سپاه پاسداران با بيان اين كه نظام اسلامي تحقق بخشيده شده است، اظهار داشت: اكنون در حال تشكيل دولت اسلامي هستيم و بايد به فكر جامعه‌ي اسلامي كه البته كار دشواري است پيشرو‌ي كنيم .... وي با بيان اين كه بايد فساد را شناسايي و با آن از طريق قانوني برخورد شود، گفت: اين بهترين بخش از كار بسيج ادارت است كه متأسفانه تا كنون نتيجه مطلوب به دست نيامده است. ذوالقدر اظهار داشت:از اين پس مديران نيز با بسيج همكاري لازم را خواهند داشت و جاي بهانه‌اي باقي نمي‌ماند.»
اينکه در حال تشکيل دولت اسلامي هستيم هم از آن حرفهاست. معلوم نيست چرا نظام اسلامي که اشراف بر دولت دارد تا بحال مشغول به اين کار نشده است و دولت هاي قبلي را ما چه نوع دولتي بايد به حساب آوريم. لابد دولت هاي گذار به دولت اسلامي بوده اند. قدما ميگفتند چون که صد آمد نود هم پيش ماست اما ظاهرا تازگي ها بعد از اينکه صد آمد تازه بايد برويم دنبال نود! آنجا هم که گفته فساد بايد از بين برود و ديگر جاي بهانه اي نيست مرا ياد اصلاح طلبان انداخت که بعد از مجلس ششم گفته ميشد بايد وعده هاي خود را محقق کنند و ديگر بهانه اي نمانده است.


و چند خبر پيچيده ديگر:
حمله به شاهي عربلو توسط راست ( ظاهرا هر کسي تاريخ مصرفي دارد)
اتهامات جديد غرب به احمدي نژاد
کابينه احتمالي

مطلب کوتاهي نوشته ام براي روزنامه شرق؛ درباره شريعتي و کتاب آخرين تصوير که خانواده عزيزش منتشر کرده اند. نکته جالبي ديدم در متن منتشر شده که ظاهرا اشتباه تايپي است! آنجا که مي گويم شريعتي تند ترين انتقادات را به روحانيت وارد کرد در متن شرق تبديل شده به کند ترين انتقادات و جمله بعدي را اگر کسي بخواند که مي گويم :« و حتى در جايى مىگويد كه طى سال هاى پس از شهريور ۲۰ ، ضربه اى كه آنها بر جامعه وارد مى كنند، بيش از دوره هزار ساله قبل از آن است » خواهد گفت اگر کندترين انتقاد اين است پس تندترين چيست!

تصوير نو
اخيراً كتابى منتشر شده است با نام «آخرين تصوير» كه مجموعه اى است از عكسهاى على شريعتى در جمع دوستان يا خانواده اش، و البته گزينش اين تصاوير به گونه اى است كه تصويرهاى خودساخته بسيارى را بر هم مى زند.
در واقع اين تصاوير اخبارى از زندگى شريعتى به ما مىدهد كه امكان دريافت آن از متن نوشتهها يا گفتههاى او ممكن نيست و اهميت آن نيز به دليل همين وجه نا گفته است. على شريعتى اسلام شناس انقلابى و پرشورترين و تاثيرگزارترين روشنفكر نيم قرن اخير ايران، از آنجا كه پس از مرگ زودهنگامش به اسطوره نسل نو تبديل شد و تا سال ها پس از آن و حتى امروز نيز،در طيف متنوع و گسترده اى از نيروهاى اجتماعى و سياسى ايران تاثير گذاشت ، خود نيز در هاله اى از بدفهمى ها يا تفسيرهاى ناروا قرار گرفت. پيش از اين در جايى نوشته ام كه شريعتى با سه وجه متحد كويريات ، اجتماعيات و اسلاميات شناخته مىشود و قرائت تنها يكى از اين وجوه به ظاهر متفاوت، منجر به بدفهمى برنامه شريعتى خواهد شد. به بيان ديگر مخاطب شريعتى، چنانچه بخواهد فهم درستى از «خطاب» او بدست آورد، به ناچار مى بايست هر سه وجه برنامه او را دريابد، و اينكه مىبينيم نيروهاى بسيار متنوع و گاه متضادى وجود دارند كه تحت تاثير انديشه شريعتى فعال شده و به عرصه عمومى يا حوزه قدرت وارد مى شوند دقيقاً به دليل آن است كه اين نيروها معمولاً تنها مخاطب يكى از وجوه برنامه هاى شريعتى قرار گرفتهاند.
آنكه از كويريات تنها متنى زيبا و عاشقانه مىفهمد با آنكه از اسلاميات شريعتى «يا بميران يا بمير» را مى شنود و حتى آنكه از اجتماعيات او «التقاط» را كشف مىكند،متنى يكپارچه را به پاره هايى متفاوت تقسيم كرده است كه جز اين نتيجه اى نخواهد داشت. دقيقاً به همين دليل است كه شريعتى را «جمع اضداد» مىخوانند. ليكن اين اضداد در يك برنامه متحد است كه به نتيجه مورد نظر خواهد رسيد. كتاب «آخرين تصوير» كه مجموعه اى از عكسهاى متفاوت و منتشر نشده على شريعتى را نشان مى دهد به چنين فهمى از زندگى او بيشتر كمك خواهد كرد. «زندگى شريعتى» تطبيق اساسى و دقيقى با «برنامه» او دارد و برخلاف بسيارى كه سخن و عمل شان متفاوت است او به اتحاد در نظريه و عمليه رسيده است. از اينجاست كه «زيستن» شريعتى را مى توان پيشنهاد عملى او براى اجراى برنامه اش دانست. و كتاب «آخرين تصوير» تصاويرى دقيق از گوشه هايى از اين زندگى را ارائه مىكند.
در اين تصاوير، پيام هايى از هر سه وجه برنامه او در كويريات، اسلاميات و اجتماعيات رامى توان دريافت كرد و شايد گاه از بعضى تصاوير،هر سه پيام زندگى او دريافت شود. پيش از اين در آثار على شريعتى،به صورتى متعدد و البته پراكنده ديده بوديم كه او در زندگى شخصىاش، چندان پايبند تقليد فقهى نيست. اينكه شريعتى بازى شطرنج مى كرد و موسيقى گوش مىداد- و حتى در جزوه اى كه در زمان حياتش منتشر شد درباره موسيقى بحث مفصلى كرد- نمونه هايى از عدم پايبندى شريعتى به فقه سنتى است. فراموش نكنيم در زمان زندگى شريعتى هنوز فتاوى جديدى درباره شطرنج و موسيقى صادر نشده و اين دو با كفر ابليس برابرى مى كرد. فهم شريعتى از مذهب نه در «پوسته» كه در «مغز» آن قرار مىگرفت و به تعبير علامه اقبال- همانكه شريعتى كوشيد تا نسبت خود با او را نسبتى تاريخى و همگرايانه تعريف كند- شريعتى از آنجا كه تفسيرى معنوى از جهان هستى دارد، مسلمان است و اين مسلمان بودن او ارتباطى با فهم قشرى از دين ندارد.
اين مدعا در تصاوير متعددى از كتاب فوق كاملاً نمايان مى شود. اينكه شريعتى در كنار همسر و فرزندانش با دوستان ديگر توجهى به فريبكارى هاى رايج يا مقدس مآبىهاى نادرست ندارد، برخاسته از همان نگرش كلى به امر دين است. نكته ديگر مقابله شريعتى با زمينه هاى اسطوره سازى از خويش است. همانكه در گفت وگوهاى تنهايىاش و كويريات با وسواس پيگيرى مىكند و در واقع به دنبال ترسيم وضع «انسانى» از خويش است همان كوششى كه با قدرت درباره فهم معنوى از جهان نيز ارائه كرده است. شريعتى حتى از عرفان نيز «افسون زدايى» كرده و آن را به مقوله اى «انسانى» تبديل مى كند. و بالاخره آنكه در تصاوير اجتماعى شريعتى نوعى كوشش براى ايجاد همگرايى در همه نيروهايى كه استعداد پيگيرى پروژه روشنگرى را دارند ديده مىشود. او در عين حال كه تندترين انتقادات را به بدنه روحانيت وارد مىكند و حتى در جايى مىگويد كه طى سال هاى پس از شهريور ،۲۰ ضربه اى كه آنها بر جامعه وارد مى كنند، بيش از دوره هزار ساله قبل از آن است. از سوى ديگر مى كوشد تا در كنار روحانيون اقليت كه حتى از جامعه روحانيت نيز طرد شده اند قرار گيرد. طالقانى بزرگ سمبل اين جريان اقليت است. از سوى ديگر او به روشنفكران كنار نشسته و يا همكار استبداد نيز مى تازد و مسئله «روشنفكر مسئول» را مطرح مى كند. و به همين دليل است كه به رغم «اختلاف نوع نگرش» حاضر است در كنار هر روشنفكر مسئولى بايستد، تا زمانى كه به پروژه «روشنگرى» كمك مىكنند. و نيزشايد به همين دليل است كه چه در جوانى و چه پس از مرگ دوستان متعددى گرد او جمع مى شده اند.


Wednesday، July 06، 2005




در اين نامه امضاي من هم هست. اما برا ي کمک به گنجي بجز نامه نوشتن حتما با يد راه د يگري هم باشد. هاي ي ي ي مردم جان گنجي در خطر است. باور کنيد.

هشدار به حاکميت درباره سلامت جاني اکبر گنجي

سه شنبه 14 تير 1384
به نام برپادارنده عدالت و رهايي
اکبر گنجي مبارز سختکوش ومقاوم راه آزادي، دموکراسي و برابري و از قربانيان برجسته نقض حقوق بشر و فقدان آزادي بيان در ايران، اينک در وضعيتي سخت و نگران کننده در حالت اعتصاب غذا بسر مي برد و با بيماريهاي مخاطره آميز دست و پنجه نرم مي کند. در اين شرايط که هر آينه بيم فاجعه و ضايعه جبران ناپذيري مي رود و بديهي ترين حق يک انسان پايمال مي شود، ما امضا کنندگان اين بيانيه با تاکيد بر غير قانوني و ناعادلانه بودن محکوميت، فرايند دادرسي و تمامي محدوديتهاو تضييقات اعمال شده بر وي در طول 62 ماه حبس، خواستار آنيم که به فوريت به تقاضاي اکبر گنجي در خصوص دريافت مرخصي استعلاجي بر اساس قوانين و رويه هاي جاري، اعلاميه جهاني حقوق بشر و آموزه هاي ديني پاسخ مثبت داده شود تا وي بتواند از حقوق انساني و قانوني خود براي درمان بيماريها و مشکلات جسماني از جمله آسم برخوردار شود و رويه ها و برخورهاي صورت گرفته با وي تغيير يابد. همچنين با اعلام همراهي و حمايت از فرياد مظلومانه دادخواهي خانواده محترم اکبر گنجي، هشدار مي دهيم مسئوليت امنيت و سلامت جاني اکبر گنجي بر عهده حاکميت مي باشد و هرگونه تعرض و سهل انگاري در اين خصوص با واکنش صريح و قاطعانه افکار عمومي داخلي و جهاني مواجه خواهد شد. اظهار آزادانه و مصون از تعرض عقايد و ديد گاهها حق مسلم و بديهي هر انسان مي باشد و محروم کردن اکبر گنجي از حق درمان و به مخاطره افکندن سلامت جسماني او به دليل بيان و نوشتار سخنان انتقادي به هيچ عنوان پذيرفتني نيست. در پايان از تمامي گروههاي سياسي – اجتماعي مستقل، تشکلهاي جامعه مدني، فعالين حقوق بشري داخل و خارج و کوشندگان راه آزادي و عدالت در خواست مي کنيم آزادي و رهايي شرافتمندانه کليه زندانيان سياسي را سرلوحه فعاليتهاي خود قرار دهند.
1 ابناوي يوسف 2 ابوالفتحي فرهاد 3 ابوعلي راحيل 4 احمدي خشنود 5 اخوان راد صابر 6 اردلان مه لقا 7 ارفع زاده بامداد 8 استکي محمد 9 اسحاقي امير 10 اسدنژاد بهروز 11 اسدي محمد 12 اشجاري ناصر 13 اصلانچي مرتضي 14 اعرابي حسين 15 اعرابي فرهاد 16 افتخاري راد امير هوشنگ 17 افشار فرشيد 18 افشار کهن علي اصغر 19 افشاري علي 20 افشاري عليرضا 21 اکبري سيف الله 22 اميدي امير 23 امير انتظام عباس 24 امير خيزي بهروز 25 اميني ستار 26 اميني زاده مهدي 27 انتصاري شهلا 28 انصاري کيوان 29 انصاري راد حسين 30 ايزدي احسان 31 ايزدي حسن 32 آبتين ميترا 33 آجوداني مصطفي 34 آرامي عبدالهادي 35 آرامي هادي 36 آزادي جواد 37 آزادي سامان 38 آغاسي فريدون 39 آقايي ساسان 40 آل آقا سعيد 41 آملي مقدم ناصر 42 بابايي احمد 43 بختياري سامان 44 بدري محمد تقي 45 بديعي مرتضي 46 برومند اديب 47 برومند بهروز 48 برومند جهانشاه 49 بلالي امير حسين 50 بلوکي صالح 51 به آور حسين 52 بهاور عماد 53 بهبهاني سيمين 54 بهرام بياباني افشين 55 بهرام بياباني سيروس 56 بهروز امير حسين 57 بهزادي پگاه 58 بهزادي محمد 59 بهشتي جواد 60 بهنيا احمد 61 بي آزار حميد 62 بيدمشکي مارال 63 بيگدلي صديقه 64 پژوم يوسف 65 پورحيدر سعيد 66 پورنگ احسان 67 پوريوسفي بيژن 68 پويا محمد رضا 69 پير زادنيا جعفر 70 پيماني حميد 71 تاجبخش امين 72 تاجرنيا علي 73 تاجيک عبدالرضا 74 تميزي علي 75 تنها مصطفي 76 توانگر مسعود 77 تورابي مجيد 78 ثقفي عليرضا 79 جادران الهه 80 جباري عليرضا 81 جعفر زاده رضي 82 جعفرزاده افشين 83 جعفري سعيد 84 جعفري فرهاد 85 جعفري محمد حسين 86 جمالي علي 87 جمشيدي ايرج 88 جمشيدي نصرالله 89 جهانبگلو رامين 90 جوادي حصار علي 91 جوادي حصار محمد صادق 92 جوانشير کامبيز 93 جيره بندي روح الله 94 چمن حميد 95 حاتمي عيسي خان 96 حاج قاسمعلي اسماعيل 97 حاج قاسمعلي علي 98 حاج قنبري امير حسين 99 حاکم زاده جعفر 100 حبيبي سعيد 101 حبيبي مهدي 102 حجازي طه 103 حسن تبار محمد 104 حسنلو آيدين 105 حسين زاده کاظم 106 حسين نژاد 107 حقيقت جو فاطمه 108 حکيم زاده عباس 109 حيدري محمد 110 خالدي علي 111 خالقي بهروز 112 خجسته رحيمي رضا 113 خرمشاهي حسن 114 خزائي محمد علي 115 خسروي مصطفي 116 خشاياردوست حسين 117 خليل زاده مقدم منوچهر 118 خليلي مهدي 119 خليلي پور خليل 120 خنجي عبدالله 121 خيري فام حسين 122 دادفر محمد 123 دانشور حامد 124 داوري احسان 125 داوودي مهاجر فريبا 126 دبيري پرويز 127 درودي جمال 128 درويشيان علي اشرف 129 دلبري رضا 130 دلبري علي 131 ديبامهر 132 ديناري ژاله 133 ديهيمي خشايار 134 رئيس دانا فريبرز 135 راضي حسين 136 رجبي علي 137 رحماني امير حسين 138 رحماني آرش 139 رحيم غلامرضا 140 رحيمي نجف 141 رحيمي پور علي 142 رحيمي راد محمد رضا 143 رستم پور هاجر 144 رسولي جعفر 145 رسولي منصور 146 رشيدي علي 147 رضايي روح الله 148 رضوي اشکان 149 رضوي جهانگير 150 رهساز پگاه 151 روح محمد جواد 152 رياحي حسين 153 رياضي روزبه 154 ريسمانچيان اصغر 155 ريسمانچيان پرويز 156 زارع پور سعيد 157 زرافشان هما 158 زرکشوري منوچهر 159 زعفري علي 160 زعيم کوروش 161 زند سجاد 162 زندي مرتضي 163 زنديان محمود 164 زيد آبادي احمد 165 زينعلي سميه 166 ژرژکريم مهدي 167 ساعي محمد 168 ساکي مسعود 169 سالاري سبحان 170 سالمي مريم 171 سامي محمود 172 سپنتا شاهين 173 سروش منصور 174 سعيدي خسرو 175 سکاکي حسين 176 سلطاني عبدالفتاح 177 سلطاني فرزاد 178 سلطاني فرشاد 179 سليماني حمزه 180 سماک منوچهر 181 سهرابي محسن 182 سوزني عليقلي 183 سياسي راد سيد عليرضا 184 سيد نژاد سيد محمد علي 185 سيف خسرو 186 شانه چي محمد 187 شاه حسيني حسين 188 شاه ويسي حسين 189 شباني مريم 190 شجاع علي 191 شجاعي حمزه احمد 192 شجاعيان منوچهر 193 شرفخاني جعفر 194 شريعتي اشکان 195 شريفي حجه الله 196 شريفي رضا 197 شمس الواعظين محمود 198 شميراني گوهر 199 شه ناصري احمد 200 شهرياري مجتبي 201 شهسواري عباسقلي 202 شهسواري يوسفعلي 203 شهيدي حسن 204 شيخ پور نيما 205 شيخ لو سعيد 206 شيرازي حسام 207 شيوا سياوش 208 صابرين پويا 209 صادقي فاطمه 210 صحافيان عباسعلي 211 صداقت جو مصطفي 212 صدري سميرا 213 صديقي محمد 214 صفاريان مسعود 215 صفري بهروز 216 صفويه اکبر 217 صفي آريان يحيي 218 صميمي کيوان 219 ضيايي مجيد 220 طالبي بهزاد 221 طالبي محمد حسن 222 طاهري رئوف 223 طاهري سيامک 224 طاهري علي 225 طاهري عليرضا 226 طباطبايي حميد 227 طواف محمد جواد 228 عابديني خانم 229 عاملي محمد 230 عبايي خراساني مهدي 231 عربشاهي سيد مهدي 232 عزت زاده حسين 233 عطايي عظيمي قاسم 234 علايي جواد 235 علايي سيد محمد باقر 236 علميه مهدي 237 عليزاده فائزه 238 عمويي محمد علي 239 غالبي حمزه 240 غضنفري اکبر 241 غضنفري شاهرخ 242 غلامي نويد 243 غنچه اي رامين 244 فاطمي امير علي 245 فاطمي امير علي 246 فايض پور علي 247 فراهاني اسماعيل 248 فربانيان سعيد 249 فربد ناصر 250 فرج زاده روح الله 251 فرخي علي 252 فردوسي خليل 253 فرشاد محسن 254 فني پور اصغر 255 فولادگر مهدي 256 فياضي بهرام 257 فيروزي حسام 258 فيروزي مرتضي 259 فيض پور محمود 260 قادري حاتم 261 قاسمي مصطفي 262 قدمگاهي پري 263 قدياني حسن 264 قديري اصلي باقر 265 قرباني زاده کريم 266 قلعه اي امين 267 قلي زاده رضا 268 قوام شهيدي سيد حسن 269 قوامي ناصر 270 کاکاوند علي 271 کتابنويس حسين 272 کحال زاده هادي 273 کرامت پور احمد 274 کرماني عليرضا 275 کشاورز پيام 276 کشاورز نصرالله 277 کفشکنان عليرضا 278 کماني امير 279 کميليان ناصر 280 کوخا زاده مهين 281 گرگين محمود 282 گلزاري کيا 283 گلستاني ميثم 284 گلسرخي سيد علي اصغر 285 گلنراقي رضا 286 لچيناني مجتبي 287 لطفي پور عباس 288 لقماني معصومه 289 لقمانيان حسين 290 لکي محمد 291 لگزيان مجيد 292 مبشري پريوش 293 مجاهد حسين 294 محبوب فر محمد رضا 295 محبوب فر محمد رضا 296 محسني رضا 297 محمدي ثمين 298 محمدي جواد 299 محمدي روح الله 300 محمدي مهدي 301 محمديان امين 302 محمديان مريم 303 محموديان پويا 304 مخبر سيمين 305 مخبر فرزين 306 مدادي احمد 307 مدرسي فريد 308 مدني سعيد 309 مرادي سعيد 310 مرتضوي جعفر 311 مرديها مرتضي 312 مژدهي محمود 313 مستوفي عبدالحسين 314 مسعود پور يحيي 315 مشايخ فضل الله 316 مشايخي مهرداد 317 مصفي مرتضي 318 مطهري پويا 319 مظاهري عليرضا 320 مظفري سردشتي رشيد 321 معظمي رضا 322 معين فر علي اکبر 323 مقدري مجيد 324 مقدس زاده محسن 325 مقدم سياوش 326 ملک قاسمي منوچهر 327 ملکي صمد 328 ملکي مجيد 329 ملکي محمد 330 ملکيان مصطفي 331 مميزي هرمز 332 منافي سارا 333 منتجبي اکبر 334 منتخبي هادي 335 منتظر حقيقي رضا 336 منتظري سعيد 337 منتظري سعيد 338 مهاجر فرزانه 339 مهاجري احسان 340 موحد نظام الدين 341 موسوي بابک 342 موسوي خوئيني سيد علي اکبر 343 موسويان سيد حسين 344 موگوئي امير مسعود 345 مولايي يوسف 346 مومني شهاب 347 مومني عبدالله 348 مويد حسيني مهدي 349 مويد زاده مهدي 350 مير عظيمي نعمت الله 351 مير کريمي سيد حسين 352 ميرزابيگي سالار 353 ميرزايي احمد 354 ميلاني پروانه 355 مينايي بهزاد علي 356 مينو اصغر 357 نارکي امير آباد مهران 358 ناظري علي 359 نجفي مجتبي 360 ندري امين 361 نقي پور علي اکبر 362 نکومنش فرد سيد حسين 363 نمازي بهرام 364 نوري محمد امين 365 نيک نژاد مجتبي 366 نيک نفس اصغر 367 نيماوري ابوالفضل 368 هاشمي جمل 369 هاشمي محمد 370 هدايت بهاره 371 هرميداس باوند داوود 372 همايوني عباس 373 هنري علي 374 ورجاوند پرويز 375 وفايي مصطفي 376 وکيليان فاطمه 377 وهاب پور محمد رضا 378 وهابي محمد رضا 379 ياري داوود 380 يزداني پور حنيف 381 يکتا حبيب 382 يگانلي محمود 383 يوسف قهاري لطف الله 384 يوسفي شکرالله 385 يوسفي مجيد 386 يوسفيان رضا

Tuesday، July 05، 2005

تناسب مسئوليت و هزينه هاي آن!
سعيد حجاريان در دفاع از گنجي حرفهايي زده است. بنده خدا گفته گنجي بخاطر نوشته هايش در صبح امروز دستگير شده و مدير مسئول آن روز نامه هم که گنجي نيست، پس بايد به جاي او حجاريان در زندان باشد. لابد آقاي حجاريان فراموش کرده که اتفاقا او هم بدليل همين مسئوليتش بجاي رفتن در زندان روي ويلچر نشسته است .ظاهرا هيچ کس متناسب با مسئوليتش هزينه نمي دهد. چه آنها که فعال ما يشاء هستند و هيچ جوابي در برابر مسئوليت خود نمي دهند و چه اکثريت مردم که معمولا خيلي بيشتر از مسئوليت خود بايد جواب پس دهند.



با پيشنهاد دوستان فونت وبلاگ را بزرگتر کردم. اين زياد نويسي هم مشکلاتي دارد که از جمله آنها ايجاد دردسر براي چشم خواننده است.
اين مطالب هم جالب است. ببينيد بد نيست:
اكبر گنجي:سخن اگر منتهي به خشونت عملي نشود، در هيچ جاي دنيا جرم نيست
ابطحي در آستانه بازنشستگي
مصطفي معين: تشكيل جبهه‌ي دموكراسي خواهي نقطه‌ي آغازي براي طي مراحل بعدي است
درباره احمدي نژاد

درباره وضعيت بين المللي ايران قبل از انتخابات دوم خرداد چيزي نوشته ام در روز، که تاثيرات خاتمي بيشتر نمايان شود. بر موارد بحراني دستگاه ديپلماسي ايران مقاله ديروز همين روزنت را با عنوان « حمله به ايران، موضوع بحث سران هشت کشور» اضافه کنيد.

بازگشت به دوره ماقبل خاتمي
به نظر ميرسد که براي دستگاه ديپلماسي ايران روزهاي سختي در پيش است. سفر از پيش تنظيم شده‌ي حداد عادل به بلژيك و ايتاليا و اتفاقات غير منتظره و غير متعارفي که در جريان آن افتاد وحتي منجر به لغو سفر او به ايتاليا شد، تنها بخشي از نشانه هاي اين مدعاست. روز جمعه که تلوزيون رسمي ايران گوشه اي از جلسه ديدار وزير خارجه بلژيک و حداد عادل را نمايش مي داد با کمال شگفتي همه ديدند که وزير خارجه کشور ميزبان کت خود را از تن درآورده و در حالتي زننده روي مبل لم داده بود و در حال سيگار کشيدن بود. حداد عادل هم در حالتي که به نظر عصبي مي رسيد دستهايش را روي دو زانو گذاشته و در يک مبل دو نفره( و نه مانند وزير ميزبان در يک مبل يک نفره) آن کنار نشسته بود.
از سوي ديگر ماجراي اشغال سفارت آمريكا و گروگان‌گيري در سال 1358 و نقش احتمالي احمدي‌‌نژاد در آن به خبر اول خبرگزاريهاي جهان تبديل شد و فارغ از اينکه اصولا اين سخن تا چه حد درست باشد، نشان داد که شهردار بلند پرواز تهران روزهاي سختي در پيش دارد. بر اين موارد توقيف دارايي چهار شرکت و سازمان ايراني در امريکا ، درخواست رسمي و بي سابقه وزارت خارجه آمريكا براي آزادي فوري و بي قيد و شرط اکبر گنجي و بالاخره احتمال تقويت موضع محافظه کاران تندروي سناي امريکا و پيشنهاددهندگان لايحه‌ى «دفاع از آزادي ايران» را نيز بايد افزود.
اکنون پرسش اصلي در ايران آن است که آيا در حال بازگشت به دوره ماقبل خاتمي هستيم؟ براي بسياري از کساني که هشت سال قبل را به ياد ندارند يادآوري وضعيت بين المللي ايران در آستانه انتخابات رياست جمهوري هفتم مفيد است و شايد حتي براي آنها که آنروزها را به ياد دارند نيز اشاره به جزئيات حوادث خالي از فايده نباشد. از طرفي اين مرور کوتاه براي آنها که برنامه خاتمي را زمين گير کردند و بگفته خودش هر نه روز بحراني ساختند، نيز مفيد است . اکنون و بخصوص در سالهاي بعد که آنها خود درگير بحرانهاي فزاينده اي خواهند شد، شايد آرزوي دوران خاتمي را داشته باشند.
سال 1375 از سخت ترين سالهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران است. بحران در اواخر سال 75 چنان گسترش يافت که حتي برخي از تحليلگران داخلي احتمال حمله نظامي آمريکا به ايران را مطرح کردند. ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، اوايل اسفندماه 75 در تحليلي نوشت: «مدتي است که شايعه حمله نظامي امريکا به جمهوري اسلامي ايران در برخي محافل به طور جدي مطرح شده است. اين شايعه که پس از انفجار مقر نظاميان آمريکايي در ظهران عربستان در تاريخ 5 تيرماه گذشته و انتساب اين اقدام از سوي منابع امريکايي به ايران انتشار يافت، طي دو هفته گذشته قوت بيشتري پيدا کرده است» [عصر ما - 1/12/1375- شماره 64] چند هفته بعد اين نشريه در يادداشتي ديگر تأکيد کرد : « ما همچنانکه در شماره هاي پيشين عصر ما توضيح داده ايم، احتما ل حمله نظامي امريکا را به ايران منتفي نمي دانيم و به همين علت لزوم آمادگي همه جانبه در مقابل تهديدهاي نظامي آمريکا و چگونگي مقابله با تحرکات خصمانه واشنگتن را جدي تلقي مي کنيم.» [ عصر ما - 16/12/75] اما مگر چه شده بود که تهديدهاي بين ا لمللي عليه جمهوري اسلامي ايران چنين افزايش مي يافت؟
اولين اتهام در اين سال ، به دنبال انفجار بزرگي که تيرماه 1375 در مقر نظاميان آمريکايي در ظهران عربستان اتفاق افتاد به ايران وارد شد . اين انفجار باعث شد که حتي انفجارهاي پارک المپيک آتلانتا و هواپيماي مسافربري TWA امريکا نيز که پيش از آن اتفاق افتاده بود از سوي آمريکاييها، به ايران نسبت داده شود. قانون « داماتو» توسط رئيس جمهور وقت آمريکا - بيل کلينتون - براي فشار آوردن به شرکتهاي خارج از آمريکا که در صنايع نفت و گاز ايران و ليبي سرمايه گذاري مي کردند، در چنين فضايي تصويب شد. قانوني که حتي اعترا ض اتحاديه اروپا را نيز به دنبال داشت . عجيب آنکه شديدترين مواضع اروپايي ها در مقابل اين قانون را آلمان گرفت، چنانچه وزير خارجه آ لمان اعلام کرد رهبري اروپا در مقابل اقدام واشنگتن را که منجر به زيانهاي ما ي براي شرکتهاي اروپايي مي شد را آلمان بر عهده خواهد گرفت؛ در اين زمان هنوز روابط ايران و آلمان تيره نشده بود.
در آن روزها همچنين امريکايي ها مدعي بودند که جمهوري ا سلامي ايران مجازاتهاي سازمان ملل ،عليه عراق را ناديده مي گيرد.اتهام نقض حقوق بشر نيز از جمله موارد ثابت اين حملات بود. به دنبال گسترش فضاي منفي عليه ايران در آمريکا، رئيس مجلس سناي نمايندگان آمريکا که عضو حزب جمهوريخواه بود، رسماً خواستار حمله نظامي به ايران شد و حتي ويليام پري، وزير جنگ وقت امريکا وعده داد که: «جمهوري اسلامي ايران يعني متهم اصلي انفجار ظهران عربستان، از هيچ گونه عمل تلافي جويانه قوي در امان نخواهد بود.» در همان زمان چند فروند هواپيماي جنگنده امريکايي وارد حريم هوايي بوشهر شده و ديوار صوتي آن را شکستند که فضاي تنش آميزي بوجود آمد. [ عصر ما – 31/5/75] همچنين حملات موشکي امريکا در خاک عراق نيز که در اواخر شهريور 1375 اتفاق ا فتاد ، بي ثباتي در منطقه را افزايش داد.
در چنين شرايطي، ايران کوشيد تا با نزديکتر شدن به اتحاديه اروپا، از فشار امريکا بر خود بکاهد. چنانچه در حادثه اي بي سابقه و در اوايل پائيز 1375، تعدادي از معاونان وزارتخانه ها ، رئيس اطاق بازرگاني(از اعضاي جمعيت موتلفه) و برخي شخصيتهاي بلندپايه سياسي ايرا ن به انگليس سفرکردند، تا سطح روابط دو کشور گسترش يابد. اين ماجرا تقريباً همزمان با ماجراي نگران کننده ديگري بود. امير امارات متحده عربي طي نطقي، جزاير سه گانه ابوموسي و تنب بزرگ و کوچک را جزء قلمرو امارات عربي متحده دانست و خواستار باز پس گيري آن شده بود. اظهارات مناقشه ا نگيز امير امارات در شرايطي طرح مي شد که فشار بين المللي بر ايران به شدت افزايش يافته بود. چندي بعد نيز عصمت عبدا لمجيد، دبير کل اتحاديه عرب در گفتگويي با روزنامه الراي اردن طي يک موضع گيري بي سابقه ايران را مورد حمله قرار داده و از دول عرب خواست در برابر مسأله جزاير سه گانه موضع واحدي اتخاذ کنند. او مدعي شد : « ادامه اشغال جزاير سه گانه توسط ايران يکي از عرصه هاي مبارزه امت عرب به شمار مي رود.» پس از آن شوراي همکاري خليج فارس نيز ايران را به اشغال جزاير مذکور متهم کرد و بيانيه اي در اينباره صادر کرد. از طرفي گروهي جديد با نام طالبان ، ناگهان در افغانستان ظهور کرد و با کمک پاکستان و حمايت قدرتهاي فرامنطقه اي موفق شد که بر همه گروههاي رقيب افغان غلبه يافته و به مرور نود در صد خاک افغانستان را تصرف کند. در اين زمان هنوز نگرش گروههاي درون حاکميت جمهوري اسلامي ايران به اين گروه هماهنگ نبود و حتي فرضاً محمد جواد لاريجاني، نايب رئيس کميسيون سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي در باره اين گروه گفته بود: « به نظر من رهبري اين گروه تا کنون از خود لياقت خوبي نشان داده و اين براي اينده افغانستا ن باعث اميدواري است. » [رسا لت - 9/7/79] بعدها رهبر اين گروه، ملا محمد عمر طي سخناني وعده داد: « بعد از يکسره کردن کار دولت رباني و تسلط بر کل افغانستان نوبت حمله به ايران است.» [جمهوري اسلامي - 13/12/75]
در اواخر سال 1375 بار ديگر مسأله انفجار ظهران مطرح شد و امريکايي ها ايران را متهم به دست داشتن در اين ماجرا کردند. انفجار ظهران نيز مانند انفجار مقر يهوديان در آرژانتين جنجال خبري بي سابقه اي را عليه ايران رقم زد. مجله امريکايي تايم طي گزارش مفصلي مدعي شد که چهل متهم بازداشت شده در رابطه با ماجراي انفجار ظهران، همگي از شيعيان سعودي هستند که با پاسپورتهاي جعلي به ايران سفر کرده و يا در پايگاههاي حزب الله لبنان آموزش ديده اند. روزنامه واشنگتن پست نيز از قول يک مقام امنيتي خبر داد که امريکا در حال بررسي اقدامات تلافي جويانه است. برژينسکي، مشاور اسبق کاخ سفيد حمله هوايي به سکوهاي نفتي، نيروگاههاي اتمي، اشغال جزاير و بازرسي و کنترل کشتي هاي تجاري به مقصد ايران را از جمله اين اقدامات اعلام کرد. [عصرما – 17 /11/75]
اما مهمترين رويدادي که در سال 1375 آغاز شد و نهايتاً در فروردين ماه 1376 به ا وج خود رسيد، ماجراي دادگاه ميکونوس بود.در اواخر تابستان 1370 چندتن از مخالفان جمهوري اسلامي ايران که در رستوران ميکونوس گرد هم آمده بودند، مورد حمله قرار گرفته و کشته شدند. مشهورترين کشته شدگان، صادق شرفکندي دبير کل حزب دموکرات کردستان ايران بود. يک سال پس از آ ن دادگاهي تشکيل شد تا به اين ماجرا رسيدگي کند . سير دادگاه حدود 4 سال بطول انجاميد و بيش از صدوهفتاد نفر به عنوان مطلع و شاهد در دادگاه حاضر شدند. دليل طولاني شدن روند دادگاه، وقفه اي چندساله در آن بود که گفته مي شد به دليل فشارهاي سياسي ايران بوده است. از اواخر سال 1375 مشخص بود که ماجراي ميکونوس به نقطه بحراني خود نزديک شده است. در آخرين روزهاي آبان ماه 1375، يکي از مقامات قضايي آلمان طي اظهاراتي جمهوري ا سلامي ايران و رهبران آنرا متهم کرد که ماجراي تروريستي رستوران ميکونوس آلمان را برنامه ريزي کرده اند. وي حزب الله لبنان و سازمان امنيت ايران را مجريان اين سوء قصد معرفي کرده بود. به دنبال اين اظهارات، روابط ايران و آلما ن که در بهترين شرايط خود به سر مي برد ناگهان به سردي گرائيد و حملات لفظي بي سابقه اي از سوي ايران عليه آلمان آغاز شد.
جالبترين حملات را آنچنان که مرسوم در اين سالهاست، روزنامه کيهان آغاز کرد. اين روزنامه در يکي از سرمقاله هاي خود آورد: «در ايجاد موج نوين « تهاجم فرهنگي »به کشورهاي جهان سومي و بخصوص ملتهاي مسلمان، سهم آلمان به هيچ وجه کمتر از آمريکا نيست. چه کسي است که نداند در سالهاي اخير، سرنخ هدايت بسياري ا ز جريانات ضدا نقلابي، منجمله گروههاي ضدانقلاب اسلامي در دست محافل دولتي آلمان بوده است؟ » کيها ن همچنين افزوده بود:« در بُعد نظامي نيز سرانِ بُن- اين جانشينان هيتلر - تمامي ظرفيت کينه و هراس خود نسبت به اسلام و ايران را به نمايش گذاشتند.» [ کيهان - /8/75] با افزايش بحران در روابط ايران و آلمان ، روزنامه کريستين ساينس مانيتور نوشت: « اين بحرا ن ... موضع وزير خا رجه آلمان و جنا ح وي را که خواستار روا بط با ايران هستند، تضعيف کرده و ديگر ما نند سابق از آنان حمايت نمي شود.» [عصر ما – 21/9/75]
برگزاري دادگاه ميکونوس در ا ين زما ن به جنجالي ترين خبر سياسي اروپا تبديل شده بود. در اين دادگاه رهبران ايران متهم شدند که با تشکيل يک کميته ويژه، مبادرت به صدور حکم ترور مخالفان خود مي کنند. همزمان با برگزاري دادگاه ميکونوس در آلمان، ماجراي ديگري در ايران اتفاق افتاد که بر اتهامات وارده دامن زد.
چهارم مرداد ماه 1375، در حالي که ماجراي ميکونوس در حا ل اوج گيري بود، نيروها ي امنيتي ايران به منزل وابسته فرهنگي سفارت آلمان در تهران وارد شده ،مهرانگيز کار، روشنک داريوش، سيمين بهبهاني، هوشنگ گلشيري، فرج سرکوهي و محمدعلي سپانلو را دستگير کردند . آنان البته پس از ديدار و گفتگو با يک «مقام امنيتي» آزاد مي شوند، اما پس از آن و در اواخر شهريورماه 1375، فرج سرکوهي مجدداً به مدت دوروز بازداشت و دوباره آزاد شد و بالاخره چند روز بعد و در تاريخ 13/8/75 ،سرکوهي ناپديد شد. سرکوهي بعدها در نامه اي به تاريخ 14/10/75 ،ماجراي ربوده شدن خود را شرح داد و تأکيد کرد که توسط نيروهاي امنيتي ايران بازداشت شده بود. اخبار مربوط به اين ماجرا بصورت اختصاصي در روزنامه کيهان منتشر مي شد. اين روزنامه اوايل آذر ماه، طي گزارشي نوشت: « ترديدي نيست که حرکت اخير وابسته فرهنگي آلما ن، ابتدا به ساکن و تنها از سر دلسوزي براي جريان روشنفکري ايران نيست، بلکه يک سناريو و برنا مه از پيش طراحي شده و کاملاً مرتبط با حوا دث دادگاه «ميکونوس» است. و ملت ايران انتظار دارد که مسئولين امنيتي و امور قضاييِ اين آ ب و خاک، انگيزه ها ي به اصطلاح روشنفکران ايراني را در ايجاد ارتباط با سفارتخانه يک دولت خارجي به دقت کشف کنند و اگر جرمي در اين زمينه مرتکب شده اند، حتماً و بدون هيچ اغماض و گذشتي مجرمين را به کيفر قانوني برسانند.»[کيهان – 7/9/75] روز بعد نيز اين روزنامه نوشت:«آقايان شبه روشنفکر به دعوت آقاي "ايرگوست" مشاور فرهنگي سفارت آلمان در ايران در منزل همين شخص در تهران، نشستي تشکيل مي دهند تا با تکرار صحنه «گپ چاي و سياست» به تبا دل فرهنگي! با مشاوران غربي خود بپردازند.»[کيهان – 8/9/75]
چند روز بعد نيز در حالي که حدود 34 روز از ناپديد شدن سرکوهي سپري شده بود و اخبار ضد و نقيضي ازخروج او از ايران و وارد شدنش به آلمان منتشر مي شد - البته اين خبر توسط آلمانيها تکذيب مي شد- ناگهان کيهان خبر داد که: « فرج سرکوهي هنگام خروج غير قانوني از کشور دستگير شد.» [کيهان -17/11/75] ماجراي سرکوهي، جنجال ديگري بپاکرد و منجر به انتقادات شديد محافل اروپايي شد. اين ماجرا چنان ابهام داشت که حتي هاشمي رفسنجاني وقتي چندي بعد در برابر پرسش خبرنگار ايتاليايي قرار گرفت که از ماجرا ي بازداشت سرکوهي مي پرسيد، پاسخ داد:« از نظر من هم قضيه مقداري مبهم و باعث تعجب است... آن آقا هم براي ما يک معما شده است... البته من دارم همه گزارشهاي مربوط را بررسي مي کنم تا ببينم ماهيت قضيه چيست؟ » [13/1/76]
در آن روزها ا ين ابهام براي محا فل سياسي ايران نيز وجود داشت. چنانچه روزنامه سلام دراينباره نوشت: « فردي دستگير مي شود ،آزاد مي شود. مجدداً دستگير مي شود و سروصداي آن دنيا را پر مي کند ولي در داخل نه مردم و نه ارباب جرايد نمي دانند که اصل خبر چه بوده و چه اتفاقي افتاده است و دليل کاري که انجام شده، چه چيزي است ؟ و چگونه در برابر تهاجم بيگانگان بايد از عملي که انجام شده است ، دفاع کرد.»[سلام-25/11/75] ارگان مجاهدين انقلا ب نيز ، اين ماجرا را برنامه جناحي خاص براي تشنج در روابط با اروپا ارزيابي کرده و نوشت: « به نظر مي رسد يک جناح خاص در صدد است تحولي در روابط خارجي جمهوري اسلامي ايجاد کند و در اين زمينه قرائني به چشم مي خورد. براي مثال مدتي است روابط ايران و آلمان، که در ميان کشورهاي اروپايي نزديکترين روابط را با جمهوري اسلامي داشته است « به دنبال واقعه رستوران ميکونوس» و اظهار نظر هاي دادستاني آلمان مبني بر دخالت مقامهاي عالي رتبه جمهوري اسلامي در اين ماجرا متشنج شده است. در اين مدت گامهايي در جهت بهبود روابط ميان دو کشور برداشته شد، اما باز شدن پرونده جديدي در روابط بين دو کشور به نام " ماجراي فرج سرکوهي" مجدداً روابط فيما بين را متشنج کرد. ا ز آن طرف تحرکاتي براي بهبود رابطه جمهوري اسلامي ايران با انگلستان ديده مي شود. شايد سفر هيأت بلند پايه ي متشکل از سه وزير اقتصادي ايران به لندن و استقبال گرم دولتمردان انگليس از اين هيأت به اين منظور صورت گرفته باشد.» [ عصرما- 16/12/75]
اما اوج ماجراي ميکونوس، در اولين ماه سال جديد اتفاق افتاد. اواخر فروردين ماه 1376، دادگاه پرونده ميکونوس بالاخره راي خود را صادر کرد و طي آ ن چند تن از متهمان به حبس ابد و چند تن ديگر به زندانهاي طولاني مدت محکوم شدند. اما در مقدمه اين حکم اشاراتي به رهبران بلند پايه ايران در برنامه ريزي اين قتلها شده و با تعابير تندي حکومت جمهوري اسلامي ايران، مورد خطاب قرار گرفته بود. متن حکم دادگاه ميکونوس و اينکه چه چيزي در آن ذکر شده است ، هرگز در ايران منتشر نشد. ليکن از اخبار جسته و گريخته نشريات مشخص بود که ماجرا چيست. به دنبال صدور راي دادگاه، ايران در اولين واکنش رسمي، سفير آلما ن را به وزارت خارجه احضار کرده و ضمن اعتراض شديد به صدور چنين حکمي، از سفير آلما ن خواست که « چهار ديپلمات آ لما ني در تهران به دليل رفتار خلاف شئون ديپلماتيک، خاک جمهوري اسلامي ايران را ترک کنند.»[همشهري – 23/1/76] با اوج گيري تنش در روابط دو کشور سفير آلمان نيز از ايران اخراج شد و به دنبال وي کليه سفيران دولتهاي اروپايي به کشورهاي خود فراخوانده شده و از ايران خارج شدند. حسين موسويان، سفير وقت جمهوري اسلامي و ديپلماتهاي ايراني نيز چندي بعد از آلمان اخراج شدند. به اين ترتيب روابط ايران و اروپا که در سياست خارجي جمهوري اسلامي به عنوان آ لترناتيو رابط با آمريکا پيگيري مي شد به سرعت سرد شد. تظاهرات مختلفي در شهرهاي ايران و تهران در محکوميت حکم دادگاه ميکونوس انجام گرفت و احزاب در بيانيه هاي گوناگون به محکوم کردن اين ماجرا پرداختند.
مهمترين موضع گيري را علي اکبر هاشمي رفسنجاني، رئيس جمهور وقت انجام داد. او در نمازجمعه تهران، حکم دادگاه را يک فضاحت تاريخي براي دستگاه قضايي آلمان توصيف کرد و همزمان شدن اعلام راي دادگاه و شکست مذاکرات صلح خاورميانه را قابل تأمل دانست. هاشمي رفسنجاني در سخنان خود به سير ديپلماتيک اين دادگاه نيز اشاراتي کرد. از جمله اينکه ماجراي خلبا ن اسرائيلي - ران آراد - را پيش کشيد و اشاره کرد که مي خواسته اند بر سر آن با ايران معامله کنند. او گفت: « دلالان اينها قبلا آمده بودند و پيغام داده بودند که چيزي بدهند و يا بگيرند. بارها از زبان مسئولان آلما ني و انگليسي و ديگران شنيديم که قبلا مي گفتند ايران محکوم مي شود، و اين براي دادگاه که عامل دست جريانات ناحق سياسي قرار بگيرد افتضاحي است که يک جريان عادي و مربوط به يک قاضي نيست ،بلکه موضوعِ يک کشور و سيستم مطرح ا ست.» وي ادامه داد: «آ نها پيشنهاد معامله مي کردند که براي سرنوشت «ران آراد» کمک کنيد آلماني نبودند اما دولت آلمان هم نتوانست از منافع خودش حفاظت کند و ما با هيچ دولتمرد آلماني در اين چند سال ملاقات نکرديم که بگويد اين دادگاه به ضرر آ لما ن نيست.» رئيس جمهور وقت اظهار داشت:« اين خفت ا ست که يک دولت نتواند جرياني را که از پشت بر دولت خودش خنجر مي زند کنترل کند. آلمانيها مي دانند با اين حکم رسوا، در ايران و دنياي اسلام چه چيز را از دست مي دهند، صد سال است که عاطفي ترين روابط بين مردم ايران و آلمان برقرار بوده، اما ا ينکه دولتي مجبور شود يک دوستي صدساله را در کشوري مثل ايران که در قلب جغرافياي جهان قرار گرفته ، با يک راي بي پايه اي يک تاريخ دوستي را تضعيف کند، موضوعي است که براي مدتي لااقل مردم ما نمي توانند اين ناجوانمردي آلماني ها را فراموش کنند.»[همشهري - 23/1/76]
در همين حا ل وزير امور خارجه فرانسه در اظهاراتي دليل فراخواني سفراي اروپايي را اعلام همبستگي اتحاديه اروپا با آلما ن دانست. اشاره او به اخراج سفير آلما ن از ايران بود. او همچنين تأکيد کرد که « بايد براي مقامات ايران روشن شود که هيچ کشور اروپايي حاضر نيست، تفکر دخالت ايران در امور زندگي داخلي کشورهايمان را بپذيرد» [همشهري - 31/1/76]
در آن زمان، علي فلاحيان، وزير وقت اطلاعا ت، دليل ماجراي ميکونوس را هماهنگي ها و همکاري هاي وزارت اطلاعات ايران و آلما ن اعلام کرد و آنرا توطئه امريکا و صهيونيستها دانست. او در زمينه همکاري سرويسهاي اطلاعاتي ايران و آلما ن در زمينه تروريسم و مواد مخدر گفت:« هماهنگي هاي به عمل آمده با مقامهاي اطلاعاتي آ لما ن موجب خشم آمريکا و صهيونيستها و ضد انقلا ب شده بود بگونه اي که آ نها شديداً به آلمان اعتراض کردند و اين کشور را تحت فشار قرار دادند. در وهله اول آ لما نها به اين اعتراضها ترتيب اثر ندادند. و تلا ش کردند همکاري اطلاعاتي خود را با ايران ادامه دهند و اين همکاريها نتايج خوبي هم در بر داشت.اما اين اواخر آ لما نها شديداً از سوي رژيم صهيونيستي تحت فشار قرار گرفتند بگونه اي که براي ادامه همکاري با ايران از ما امتياز مي خواستند. آ نها در يک معامله سياسي که از سوي صهيونيستها طرا حي شده بود، اطلاعاتي در باره ران آراد خلبا ن اسرائيلي که هواپيمايش در جنوب لبنان سقوط کرد مي خواستند. اطلاعاتي که در اختيار ما نبود و به موازات اين خواسته خود، همواره ايران را متهم مي کردند که افراد مسلح را براي کشتن عناصري در رستوران ميکونوس به آلمان اعزام کرده است .همچنين يکي از اتباع ايراني را به نام کاظم دارابي در آلما ن گروگان گرفتند و خواستار آزادي خلبان اسرائيلي از سوي ايران شدند. » فلا حيان افزود: «اگر دستگاه قضايي آ لما ن مستقل بود آنطور که دولت آلمان ادعا مي کند نبايد آزادي فردي را در قبا ل يک خلبان اسرائيلي که در اختيار ما نيست طلب مي کرد. وقتي ما به مقامها ي آلماني که تحت فشار آمريکا و صهيونيستها اطلاعاتي در باره خلبان اسرائيلي مي خواستند گفتيم از او خبري نداريم در جواب گفتند: ما در دادگاه ميکونوس اقدام متقابل مي کنيم. ا ين ثابت مي کند اقدام آلمان در اين دادگاه هم غير حقوقي است و هم براي کسب امتياز ا ست.»[همشهري-1/2/77]نکته مهم در سخنا ن علي فلاحيا ن ، علا وه بر اشاره به ماجراي خلبان اسرائيلي، مسأله کاظم دارابي ، به عنوان يکي از اتباع ايران نيز بود. دارابي در دادگاه ميکونوس به حبس ابد محکوم شد.
از طرفي در همان روزها همشهري خبر داد :« شاهد دادگاه ميکونوس که عليه رهبران جمهوري اسلامي ايران شهادت داده بود در نامه اي به روزنامه فرانکفورتر الگماينه (چاپ آلما ن) اظهارات خود را پس گرفت. ابوالقاسم مصباحي که در دادگاه ميکونوس تحت عنوا ن شاهد Cشهادت داده بود در نامه خود تأکيد کرد؛ امروز با اطمينان مي دانم که کميته اي به نام وظايف ويژه اصلاً وجود ندارد. " [ همشهري -30/1/77]
ليکن با وجود اين ادعا در آن ايام شاهد C دادگاه ميکونوس، که به نام ابوالقاسم مصباحي و به عنوا ن يکي از مقامات بلندپايه امنيتي ايران معرفي شده بود، کتابي منتشر کرد و مدعي شد که به توصيه سعيد امامي از ايران گريخته است. او در آن کتاب همچنا ن بر ادعاهاي پيشين خود در دادگاه ميکونوس تاکيد داشت.[خرداد – 6/4/1378]
بحران دادگاه ميکونوس ايران را در وضعيتي بحراني قرار داده بود. در همان ايام رقابتي تاريخي نيز ميان سيأ محمد خاتمي و علي اکبرناطق نوري جريان داشت که نهايتا و بصورتي غير منتظره منجر به انتخاب خاتمي شد. انتخاب خاتمي ناگهان وضعيت را به سود ايران تغيير داد .به فاصله چند ماه پس از آغاز به کار خاتمي و در اواخر آبا ن ماه 1376، کليه سفيران کشورها ي اروپايي به ايران بازگشتند و اين پيروزي بزرگي براي دولت خاتمي محسوب شد. ماجراي ميکونوس نيز به فراموشي سپرده شد و تنها پس از قتلهاي سياسي پائيز 1377 بود که مجددا پرونده آن گشوده شد. البته اينبار پرونده مزبور را گروهي از روزنامه نگاران اصلاح طلب از جمله اکبر گنجي گشوده بودند.اتهامات مبني بر دست داشتن ايران در برخي انفجارها نيز پس گرفته شد. خاتمي در همان سال اول طي گفتگويي با مردم آمريکا در CNN فضاي جديدي در روابط بين المللي ايران ايجاد کرد و بالاخره با پيشنهاد گفتگوي تمدنها دستگاه ديپلماسي ايران را از وضعيت انفعالي خارج کرد. سفرهاي بي سابقه خاتمي به اروپا و امريکا استقبال بي نظير از او حتي توسط پاپ ژان پل دوم نشان داد که نگرش جهان به ايران تغيير کرده است. در آنروزها خاتمي نماينده ملت ايران بود و مي توانست نقش سازنده اي ايفا کند. خاتمي امروز در آستانه پايان کار خويش است و اينبار او دولت خود را به دولتي بنيادگرا تحويل ميدهد؟ آيا در حال بازگشت به دوره ماقبل خاتمي هستيم؟


Monday، July 04، 2005

نظريه هاي هميشه درست فعالان سياسي ايران
اين روزها تقريبا همه از انتخابات و چرايي نتيجه آن و درست يا نادرستي برنامه ديگران صحبت ميکنند. نکته جالب در اين تحليل ها آن است که همه معتقدند حرف آنها درست بوده و ديگران اشتباه کرده اند. حتي آنهايي که با کمال قدرت تحليل هاي مشخصي از نتيجه انتخابات مي دادند و امروز دقيقا عکس آن اتفاق افتاده نيز حاضر به تغيير تحليل خود نيستند و محکم بر سر موضع خود ايستاده اند! آنهايي که معتقد به تحريم بودند همچنان تاکيد ميکنند که ما درست ميگفتيم و مثلا ديديد که اين انتخابات نمايشي بود؟ آنهايي هم که معتقد به راي دادن بودند(از جمله اينجانب!) معتقدند که ديديد که حرف ما درست بود و امکان پيروزي تحريم وجود نداشت و تنها سود آن انتخاب احمدي نژاد بود؟ به هر حال از عجايب شگفت آور عرصه سياسي ايران در اين است که هر کس هر چه بگويد درست است و مشخص نيست که بالاخره چه اتفاقي بايد بيافتد که حداقل يک جريان اعتراف به شکست در تحليل کند. همه مي گويند ما که گفته بوديم!
يکي از سروران خيلي عزيز که در اين انتخابات هم از جمله مدافعان شرکت در انتخابات بود ميگفت به يکي از مشاهير که اتفاقا نماينده گروه سياسي باسابقه اي در ايران است و انتخابات را تحريم کرده بود گفتم که اگر از اين انتخابات احمدي نژاد درآمد هم شما راضي هستيد؟ او هم تاکيد کرده که اين اتفاق غير ممکن است و حتما هاشمي رئيس جمهور خواهد بود و پرنسيب سياسي ايجاب ميکند که ما در موضع تحريم بمانيم. اين دوست عزيز ما هم به او گفته آخر عزيز من اگر تو تحليلت را بر اين مبنا گذاشته اي که غلط است. تو بايد اعلام کني که حتي در صورت رياست جمهوري احمدي نژاد هم ما حاضر به شرکت نيستيم نه اينکه تحليل خودت را روي رياست جمهوري رفسنجاني بنا کني.
همين عزيز ميگفت بعد از انتخابات يکي ديگر از دوستاني که ميگفته هاشمي رئيس جمهور است با او صحبت ميکرد و ميگفت اتفاقا رياست جمهوري احمدي نژاد هم بد نشدها و فلان و فلان . گفت به او گفتم پس آقا جان حداقل در عالم خيال بگوچه اتفاقي بايد بيافتد که گاهي هم تحليل شما مشکل پيدا کند؟ شما که در هر حالت ميگويي همين که شد خوب بوده!
اين تحليل هاي ابطال ناپذير واقعا تاريخي اند. البته من هنوز هم معتقدم که کاش آقاي معين و دوستانش کناره گيري کرده بودند. اين هم نظريه ابطال ناپذير بنده!

اگر حوصله داريد اين لينکها را ببينيد:
خاتمي : متاسفم كه بگويم در قم به نام دفاع از مكتب، بداخلاقي‌ها تئوريزه مي‌شود
گنجي در اعتراض به دستور دادسرا مبني برحضور مامور درملاقات‌ها، جلسه‌ي ملاقات را ترك كرد
جبهه‌ي مشاركت ايران اسلامي نسبت به سلامتي اكبر گنجي ابراز نگراني كرد
متن حكم پرونده‌ي قتل‌هاي محفلي كرمان صادره از سوي شعبه‌ي 102 محاكم جزايي كرمان
وكيل پرونده‌ي قتل‌هاي محفلي كرمان: به حكم دادگاه اعتراض مي‌كنم
علي ربيعي، مشاور رئيس جمهور، ادعاي برخي مقامات اتريشي مبني بر دخالت رئيس جمهور منتخب در قتل قاسملو را فاقد صحت دانست.
ديدار مصباح يزدي با احمدي نژاد
وزير كشور : احتمالا آقاي الهام قبل از اين گوششان شنوا نبوده است

Sunday، July 03، 2005

بازگشت به دوره ماقبل خاتمي
آيا ايران در حال وارد شدن به يک بحران بين المللي است؟ من نمي دانم . اما مي توانم با اطمينان بگويم که ديگر دوره درخشان سياست خارجي خاتمي و فرصتهاي زيادي که از دست رفت تکرار نخواهد شد.درباره اين فرصتها حرفهاي زيادي هست . خاتمي و شان او حتي در اين آخرين روزها هم معلوم است. کوفي عنان از خاتمي نظري خواسته و او پاسخي داده است.نمي دانم يادتان هست که قبل از انتخاب خاتمي اوضاع جهاني چطور بود درباره ايران؟ بعد از ماجراي ميکونوس که چند ماه قبل از انتخابات به اوج رسيد همه کشورهاي اروپايي سفيران خود را فرا خواندند و ايران اتهامات متعددي در زمينه بمب گذاري ها و انفجارهاي ديگر جهان مانند ظهران عربستان و ماجراي آرژانتين را هم دريافت کرد. بعضي ها حتي فکر ميکردند ايران در آستانه يک جنگ است .انتخاب خاتمي فرصتي تاريخي براي جمهوري اسلامي بود که از دست رفت . حالا بايد منتظر بحرانهاي بزرگي باشيم. در حال بازگشت به دوره ماقبل خاتمي هستيم.اين گزارش ايران امروز همه حوادث بين المللي مربوط به ايران در اين روزها را جمع کرده است.
بايد نگران بود اگر ايران را دوست مي داريم.

Free counter and web stats