زمستان
پراکنده نوشته‎هاي محمد حيدري
Saturday، June 25، 2005

روشنفکري با تحليل هاي خيلي پيچيده!
از صبح رفته بودم شهر گشتي بزنم و تازه آمده ام.آنقدر خسته هستم که دوست دارم بخوابم. ولي چون ديدم اين دوستان وبلاگ نويس خيلي عزا گرفته اند و طوري مي نويسند که انگار دنيا به آخر رسيده خواستم حتما چيزي بنويسم . از طرفي آقايان اصلاح طلب هم ظاهرا چنان مات شده اند که از صبح خبري از آنها نيست. من نمي دانم اينهمه تحير براي چيست . در حالي که از همان هفته قبل مشخص بود که احمدي نژاد از صندوقها بيرون مي آيد و تلاش ما هم معلوم بود که نتيجه اي نمي دهد. اولا حضور هاشمي رفسنجاني آنقدر واکنش منفي در جامعه دارد که نتوان در عرض يک هفته مردم را راضي کرد که در مقابل آدمي ناشناخته به او که شناخته شده ترين «استوانه» جمهوري اسلامي است راي دهند آنهم رايي تاکتيکي و نه تاييدي. و ثانيا مردم هم چنين تصور کرده بودند که گزينه اصلي مورد نظرحاکميت؛ هاشمي است و به اين تصور دامن زده ميشد تا براي واکنش منفي هم که شده به هاشمي «نه» بگويند. وقتي آقايان روشنفکر ما تصور کردند که اين بازي هاشمي است تا راي خود را زياد کند و مردم را از لولوي احمدي نژاد ترسانده اند براي راي بالا به هاشمي, چرا نبايد مردم کوچه و بازار چنين فکري کنند؟ احمدي نژاد هم که همين حرف را مي زد و مي گفت چون به منطقه ممنوعه قدرت نزديک شده به او حمله مي کنند. من که از بعضي از اين روشنفکر هايمان خيلي خوشم آمد در اين انتخابات. واقعا نشان دادند که هم جامعه ايران را مي شناسند وهم جمهوري اسلامي پيچيدگي هزار تويي دارد که اتفاقا در چنگ آنان است! چون به آقاي مجيد تولايي عزيز خيلي ارادت دارم توجه تان را به اين بخش از تحليل پيچيده ايشان جلب مي کنم:
« من فكر مي‌كنم كه يك بار ضرورت دارد كه روشن‌فكران و فعال‌هاي سياسي ما و اپوزيسيون ما از ارايه تحليل‌هاي ساده و سطحي و گفتارهايي كه بيشتر‌ مبتني است بر توصيف صورت قضايا و نه تحليل سيرت و باطن روابط دروني و منطق دروني معادلات سياسي موجود، دست بردارند و همه سعي كنيم، كمي عميق‌تر مسايل داخل جامعه را ببينيم.اين كمي ساده انگاري است كه نظام جمهوري اسلامي ايران را در يك شكل و قالب و يك نيروي بي‌خرد يا كم‌خردي كه غير از برخورد فيزيكي و غير از برخورد خشن و طرح شعارهاي بي‌پايه و تندروي و افراط در عرصه داخلي و بين‌المللي چيز ديگري بلد نيست،خلاصه کنيم. » و « من فكر نمي‌كنم كه اتاق فكر او (هاشمي)به تنهايي دارد اين پروژه را مديريت مي‌كند، من تصور مي‌كنم اين پروژه بنابر يك اجماع كلي بين همه جناح‌ها و طيف‌هاي داخل حكومت و نظام در درون اتاق فكري مديريت سياسي شده و پيش مي‌رود و البته هاشمي و مشاورانش در آن نقش كليدي دارند.»
جالب تر از آن موضع سرور گرامي کيوان صميمي از هم حزبهاي جناب تولايي است که با قاطعيت نوشته اند:« اتاق فكر انتخاب خود را كرده است» و در کمال شگفتي تاکيد مي کنند:« اتاق فكر، هاشمي رفسنجاني را كه خود از عناصر اصلي اتاق است براي مديريت كشور انتخاب كرده است. هاشمي بهتر از همه هفت كانديداي اوليه ظرفيت و امكانات آن را دارد تا در مجموع، منافع تمام طيف‌هاي درون حكومت – حتي دوم خرداديان – را حفظ كند. بر اين اساس مي‌توان تصور كرد كه اتاق فكر با پيچيدگي تمام و محاسباتي دقيق حدود يك سال است سناريوي نهمين انتخابات رياست جمهوري را مديريت كرده و آن را طي فرآيندي حساب شده تا به اينجا رسانده است. نياز بسيار شديد جمهوري اسلامي به درصد قابل قبول مشاركت مردم به‌منظور كاهش بخشي از فشارهاي خارج، علت وجودي كانديداهاي متعدد از هر دو جناحِ درون حاكميت بود. با اتخاذ اين روّيه نه تنها تمامي سلايق متمايل به تمامي لايه‌هاي فرعي جناح‌ها به مشاركت فراخوانده شدند بلكه با نشان دادن نرمش اوليه توسط اتاق فكر و ايجاد زمينه براي طرح كوتاه مدت كانديدايي از اپوزيسيون حتي بسياري از طرفداران طيفي از مخالفان قانوني نيز ساده انگارانه به مشاركتِ شديداً مورد نياز جمهوري اسلامي پاسخ مثبت دادند.در ادامه‌ي سناريوي حساب شده‌ي اتاق فكر حتي مي‌توان پيرامون رأي بالاي كانديداي تندروي حكومتگران تأمل بيشتري كرد و آن را حادثه‌اي پيش‌بيني شده ، به‌منظور هدايت هر چه بيشتر مردم به سوي انتخاب اصلي اتاق تصور نمود. همچنين حادثه متوقف كردن انتشار مهمترين روزنامه منتقد در روزهايي كه تندروي پسنديده نيست، مي‌تواند در راستاي تشويق نا محسوس مردم به سمت كانديداي اتاق تفسير شود.»!
به سخنان جناب دکتر ملکي هم بايد اشاره کرد که پس از اهانتهاي فراوان در روزهاي اخير که به روشنفکراني که دعوت به راي دادن مي کردند, در آخرين تحليل خود از اوضاع ايران به راديو فردا مي گويد:« تمام اين فضاسازي ها تلاش حكومت است براي قراردادن فردي مانند محمود احمدي نژاد در برابر آقاي رفسنجاني با اين هدف كه آقاي رفسنجاني را در نهايت به قدرت برسانند.»
بي ترديد در اين نوشته قصد جسارت يا شماتت به اين بزرگواران ندارم و نمي خواهم بگويم که حتما تاکتيک ما درست بود و بايد همه راي مي دادند . اما چند نکته را مي خواهم يادآوري کنم . اول اينکه با اتفاقات پيش آمده حداقل اين سروران به «اشتباه در تحليل» خود پي برند و تصور نکنند که فقط آنها به کيمياي تحليل پيچيده از شرايط ايران دست يافته اند. دوم اينکه همانطور که در همه امور زندگي مدرن شده اند در راي دادن هم مدرن باشند و اگر راي نمي دهند هم آنرا به امري ايدئولوژِک تبديل نکنند. آقاي عباس معروفي که پارافراتر نهاد و گفت راي من تن من است و من تن فروشي نمي کنم! يعني همه ما که راي داديم از نظر آقاي معروفي تن فروشي کرده ايم! اين هم از نحوه گفتگو و ادب برخي تحليل گران ما! گويي اصلا قرار نيست که ما گفتگو کردن را ياد بگيريم. من نمي فهمم که اگر کسي راي نمي دهد چرا آنرا به امر ايدئولوژيک(به معناي يک دگم ارزشي و قطعي فکري) تبديل مي کند در حالي که راي دادن يا ندادن امري کاملا انضمامي و معطوف به تحول است و هيچ ارتباطي با مفاهيمي مثل «بيعت» در فرهنگ ديني ندارد که چنين بار ارزشي بر آن بنهيم. در واقع اين کم هزينه ترين راه تغيير است و ممکن است کسي بگويد با توجه به شرايط ايران من معتقدم که اين کار تاثيري در تحولات ندارد و به همين دليل راي نمي دهم .يا مثلا بگويد راي ندادن من بهتر تاثير مي گذارد. در اين صورت است که امکان گفتگو فراهم مي شود. اما اينکه ما آنرا امري ارزشي کنيم و همه تاريخ و ارزشهاي انساني را جلوي چشم خود و ديگران بياوريم تعجب آور است. حداقل ما چنين تصوري نداريم و آيا جناب معروفي و امثال او مانند دکتر ملکي هم به ما حق مي دهد با همان منطق ايشان کساني را که راي ندادند با توجه به تحليل خودمان که فاجعه اي را پيش بيني مي کرديم فرضا وطن فروش بناميم؟ آخر اين چه منطقي است؟ و اگر روشنفکران نتوانند با هم ديالوگ کنند پس چه کسي خواهد توانست؟
به نظر ما برخي از روشنفکران ما که کم هم نبودند و کم اثر هم نيستند دقيقا همان تحليل ساده عامه مردم را داشتند ونام آن را هم پيچيدگي گذاردند و از قضا همين تحليل پيچيده هم منجر به ظهور احمدي نژاد شد.( دراينباره بصورتي مفصلتر خواهم نوشت و دلايل خود را هم خواهم آورد.) از کساني که خارج کشور بودند تعجبي نيست . آنها بي ترديد شرايط ايران را دقيقا لمس نمي کنند و شايد با خواندن تحليل هاي قاطع اين دوستان است که نگرش خود را سامان ميدهند .يا شايد هم به دليل دوري چندين ساله از ايران تحول فرهنگي وفکري ايجاد شده را نمي شناسند. اما از آنها که داخل ايران هستند تعجب بايد کرد که نمي بينند اتفاقات کاملا روشن اطراف خود را. اين سخن تنها براي يادآوري مسئوليت اخلاقي اين دوستان در تحليلهايي است که شاذ و غير متعارف است اما معمولا نادرست! گويي وظيفه روشنفکر آن است که همواره مخالف تحليل غالب باشد و اگر چنين بود اندازه روشنفکري اش بالا رفته است!
آخرين نکته آن است که من برخلاف خيلي از دوستان نگران بسته شدن فضاي ايران نيستم. نه اينکه فضا بسته نخواهد شد بلکه اتفاقا فکر ميکنم که فضاي سياسي بسته تر مي شود اما نگران آن نيستم. ما بايد ياد بگيريم که در شرايط سخت هم کار کنيم و هميشه که قرار نيست آقاي خاتمي رئيس جمهور باشد و همه فحشها به او داده شود و فضا را هم درحد توان خود باز نگه دارد. دوستاني هم که دنبال تقويت جامعه مدني در زمان فقدان دولت اصلاح طلب بودند الان به آرزوي خود رسيده اند و بايد ديد اين جامعه مدني و اين جريان اپوزيسيون چگونه تقويت ميشود.
اما نگراني اصلي من از تبعات بين المللي دولت احمدي نژاد است . نگرانم که اين تفکر منجر به بحراني بين المللي شود. و در آن صورت تحليل گران ايراني ساکن اروپا و کانادا و امريکا نخواهند بود که هزينه مي دهند بلکه اين ملت رنجور ايران خواهند بود که زير فشار خواهند بود و لابد برخي آقايان انقلابي هم منتظرند که مردم هزينه دهند (چشمشان هم کور) تا اين روشنفکراني که حتي امکان گفتگو در بين خود را هم ندارند با پرواز انقلاب برگردند و ملت را نجات دهند! بي ترديد در اين باره ما هرگز حاضر به فشار بر ملت خود نيستيم. ملتي که واقعا دلمان در ميان آنهاست و دوستشان داريم . من اين اتخابات و ثمره آن را نتيجه ناآگاهي گروه زيادي از مردم و يا ناتواني وفقر آنان مي دانم که ما روشنفکران حداقل در زمينه فقر آگاهي در ميان آنان کم مقصر نيستيم. مگر ما طلبکاريم از اين مردمي که هيچ ندارند و ما ميخواهيم دموکراسي بسازند! مشکل از ماست که فداکاري نمي کنيم. مشکل از ماست که در تمامي اين 30 سال به اندازه يک علي شريعتي و حتي به اندازه يک دهم او هم ابلاغ نکرده ايم.حالا مثلا با ايستادن در چند ميدان مي خواهيم دموکراسي را پايه ريزي کنيم! اصلا او گوش نمي دهد . چون ما را نمي شناسد .ما غريبه ايم در نگاه او و به همين دليل هم به هر فريبي دل خوش مي شود. گاه به فريب روشنفکران و گاه به فريب تاريک فکران. امروز در ميدان جمهوري جواني ديدم که بيست و چند ساله بود و پليس اتومبيل او را به دليل پارک غير مجاز در دور ميدان توقيف کرده بود. مرد گنده چه گريه اي مي کرد! همه جمع شده بودند. گريه ميکرد وبا صداي بلند ميگفت جناب سروان من پدر ندارم اگر چند روز اين ماشين را بخواباني بيچاره خواهم شد. هنوز صداي گريه هاي مرد در گوشم است . باور کنيد حالا که احمدي نژاد از صندوقها بيرون آمده اين حرف را نمي گويم . سال قبل هم در سرمقاله نشريه اي که براي جنبش دانشجويي منتشر مي کرديم نوشته بودم که ما نبايد بگذاريم شعار عدالت که شعار جنبش دانشجويي و ديگر جنبش هاي مترقي است به شعار گروههاي بي هويت يا افراطي تبديل شود.يا مثلا يادم نمي رود حتي در روزنامه خرداد يکبار به جناب نوري پيشنهاد کردم که بيائيد صفحه اي هم براي اين جبهه رفته ها بگذاريم آخر ده نمکي که نبايد متولي آنها شود. مگر کم هستند بزرگاني که در ميان جبهه رفته ها بودند و شهيد شدند و هنوز هم هستند و کنار کشيده اند. اين حرف را در روزنامه حيات نو هم گفتم. حتي حرف من در تمام اين سالها اين بود که بايد کار صنفي کنيم .ببخشيد که هي از خودم گفتم. انگار که پخي باشد اين من! عرض من اين است که امروز خواب نما نشده ام که چنين مي گويم. اين دوستان ما خيلي چيزها را رها کردند و تصور کردند تنها مشکل جامعه ما حقوق برابر زنان و مردان يا دموکراسي است. نه اينکه اينها نيست اتفاقا همينهاست اما مقدماتي هم دارد .بلکه جز اينها را هم بايد ديد. قبلا درباره جنبش زنان چيزي نوشته ام با همين ديدگاه. بايد کار بزرگ شريعتي را احيا کنيم. بگذار اين تازه دموکرات شده هاي کم تحمل هي فحش دهند به افتخار ايران . چه نگراني هست؟ اين کار البته از جوجه اي مثل من برنمي آيد بزگي بايد که چنين کند. همانها که امروز کار روشنفکر را ارائه رهنمود مي دانند نه بيشتر بايد تغييري در نگاهشان داد و وارد ميدانشان کرد. در اينباره باز هم خواهم نوشت.ما بايد کار خودمان را بکنيم. اگر جسارتي شد به بزرگي از بزرگان؛ پوزش مرا بپذيريد.

راستی حوصله لینک دادن به رفرنسها را فعلا ندارم. اگر حوصله ای بود بعداتکمیلش می کنم.

محمود احمدي‌نژاد حائز اكثريت آراء شد
خبر مهمي است اين خبر. فردا اگر حوصله داشتم و فرصتي بود تحليلي بر اين اتفاقات خواهم نوشت. آنهايي که تصور مي کردند همه اينها بازي است و اتاق فکر جمهوري اسلامي تصميم گرفته هاشمي را رئيس جمهور کند بايد پي برده باشند که اتاق فکري وجود ندارد و تحليل هاي اينچنيني جز سردرگم کردن مردم و تشتت آرا نتيجه اي نخواهد داشت.
بگذار تا چشمهاي همه باز تر شود.

اين خبر خيلی مهم رو حتما ببينيد

ارتباط کيهان با عالم غيب
چند ساعت قبل از پايان راي گيري كيهان از پيروزي "محمود احمدي نژاد" در انتخابات خبر داد. تيتر کيهان ظاهرا چنين است:«ملت کار را تمام کرد» کيهان در دوره اول نيز قبل از اتمام شمارش آرا خبر از راهيابي احمدي نژاد و هاشمي رفسنجاني به دور دوم داده بود. لابد اين هم از امور غيبيه است و ما غرب زده ها را راهي به اين مقام نيست. راستي کيهان روز يکشنبه در جدول آراي اعلام شده راي معين را بالاي هفت ميليون نفر اعلام کرده بود که البته لايد اشتباه تايپي بوده است !

اخبار لحظه به لحظه انتخابات را از وبلاگ جواد آقاي دليري خبرنگار روزنامه ايران يا سايت شرق آنلاين پيگيري کنيد.

Friday، June 24، 2005

بگذار براي فردا
گزارشهايي از تخلفهاي گسترده در انتخابات امروز بگوش ميرسد.من برخلاف نظر آقاي کيوان صميمي و مجيد تولايي که معتقدند اينها يک بازي براي رياست جمهوري هاشمي است و اتاق فکر براي او تصمصم گرفته است اعتقادي به وجود اتاق فکر ندارم! تصور ميکنم که اتفاقا اين بازي خيلي جدي است و احتمال شکست هاشمي در آن زياد است . خصوصا به اظهارات عاليجناب در هنگام راي دادن توجه کنيد. بعد از رياست جمهوري احمدي نژاد بيشتر خواهم نوشت.

Thursday، June 23، 2005

آيا حدي براي ستمگري نيست؟
من آقاي مجتبي سميعي نژاد را نمي شناسم. از نوشته هاي اينترنتي و حرفهاي دوستان چنين فهميده ام که از وبلاگ نويسان غير سياسي بوده که دست تقدير به درگير شدنش با يک پرونده قضايي کشانده است . از آنجا که او صرفا به دليل نوشته هايش محاکمه مي شود آنهم در دادگاهي غيرعلني و بدون حضور هيات منصفه بي ترديد اين محاکمه برخلاف اصول متعدد قانون اساسي و حقوق بشر است و عملي غير منصفانه و غير انساني است. اما در باره محاکمه او، چندروز قبل در خبر ها خواندم که آقاي سميعي نژاد به هنگام ورود در دادگاه به زنجير کشيده شده بود و با چنين وضعيتي محاکمه شده است. نمي دانم درباره اين ستمگري شگفت اور چه ميتوان گفت؟ در کجاي اين دنيا مرسوم است که زنداني عقيده را به زنجير بکشند؟ چه سقوطي کرده اند اين مدعيان عدالت! ما و دوستان ما هم، چنان درگير مسائل انتخابات شده ايم که ظاهرا به اين مساله توجهي نشد و يا شايد حتي در بين زندانيان هم آنکه مشهورتر است بايد مورد توجه باشد و هر ستمي که بر ديگران رفت بي توجه به آن سکوت کنيم؟ ياد به زنجير کشيده عباس امير انتظام افتادم و بعد هم آن پيراهن خونين که باطبي بر فراز سرش برد و آن همه رنج کشيد براي اين فرياد. آيا حدي براي ستمگري ندارند؟

بيست و نهم خرداد ماه سالروز هجرت آخرين و سفر بزرگ معلم ماست. بي ترديد هنوز و همواره راهي که او گشود براي ما نجاتبخش خواهد بود.به ياد علي شريعتي اسلامشناس انقلابي ايران چيزي نوشته ام در سايت روز که اينجا نقل مي کنم . اين تصوير هم پيشکشي است به آنها که مخاطب او هستند.




سه وجه متحد برنامه شريعتي

سخن گفتن درباره شريعتي گرچه مکرر است اما ملال انگيز نيست. او همچون آيتي متشابه يا بيتي پر ايجاز است که هربار ميتواند روايتي نو داشته باشد و نکته اي جديد به ما بياموزد. چندگانگي کار شريعتي و چندگونگي انديشه اش اين اجازه را به ما داده است که در هر فراز از زندگي سياسي يا اجتماعي خود و حتي در تاملات تنهايي مان به وجهي از انديشه يا کار او بنگريم و با او گفتگو کنيم. شريعتي پرشورترين مبلغ اسلام انقلابي و قدرتمندترين نظريه پرداز آن ، هم از آن جهت که خود را در برابر آنچه در سرزمينش مي گذرد مسوول مي يابد و هم از آن نظر که در خلوت خويش دست اندرکار ساختن و سرودن عرفان انساني است ، امروز هم مي تواند معلم و همراه ما باشد و دقيقاً به همين دليل است که با وجود اين سموم که مي وزد، شريعتي را هنوز هم مي خوانيم و مکرر مي خوانيم و مساله او مساله جامعه ماست. در اينجا خواهم کوشيد نشان دهم که چرا علي شريعتي در ابعاد چند گانه کارش توانست مخاطبان بسيار داشته باشد و هنوز هم چنين است.

شريعتي سياسي
علي شريعتي متاثر از سنت پدر در مبارزات نهضت ملي ايران به رهبري دکتر مصدق شرکت کرد و تا پايان زندگي اش سخت تحت تاثير مصدق بود. محمد مصدق نخست وزير ملي ايران که طي دوره کوتاه و طوفاني زمامداري اش ، در عمل؛ انديشه اي جديد را به ايرانيان آموخت که هنوز هم در جستجوي آن هستيم : دموکراسي پايداري مصدق برسر آرمان ملي شدن نفت نهايتا منجر به کودتاي نظامي عليه او شد و گرچه از سرير قدرت به زير آمد ليکن به عنوان مرد سياسي فساد ناپذير ايران لقب گرفت. اسطوره مصدق حتي در زمان حياتش نيز گروه کثيري از فعالان سياسي- خصوصا دانشجويان- را تحت تاثير خود قرار مي داد و علي شريعتي نيز يکي از آنان بود. آنجا که مي گويد : "من پرورده آزادي ام، استادم علي است ، مرد بي بيم و بي ضعف و پرصبر و پيشوايم مصدق؛ مرد آزاد مرد، که هفتاد سال براي آزادي ناليد" و يا آنجا که در تنهايي اش مي سرايد: "اگر اين پير وطن پرست 28 مرداد را از پيش مي ديد و خاموشي مي گزيد و لب بسته به گوشه احمد آبادش مي رفت و مي نشست و تنها مي زيست و مي مرد و اين نسل او را نمي شناخت و به سخنانش و به غمهايش و انديشه ها و عاطفه هايش دل نمي بست خدمتي بهتر نکرده بود؟!... و ايران به چه کارش مي آيد اشکهاي مصدق و دفترهاي من؟" کاملا ميزان تاثير مصدق بر او را نمايان مي کند. در ميان اسناد بجا مانده از دوران دانشجويي شريعتي در فرانسه نامه اي است که او از زبان کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايراني در اروپا - به تاريخ 5 ژانويه 1962 - خطاب به مصدق نوشته و آورده است: "اي سردار پير ما ، سر از زانوي انديشه ات بردار و خروش فرزندانت را بشنو که با سينه هايي مالامال از اميد به فرداي پيروزي، نام تو را مي برند. اي دهقان سالخورده تاريخ ما....کاش ميتوانستي ديوارهاي قلعه اي را که در آن به زنجيرت کشيده اند، بشکافي و بيرون آيي تا بچشم خويش ببيني از بذري که در مزرعه انديشه ها افشانده اي، نسلي روئيده است که جز به جهاد نمي انديشد و جز به راه تو گام نمي گذارد ... ما به تو اعلام مي کنيم بنايي را که پي ريختي مي سازيم،جهادي را که آغاز کردي به پايان مي بريم و ديواره هاي استبدادي را که شکافتي فرو ميريزيم."
شيفتگي شريعتي به مصدق نه در اسطوره سازي، بلکه در الگوبرداري از راه مصدق تجلي يافت و او برخلاف بسياري از دوستان همرزمش، باپايان يافتن تحصيل در اروپا به ايران بازگشت تا آنچنان که خطاب به مصدق نوشته بود ، کار نيمه تمام او را پايان دهد. شريعتي در جايي به نقل از افلاطون انسان را حيوان سياسي نام مي نهد و البته سياست را توجه به وضعيت "ما" و مهمترين شاخصه روشنفکر مي نامد. شخصيت سياسي شريعتي از آنجهت که هيچگاه به پيگيري شيوه هاي خشونت آميز گرايش نيافت و در اوج جنبش چريکي و با وجود زمينه هاي فراوان، به آنها نپيوست و حتي متهم به سازشکاري شد، امروز جذابتر شده است. او با اينکه انديشه اي راديکال داشت در روش به رفورميسم مصدق پايبند ماند و به پروژه آگاهي بخشي روي آورد.

شريعتي انديشمند
نظريه شريعتي در حوزه انديشه؛ در امتداد کار سياسي اوست که معني مي يابد.چرا هر بار که ايرانيان براي آزادي مبارز کرده اند، ديو استبداد از راهي ديگر بازگشته است؟ شريعتي پاسخ اين پرسش را در "فقر آگاهي" مردم جستجو مي کند. اين پاسخ گرچه امروز در ميان اکثريت روشنفکران و نيروهاي سياسي ايران مشترک است، ليکن شيوه اي که شريعتي در مبارزه با "فقر آگاهي" بکار ميگيرد منحصر به اوست. همان که نامش را "ابلاغ" مي نهد. اين انحصار روش، چنان است که با اطمينان مي توان گفت که ديگر کسي به مانند او و در قامت او ظهور نکرده است. شريعتي مي کوشد تا همان مفاهيمي را که به نظر مي رسد منجر به رکود و جمود اجتماعي ايران شده است تبديل به قواي محرکه جنبش جديد کند. رنسانس اسلامي شريعتي با بازخواني مفاهيم شيعي آغاز مي شود و ناگهان سيلي بنيان کن در انديشه ها سرازير مي کند . کار سترگ او از آنجا که در زمانه تاريخي خاصي صورت گرفت نهايتا و با رسيدن "انقلاب پيش از آگاهي" ناتمام ماند والبته حداقل آنکه راهي ناشناخته و مسيري نو را نيز کشف کرد. و چون اين مسير پيش از آن عابري نداشت او خود به ساختن و عبور کردن از اين راه نو مشغول شد. تاثير شريعتي بر همه جريانهاي فکري - سياسي همدوره اش و حتي جريانهاي ادبي و هنري آن زمان غير قابل انکار است. ليکن نميتوان بصورتي شتابزده، هرکس يا هر جرياني را که از او تاثير گرفته است، ثمره مستقيم کار او به حساب آورد.
برفرض اگر بپذيريم که روحانيون سياسي پس از مشروطه، با فلسفه صدرايي آشنا بوده و تحت تاثير آن قرار گرفته اند، به اين معنا نخواهد بود که ثمره فلسفه صدرايي رشد فقه سياسي است. چنانچه بسياري از شاگران مکتب صدرا- و حتي خود او - قرباني همين فقه سياسي شده اند. بايد توجه کرد که ملاصدرا فقط اسفار اربعه نيست؛ آنچنان که شريعتي نيز فقط اسلاميات و اجتماعيات و يا کويرياتش نيست . بلکه اين هر سه با هم است. شريعتي در زمانه اي واقع شده بود که از بخشي از انديشه او جز بعنوان تئوري انقلابي بزرگ فهم نشد و هر چند که او تاکيد مي کرد انقلاب پيش از آگاهي فاجعه است، اما کسي منتظر نماند که پروژه آگاهي بخشي شريعتي به کمال خود رسد و آنگاه کار انقلاب آغاز شود. حادثه کسي را خبر نمي کند. پروژه فکري شريعتي را اگر در کنار پروژه سياسي او در نظر آوريم، فهم ديگري از کار او بدست مي آيد و البته براي تکميل اين فهم بايد به سروده هاي تنهايي او نيز توجه کنيم.

شريعتي عارف
درباره ثمره تنهايي شريعتي و آنچه او کويريات مي نامدش دقت به اين نکته ضروري است که اوج کارش در اين زمينه، همزمان با اوج کارش در حوزه "ابلاغ" است. شريعتي در شطحيات خود که بخشي از آن را در کتاب کوير و در زمان حيات خويش (اواخر دهه چهل) منتشر کرد، مي کوشد تا "عرفان شخصي" عارفان مذهبي را به امري اجتماعي تبديل کند. و از آن مهمتر اينکه به عمد، محدوديتهاي "عقيدتي و قبيله اي" را کنار ميزند تا به زبان انساني خالصي دست يابد فارغ از کليشه هاي رايج مذهبي. به همين دليل است که "معبود"هاي او تنها از ميان مسلمانان يا حتي ايرانيان انتخاب نشده است. شريعتي مي کوشد تا در تنهايي مخاطبانش نيز تاثير گذار باشد. اگر پروژه او تنها معطوف به عمل سياسي يا انديشه اجتماعي بود، شايد اينچنين که امروز هم در اعماق جامعه ايران نفوذ دارد؛ نمي بود. اتفاقي نيست که اولين نوشته مدون شريعتي کوير است. او به تعبير شهاب الدين سهروردي پيامبري است که در اين دوره ظهور کرده است و يک پيام آور نه تنها در عرصه اجتماعي که در لحظات تنهايي و سکوت آدمي نيز بايد بتواند که حضور يابد. و اينچنين است که کار پيامبرگونه روشنفکر به تعبير شريعتي به کمال ميرسد. او با کويرياتش که فهمي انساني از عالم ترسيم ميکند، زمينه عمل اجتماعي خود را فراهم مي کند. عملي که بايد معطوف به آگاهي باشد.
به اين ترتيب شريعتي هم ساحت فردي وهم ساحت جمعي مخاطب خود را مورد خطاب قرار مي دهد و همين نکته است که نفوذ تاريخي کلام او و کاريزماي بي نظيرش را توضيح مي دهد. درباره عرفان انساني شريعتي بايد تامل بيشتري کرد. فراموش نکنيم که در عرفان کلاسيک ديني تنها راه رستگاري طي طريق از يک مسير و به راهنمايي مرشد راه، محقق مي شود. اما شريعتي چنين مسير يگانه اي را ترسيم نمي کند. شايد به همين دليل است که او با مولانا همسخن مي شود و نه ديگراني که مردم را دد و ديو مي دانند. از طرفي نگاه انساني مولانا آکنده از نشانه هاي مذهبي مشخص است، اما شريعتي در کويريات خود تبديل به انسان محض مي شود، بي هيچ تعلق مذهبي خاص و البته به تعبير اقبال؛ تنها تفسيري معنوي از جهان هستي دارد.
نکته ديگر در تاملات شريعتي آنجاست که او آن را در زمان حيات خود منتشر کرده است. مخاطبان شريعتي ، مخاطب کويريات او و هم اسلاميات و اجتماعيات او هستند. اين سه وجه گوناگون ، سه اقليم جداگانه نيست که هر يک را مخاطبي جداگانه باشد، بلکه هر سه سخن شريعتي، تنها به دنبال يک مخاطب است. مخاطبي که بتواند هر سه وجه سخن او را دريابد. و اگر کسي هست که تنها خود را مخاطب يکي از اين وجوه کرده است بي ترديد او مخاطب شريعتي نيست.

Tuesday، June 21، 2005

من اين نامه را امضا کردم . شايد جز اين راهي نباشد.

سه شنبه ۳۱ خرداد
فراخوان فعالان سياسي ـ فرهنگي به شركت در انتخابات مرحله دوم رياست جمهوري
ايران عزيز ما اكنون، بيش از هر زمان ديگر، به تلاش و پايداري فرزندان خويش نيازمند است. بياييد و برنامه اقتدارطلبان را با اتحاد و يكپارچگي ملي خويش و توطئه بيگانگان را بر ضد امنيت ملي خنثي سازيم. انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري در حالي برگزار شد كه از ماه‌ها پيش جناح اقتدارگراي حكومت، خود را در آن پيروز مي‌ديد و از اين رو، تنها وظيفه‌اش را معرفي رئيس‌جمهور منتخب به مردم براي بدست آوردن رأي مي‌دانست. در اين ميان، گروهي از فعالان سياسي، فرهنگي و مطبوعاتي با درك خطر عظيمي كه همچنان منافع و امنيت ملي را تهديد مي‌كند، مصمم شدند كه با غلبه بر فضاي يأس و تسليم و تحريم، قاعده اين روند سخيف و ضدملي را برهم زنند و افكار عمومي را در راستاي مطرح كردن و پيگيري مطالبات و حقوق دموكراتيك اجتماعي و سياسي ملت، تشويق و ترغيب كنند.
حمايت اين گروه از آقاي دكتر مصطفي معين، برپايه مواضع و برنامه‌هاي اعلام شده از سوي ايشان، ازجمله تاييد ضرورت تشكيل "جبهه دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر"، در كنار موج گسترده سخنرانيها و ديگر اقدامات توجيهي، جو بي‌تحركي و تصلب موجود را در هم شكست و فضاي سياسي ايران آن چنان به طور همه‌جانبه دگرگون شد كه اقتدارخواهان، انتخاب احتمالي دكتر معين را يك خطر واقعي و جدي تلقي كردند و امكاناتشان را براي رويارويي با آن فعال نمودند.
هم‌ميهنان عزيز،
بنا بر اعلام رسمي برخي از نامزدها، آشكار شده است كه بخشي از سپاه پاسداران و بسيج و مراكز قدرت، برخلاف نصح صريح قانون، به شكل سازمان يافته در جريان برگزاري انتخابات رياست جمهوري در 27 خرداد ماه، مداخله كرده‌اند. همچنين، جدا از تسلط 300 هزار ناظر موظف شوراي نگهبان (با اعتباري بيش از 14 ميليارد تومان) برصندوقها و آراي مردم، گزارشهاي بحث‌انگيز فراواني از تخلفات ديگر، حتي جابه‌جايي آرا، به گوش رسيده است. در اين ميان، هشدار مشفقانه آقاي مصطفي معين و اعتراضهاي دلسوزانه آقاي مهدي كروبي، به عنوان دو شخصيت آگاه و با حسن نيت در جمهوري اسلامي، نسبت به نتايج بحران آفرين اقدامات "كودتاگونه" شوراي نگهبان و سپاه پاسداران با پاسخ سرد مقام رهبري و سكوت رئيس محترم جمهوري روبرو شده و تا اين لحظه، هيچ گونه اطلاع و توضيحي در واكنش به اظهارات آنان به افكار عمومي عرضه نگرديده است.
خبر "دخالتهاي غيرقانوني و سازماندهي شده" بخشي از نظاميان (سپاه پاسداران و بسيج) اينك به تواتر رسيده است و حتي رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز، به عنوان يكي از اركان جمهوري اسلامي، بر آن صحه گذارده است. با كمال تأسف، آنچه در اين ميان بيش از هر چيز توجيه‌ناپذير به نظر مي‌رسد، سكوت وزارت كشور (به عنوان مجري انتخابات) در برابر اقدامات كودتاگونه اخير است. آيا به راستي بايد باور كرد كه دولت رضايت داده‌است كه تحركات و عمليات يك حزب"سياسي ـ نظامي" غيررسمي به ايجاد حكومتي شبه نظامي منجر شود و دستاوردهاي مبارزات حق‌طلبانه و قانوني ، حبسها و ترور افراد بيگناه در طول 8 سال گذشته در اختيار شوراي نگهبان قرار گيرد تا آنها را تباه سازد و به سود منافع جناحي مصادره كند؟!
هم‌ميهنان عزيز ،
ما امضاكنندگان زير، ضمن ناسالم پنداشتن روند و مخدوش دانستن نتايج اعلام شده انتخابات 27 خردادماه، با ابراز نگراني شديد نسبت به فرايند دخالت در آراء و اراده مردم، درباره حضور نظاميان در عرصه قدرت سياسي و ظهور يك استبداد خشن جديد هشدار مي‌دهيم. اكنون بسياري از آگاهان، روشنفكران و دلسوزان اين مرز و بوم از احتمال تحقق يك خطر بزرگ ملي بيمناكند و ايجاد يك صف واحد و ناديده گرفتن مرزبنديهاي سياسي را براي رويارويي با اين خطر ملي گزيرناپذير مي‌دانند. در شرايط كنوني، تنها امكان باقيمانده براي حفاظت از استقلال، تماميت ارضي و امنيت ملي و ادامه يافتن حركت دموكراسي خواهي در ايران، مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري است و چاره‌اي نيست جز آن كه آراي مردم در روز جمعه 3 تيرماه به طور يك‌پارچه در حمايت از تنها نامزدي كه همگان را آشكارا براي مقابله با افكار متحجرانه و ارتجاعي اقتدارطلبان دعوت به ائتلاف و آشتي ملي كرده است به صندوقها ريخته شود.
امضاكنندگان اين بيانيه، به رغم اعتراضها و نقدهاي جدي نسبت به عملكرد گذشته آقاي هاشمي رفسنجاني و با اميد به پاي‌بندي ايشان به ميثاق اعلام شده از همه مردم ايران دعوت مي‌كنند كه براي پايداري در برابر يورش سازمان يافته اقتدارگرايان و روشن نگاه داشتن شعله اميد به آزادي، توسعه فراگير، حفظ كيان ملي، تداوم جنبش اصلاح طلبي واستقرارجبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر در مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري به ايشان رأي دهند.
هم‌ميهنان غيور،
ايران عزيز ما اكنون، بيش از هر زمان ديگر، به تلاش و پايداري فرزندان خويش نيازمند است. بياييد مرزبنديهاي تفرقه‌انگيز را در اين شرايط حساس به كنار گذاريم و برنامه اقتدارطلبان را با اتحاد و يكپارچگي ملي خويش و توطئه بيگانگان را بر ضد امنيت ملي خنثي سازيم.

زهره آقاجري ـ حميد آصفي ـ مسعود آقايي ـ هادي احتظاظي ـ عبدالمجيد الهامي ـ مصطفي ايزدي ابوالفضل بازرگان ـ محمد نويد بازرگان ـ كمال‌الدين بازرگاني ـ ايرج باقرزاده ـ محمد بسته نگار محمدحسين بني‌اسدي ـ حميد بهشتي ـ حسين پايا ـ علي پايا ـ محمود پيش‌بين ـ سيد مصطفي تاج زاده عباس تاج‌الديني ـ علي تاجرنيا ـ رضا تهراني ـ غلامعباس توسلي ـ محمد توسلي ـ جلال توكليان حيدرضا جلائي‌پور ـ جلال جلالي‌زاده ـ رضا حاجي ـ سعيد حجاريان ـ بهزاد حق‌پناه -فاطمه حقيقت‌جو ـ علي حكمت ـ ابوالفضل حكيمي‌ـ مجيد حكيمي‌ـ محمد حيدري ـ سيدمحمدرضا خاتمي احمد خالقي ـ هادي خانيكي ـ امير خرم ـ رسول دادمهر ـ محمود دردكشان ـ ابراهيم دينوي -رضا رئيس‌طوسي ـ محمد صادق رباني ـ عليرضا رجائي ـ عبدالعلي رضائي ـ بهمن رضاخاني حسين رفيعي ـ محمدرضا زهدي ـ جليل سازگارنژاد ـ عزت‌اله سحابي ـ عيسي سحرخيز -ابراهيم شاكري ـ تقي شامخي ـ سعيد شريعتي ـ ماشاءاله شمس‌الواعظين ـ احمد شيرزاد -محمود صارمي ـ مهدي صراف ـ علي‌اشرف ضرغامي ـ فريدون ضرغامي ـ اعظم طالقاني-طاهره طالقاني ـ محمد طاهري ـ سيدجعفر عباس‌زادگان ـ فيض‌اله عرب سرخي ـ محمدجعفر عمادي محمود عمراني ـ مسعود غفاري ـ محمدجواد غلامرضاكاشي ـ مرتضي فلاح ـ زاهد فياض ـ هادي قابل نظام‌الدين قهاري ـ رحمان كارگشا ـ مرتضي كاظميان ـ پروين كهزادي ـ الهه كولايي-محمد كيانوش‌راد ـ بهناز كياني ـ فاطمه گورايي ـ مسعود لدني ـ حسين لقمانيان ـ محسن محققي-محمد محمدي‌اردهالي ـ رجبعلي مزروعي ـ رضا مسموعي ـ محمد جواد مظفر ـ احمد معصومي بدرالسادات مفيدي ـ لطف‌اله ميثمي ـ وحيد ميرزاده ـ محمد نعيمي‌پور ـ محمود نكوروح -سيد حميد نوحي ـ كامبيز نوروزي ـ احسان هوشمند ـ رضا يوسفيان

اينها راهم ببينيد:
شوراي نگهبان انتخابات را 'بدون بازشماري' تاييد کرد
تاکيد وزير دادگستري بر 'دخالت فراوان' در انتخابات
بيانيه مهندس ميرحسين موسوي
هاشمي رفسنجاني در دانشگاه تهران
(هاشمي اعلام کرده بود که براي حضور در مجلس وقت ندارد! ظاهرا عاليجناب پي برده که به دانشگاه نيازدارد. )
عکسهاي هاشمي در دانشگاه
تاکيد خاتمي بر هوشياري درفضاي ناسالم بوجود آمده
كنفرانس مطبوعاتي کروبي و حزب جديد او


بزرگداشت علی شریعتی در حسینیه ارشاد
دیروز و در سالروز سفر آخرین دکتر علی شریعتی با چند تن از دوستان (علی معظمی-عبدالرضا تاجیک و روح الله اشکوری) و به لطف خانم دکتر سوسن شریعتی در حسینیه ارشاد میزگردی داشتیم. جمعیت زیادی آمده بود و شاید تنها این شریعتی باشد که هنوز توان جمع کردن مخاطبان خود را دارد.قرار بود مناظره کنیم بر سر یکی از نامه های علی شریعتی به فرزندش که در آن دیدگاه خود را نسبت به ملیت و ایدئولوژی بیان کرده و سپس به وظیفه روشنفکر که چیزی جز «ابلاغ» و کار پیامبرگونه می نامد پرداخته است.جلسه خوبی بود و متاسفانه حرفهایی که آنجا زده شدرا ننوشتم تا گزارش کاملی در این باره دهم.هرچه یادم مانده می نویسم.
بعد از سخنان سوسن شریعتی و اینکه چرا و بکدام ضرورت گروهی از جوانان را برای این برنامه انتخاب کرده اند نوبت به من رسید . شروع حرفهایم با خلاصه مطلبی بود که درباره دکتر از چند هفته قبل نوشته بودم . حرفم این بود که دکتر برای پیگیری پروژه خود در سه ساحت مهم وارد شد که خود آنرا عرفان و برابری و آزادی نام داده و در برابر این سه ساحت اصلی سه گونه نوشته و گفته دارد که خود آنها را کویریات ؛ اسلامیات و اجتماعیات می نامد و تاکید کردم که این سه اقلیم باهم معنی میابد که نباید آنها را سه وجه متفاوت روح دکتر در نظر گرفت بلکه این سه، وجوه مختلف اما هماهنگ یک پروژه بوده است. سعی میکنم تا فردا نوشته کامل خودم را اینجا نقل کنم .ندیدم که جایی گزارش خوبی از این مراسم گذاشته باشد. به همین دلیل لینک مناسبی هم پیدا نکردم اما ایرنا گزارش کوتاهی دراینباره داده است.
آقای تاجیک بیشتر تحت تاثیر شرایط انتخابات به فاشیزم حمله کرد و بخشی از سخن دکتر را بهانه کرده و حرف خودش را گفت . من هم به شوخی گفتم که صدای پای فاشیسم دوست ما را نگران کرده است.
مهمترین نقد دوستان خصوصا آقای اشکوری مربوط می شد به بخشی از نامه دکتر که تاکید داشت روشنفکر نباید وارد بازیهای سیاسی و تغییر رژیم وقیل وقال و.. شود و می پرسیدند که اگر روشنفکر چنین نکند پس چه کار دیگری برای او خواهد ماند. در واقع انتقادشان این بود که دکتر تعریفی ازروشنفکر ارائه میکند که امکان تحقق ندارد و در واقع همه کارها برای او ممنوع است.عرض من این بود که معنی سخن دکتر این نیست که روشنفکر نمی تواند نقش دیگری بر عهده گیرد. در واقع او نقش روشنفکری را مورد بررسی قرار داده و نگفته که روشنفکر نمی تواند در نقش دیگر رفتار دیگری هم داشته باشد.مثلا روشنفکر می تواند در نقش یک عالم فیزیک مشغول بررسی تئوری های نظری خود هم باشد یا در نقش یک صنعتگر به کار تولید صنعتی بپردازد و یا در نقش یک فعال سیاسی کار سیاسی کند. اما آنگاه که در نقش روشنفکر ظاهر می شود وظیفه او ابلاغ است.
نقد دیگر دوستان این بود که اصولا شعار عرفان برابری آزادی چه راهکار عملی مشخصی برای ما دارد که توضیح دادم این سه؛ آرمانهای حرکت شریعتی است و نه راهکار عملی او. در واقع این سه مفهوم به عنوان چراغ راهنمای حرکت است و نه نحوه حرکت و گفتم که در جایی دیگر می توان روش عملی حرکت را در آثار او دید و البته روش عملی حرکت روشنفکر از نظر او را.فرضا در خودسازی انقلابی و یا چه باید کرد آمده است و از سوی دیگر زندگی شریعتی همان راه پیشنهاد شده توسط اوست .
آقای معظمی هم کاملا محطاط نقدهایی کرد که کسی نفهمید منظورش چیست. اصل حرف او هم این بود که دکتر از همان ابتدا فرض را بر مقاومت در برابر روزگار کج مدار میگذارد و بعد هم برای مقاومت در برابر این مساله به همان چیزی تکیه میکند که باید از آن دفاع کرد.البته آقای معظمی به نامه توجه کافی نداشت که خود دکتر هم تاکید میکند که این مساله امری دیالکتیکی است و باید آب و غذا داد به این منابع. من هم نتوانستم به همه نقد ها جواب دهم و فرصت خیلی زود تمام شد.
بعد از جلسه رفتیم حیاط ارشاد و با گروهی از مردم صحبت کردیم. من حرفهای سخنرانان بعدی را نشنیدم.در حیاط ارشاد هم نیروی انتظامی تلاش می کرد مردم را پراکنده کند. فضای جامعه آنقدر ملتهب است که حتی از یک جمع 7-8 نفره هم نگران می شدند. من اعتراض کردم که اینجا محوطه حسینیه ارشاد است و آنها حق ندارند مردم را پراکنده کنند .جمعیت حاظر در مراسم بیش از 3000 نفر بود.

بعد التحریر
این گزارش ها هم در ایلنا آمده است:
دكتر سوسن شريعتي:" شريعتي " پرسش از دين را در اختيار همگان قرار داد
فرزند دكترشريعتي: تلاش شريعتي را در انجام سه‌برنامه بزرگ موفق مي‌دانم
حسن يوسفي اشكوري : " شريعتي " به همه ما جرات انديشيدن داد
دكتر مسعود پدرام :" شريعتي " مفهوم عرصه عمومي را با نبود مقام ، قدرت و پول نظريه پردازي مي كند
يك روزنامه نگار: كويريات, اسلاميات و اجتماعيات " شريعتي " را نبايد از هم جدا دانست
بيست و هشتمين سالگرد نكوداشت دكتر شريعتى برگزار شد

Monday، June 20، 2005

بحران بزرگ
اول- لابد نامه مهم کروبي را خوانده ايد.تصور شخصي من اين است که اين نامه تنها نامه کروبي نيست و خاتمي و هاشمي هم پشت ماجرا هستند. خاتمي البته تا اطلاع ثانوي در دسترس نيست اما نامه معني دار هاشمي رفسنجاني را بخوانيد که هم از کروبي حمايت کرده ؛ هم از تقلب سازماندهي شده حرف زده و هم به مصباح يزدي و همفکران او حملات شديدي کرده. اين تحول جالبي است که راست سنتي در حال مرز بندي با راست راديکال و راست وحشي شده است. گفته مي شود معين خواستار ابطال انتخابات شده است . منزل کروبي هم توسط گروهي از لباس شخصي ها محاصره شده . براي آنهايي که دستي از دور بر آتش دارند شايد همه اينها يک بازي باشد.چنانچه انتخابات هم براي آنها يک بازي بود. اما حداقل اين انتخابات نيم بند و آنهمه سازماندهي عجيب و غريب براي جلوگيري از تحقق آراي مردم نشان داد که ظاهرا حرف آنها که ميگفتند در انتخابات شرکت کنيد درستتر بوده است. گفته بودم که در ايران شرکت آگاهانه در انتخابات بهتر مي تواند مشروعيت زدايي کند تا تحريم. و اين همه ماجراهاي بي سابقه در اين روزها نشان داد که چنين بوده است.تصور کنيد که اگر مشارکت مردم چنان بود که امکان جابجايي آن وجود نداشت چه اتفاقي مي افتاد و حضور معين در کرسي رياست جمهوري چه بحراني درست مي کرد براي اين سيستم و کار چقدر جلو افتاده بود. اين نامه عجيب را هم ببينيد تا مطمئن شويد که ماجرا چيست. درباره اين نحوه خاص از انتخابات در ايران که ثمره سالهاي اخير است اگر عمري بود نوشته مفصل تري خواهم نوشت براي روز.
دوم- ظاهرا چاره اي جز راي دادن به هاشمي رفسنجاني نيست.در اين باره، نکته مهمي است که بايد بر آن تاکيد کنم.ظاهرا کساني که همه زندگي شان مدرن شده و از انديشه سنتي وچنبره توهمات قديمي نجات يافته اند ( البته اين ادعاي آنهاست. سنتي بودن لزوما به معني حماقت نيست و مدرن شدن هم لزوما به معني آدم شدن نيست) عجيب است که هنوز راي دادن را به امري ارزشي تبديل مي کنند. گويي اينکه ما به کسي راي دهيم با همه گذشته و حال و آينده او شريک شده ايم. در حالي که راي دادن امري کاملا انضمامي و فارغ از معني ديني آن به عنوان بيعت کردن است. اما مدرن شده ها راي را مدرن نکرده اند. راي دادن تنها و تنها ساده ترين راه براي کم کردن هزينه تحول سياسي در جامعه است. پيشتر درباره دلايل ديگر راي دادن و اينکه تحريم ظرفيت مشروعيت زدايي را ندارد نيز نوشته ام و نيازي به تکرار آن نيست. درواقع دقيقا با همان دلايلي که بايد به معين راي ميداديم ، اکنون متاسفانه بايد به رفسنجاني راي دهيم. و اين دستپخت تحريم کنندگان است که از معين به هاشمي رفسنجاني رسيده ايم و به اين ترتيب بازگشته ايم به نقطه صفر. اما فراموش نکنيد که رياست جمهوري احمدي نژاد يعني سير قهقرايي به طيف منفي قبل از نقطه صفر. به آنهايي هم که دلشان را به بوش و امثال او خوش کرده اند بايد گفت اکنون جدايي ميان ما و شما فرا رسيده است!
سوم- صداي پاي فاشيسم مي آيد.
چهارم-اقبال دیشب از انتشار باز ماند و امروز توقیف شد

Sunday، June 19، 2005

کودتا
دو روز بود که بيدار بودم و نگران. خبرهاي بدي ميرسيد.بعد از آخرين مطلبي که در اين دفتر مجازي گذاشتم نيمه هاي شب بود که با اولين خبرهاي بد سريع رفتم ستاد دکتر معين در خيابان وزرا.به نظر مي رسيد که اتفاق مهمي در حال وقوع است . گفنه مي شد در اقدامي غير قانوني و عجيب نيروهاي سپاه و بسيج يراي راي به احمدي نژاد بسيج شده اند و از طرفي در سر صندوقها هم تقلبهاي گسترده اي براي اين منظور صورت گرفته است.ديروز تا آخرين لحاظ اختلاف شمارش آراي عجيبي بين شوراي نگهبان و وزارت کشور ( بيش از سه ميليون راي) وجود داشت و گفته مي شد که احمدي نژاد را اول کرده اند. جالب آنکه شوراي نگهبان در همان ساعات اوليه روز 28 خرداد (چه هم وزني جالبي است ميان 28 خرداد و 28 مرداد ) مدعي بود که بيش از 22 ميليون راي را شمارش کرده و احمدي نژاد به مرحله دوم رفته است . درحالي که در آن زمان وزارت کشور بيش از 7 ميليون راي را نشمرده بود. نکته جالب ديگر درباره ميزان مشارکت مردم بود که حتي آنرا بيش از 34 ميليون هم نقل ميکردند اما نهايتا به 29 ميليون رضايت دادند. من نمي گويم که راي معين مثل راي خاتمي بود. اتفاقا اصلا اين طور نبود. آنها که بخاطر خوشتيپ بودن خاتمي به او راي داده بودند رفتند سراغ قاليباف و آنهايي که بدليل آخوند بودنش راي داده بودند به هاشمي و کروبي راي دادند ، لمپن ها هم که همه اين چند ماه با هاشمي بودند .راي سنتي چپها هم رفت به کيسه کروبي و البته پنجاه هزار تومان هم بي اثر نبود. راي راست هم بين قاليباف و احمدي نژاد و لاريجاني تقسيم شد و چون از غيب دستور رسيده بود ناگهان راي احمدي نژاد بالاتر رفت. اما راي معين اينقدر ها هم کم نبود. من فکر ميکنم و اخبار فراواني هم شنيده ام که قرار نبود معين به مرحله دوم برود و اين مساله به هر قيمتي بايد بدست مي آمد .نگراني هايي که از تقلب گسترده در انتخابات وجود داشت را يادتان هست؟ اين نگراني ها بي راه نبود.آنقدر راي معين را پائين آوردند و راي ديگران را بالا بردند که امکان اعتراض هم نباشد. من البته پيشنهاد کرده ام و ديروز به تاجزاده و عليرضا رجايي عزيز هم گفتم که بايد با قدرت اعتراض کنيم . من پيشنهاد کردم که حداقل هزار نفر بيانيه اعتراض بدهيم و برويم جلوي وزارت کشور تحصن کنيم . فردا هم در کنگره حاميان معين همين را خواهم گفت و دفاع خواهم کرد . من معتقدم که کوتايي بدون خونريزي صورت گرفته است . اين کودتا از چند سال قبل آغاز شد و امروز آخرين مراحل خود را طي ميکند. ما اگر امروز مقاومت نکنيم بعدها نخواهيم توانست که پايداري کنيم. و اين آقايان کار را به سوي بحران داخلي خواهند کشاند. بايد مقاومت کرد. ترديدي نيست که معين راي خاتمي را نداشت. راي خاتمي که همه براي دموکراسي و حقوق بشر نبود. اما بايد خوشحال بود که معين حتي بدون آن موارد ديگر توانست راي لازم را براي حضور در مرحله دوم بدست آورد و البته امدادهاي غيبي کمک کرد که او را به مرحله دوم راه ندهند. تصور ميکنم که احمدي نژاد رئيس جمهور خواهد شد و چه خوب.مگر نه اينکه برايند واقعي اين حکومت همان احمدي نژاد است؟ حيف نيست که خاتمي نماينده آن باشد؟ من معتقد بودم که جناب معين پس از حکم حکومتي بايد کناره گيري کند اما چون وارد انتخابات شد همه بايد از او حمايت مي کرديم. آنهايي که از دور دستي بر آتش دارند و در پاريس و لندن و لس آنجلس افاضه ميکنند که راي ندهيد نمي فهمند که براي ما که در ايران براي دموکراسي کوشش مي کنيم تفاوت زيادي است ميان خاتمي و احمدي نژاد . و البته خاتمي را اصلا قابل قياس نمي دانم با اين آدم. انها از دور نشسته اند و معلوم هم نيست که خودشان چقدر به دموکراسي معتقدند و فقط فحش مي دهند چه مي دانند که اينجا چه خبر است؟ اما با آن دوستاني که در ايران تحريم کردند حرف ديگري دارم. من معتقدم که شما مسئول اين حادثه اي هستيد که بوجود آمد. شعار تحريم شما راي معين را کم کرد نه راي احمدي نژاد را.و اين کم ضربه اي نبود به آينده ايران. شما فرصتي بزرگ و تاريخي را از ملت ايران گرفتيد و دوباره ما را وارد سيکل هميشگي تاريخ ايران کرديد و بايد برگرديم و از نقطه صفر شروع کنيم. اما اکنون اين روزها گذشت و بايد به آينده نظر دوخت.
روزهاي سختي در پيش است. زياد نبايد البته نگران بود. اينکه در دوره سختي ايستادگي کنيم مهمتر و کارسازتر است از اينکه در دوره راحتي چنين کنيم. گرچه اين سالها دوره راحتي هم نبود. اما به هر حال فراموش نکنيد که همان کميسيون اصل نود مجلس هم با حضور جناب انصاري راد هيچ کار هم که نمي کرد پناهگاهي بود براي درد دلهاي آزاديخواهان و امروز کساني نشسته اند آنجا که خود مدعي آزاديخواهان شده اند. و البته کرسي رياست جمهوري هم همينطور از دست رفت . بگذار ببينيم که دوستان ما انصافا وقتي که در دوره خاتمي توان تقويت جامعه مدني را نداشتند در اين سالها چه خواهند کرد؟ اين تفاوت را در سالهاي بعد بهتر خواهيد ديد. و بگذار چنين باشد و اين سالهاي حرام نيز بگذرد.

Free counter and web stats