کتک زدن مخالفان تحریم!
کتک کاری ها و تهدید و ارعابها شروع شده است. ظاهرا امکان رای معین در حال افزایش است . او حتی اگر دوم هم شود برای اینها شکست بزرگی است. حداقل اپوزیسیون قدرتمندی تشکیل می شود. دکتر علیرضا رجایی عزیز را در همدان زده اند. دیر خبرش را شنیدم و نتوانستم زنگی بزنم و خبر بگیرم. آقا اگر کتک خور خواستی بگو ما هم بیاییم! امیدوارم که زیاد آسیب ندیده باشد. قبل از رفتن به شوخی گفتم اگر حمله کردند عینکت را بردار! واقعا مملکت جالبی است. لابد شنیده اید که آقایان بدجور احساس خطر کرده اند. حرفهای پورمحمدی جالب است. سرمقاله کیهان هم بد نیست. معلوم است که تایید صلاحیت معین فقط برای ژست آزادی انتخابات است واگر قرار بود که معین رای بیاورد به ریسکش تن نمی دادند. حرف حجاریان هم که در آن چند روز تردید اصلاح طلبان زد اینجا معنی پیدا میکند. چند روز قبل جناب رجایی حرف جالبی زد که اگر میخواستیم راحت باشیم تحریم انتخابات راحتتر بود. چه کار سختی است که کنار بنشینی و هیچ راهکارعملی هم نداشته باشی و فقط قر بزنی و به حوادث جوی یا روح زمانه اوضاع را بسپری؟ هزینه تحریم کردن از اروپا و حتی در ایران زیاد است یا آبروی سیاسی خود را گذاشتن و از همه فحش شنیدن و کتک خوردن؟ وقتی هم که بگیر و ببند ها شروع می شود همینها را میگیرند. این عالم سیاسی جمهوری اسلامی هم جالب عالمی است.
گنجی هم پیدا شد. خدا را شکر. نامه عبدی را هم در اینباره ببینید.
درباره جنبش زنان ایرانی
خانم دوکوهکی لطف کرده وبه نوشته من درباره فمینیسم ایرانی اشاره کرده و سپس برای پاسخ به چرندیات کم ارزش بنده حواله کرده اند به یکی نوشته های سال گذشته شان. نمیدانم در این شرایطی که فرصت هیچ کاری ندارم و فقط برای خالی نبودن این دفتر مجازی روزی چند دقیقه روی آن وقت می گذارم چقدر درست است که درباره چنین چیزی باز هم بنویسم. اما چون همیشه مسائل خرده جنبشهای ایرانی را مهمترین مسائل ایران می دانم سعی میکنم که اینجا خیلی کوتاه به ایشان و دوستان دیگر که مانند او می اندیشند بعضی حرفها را یادآوری کنم.
اول اینکه به هیچ عنوان معتقد نیستم که برای پیشبرد یک جنبش صنفی ( یا مشابه آن جنبش جنسیتی) نیاز باشد که نیروهای خارج از آن صنف تعیین تکلیف کنند یا رهنمود بدهند. اما به همفکری کاملا معتقدم . به همین دلیل آنچه می نویسم برای تعیین تکلیف یا «تعیین اولويتهای زندگیشان » نیست.
دوم آنکه برخلاف برخی از دوستان دیگر معتقد نیستم که همه باید برای حل مسائل ملی و گفتن حرف آخر دور هم جمع شوند. اتفاقا این کار را به زیان این جنبشها میدانم. پیش از این نیز بارها به جنبش دانشچویی پیشنهاد کرده ام که بجای نسخه پیچی برای نجات ایران در اندیشه نجات دانشگاه باشند. مثلا چه عیبی داشت که در این سالها دانشجویان ما بر سر مسائل صنفیشان مثل بهتر شدن کیفیت غذا و خوابگاه یا تغییر سرفصل دروس شان و چیزهای عجیب و غریبی که به اسم دروس عمومی به همه رشته ها تحمیل شده و تدریس میشود یا مثلا حق انتخاب رئیس دانشگاه و دانشکده یا حتی حق نظر دانشگاهیان درباره انتخاب وزیر علوم و امثال آن اعتراض میکردند؟ من معتقدم در اینگونه مسائل از آنجا که هزینه کار پائین است امکان گردهمایی تعداد بشتری از دانشجویان فراهم می شود واز همین جاست که سازماندهی و تحرک جنبش دانشجویی آغاز خواهد شد. اگرنه حرفهای گنده ای که نتیجه ملموسی هم ندارد دانشجویان غیرسیاسی را که اتفاقا زیاد هم هستند منزوی خواهد کرد. این حرف را برای آن گفتم که یادآوری کنم نه تنها درباره جنبش زنان که درباره جنبش دانشجویی هم اعتقادی به پیگیری کارهای کلان ندارم. نه اینکه به آن آرمانها بی اعتقاد باشم . بلکه از این نظر که کار کوچک و مداوم را برای رسیدن به آن آرمانها مفیدتر میدانم. درباره جنبش زنان هم همینطور است. تصور میکنم که وظیفه این جنبش در گام اول حل مسائل زنان است و نه شعارهای ناکجاآبادی.
سوم اینکه دقیقا با این نگاه است که فکر میکنم سرمایه گذاری در امور زنان هیچ ربطی به رفتن در ورزشگاه ندارد. من نمیگویم که رفتن به ورزشگاه حق زنانی که میخواهند به آنجا بروند نیست. بلکه میگویم زنان اکتیویست اگر دنبال حقوق زنان هستند باید چیزی را پیگیری کنند که جامعه زنان به دنبال آن است و نه چیزی که خواسته فردی آنهاست.اگر زمانی برسد که ورزشگاه رفتن به خواست اکثریت زنان تبدیل شد آنگاه میتوان برای آن مبارزه کرد. اما از این دوستان میپرسم که اگر زنان ایرانی که هرروز با ستمی کهنه و نو روبرو میشوند بدانند که مبارزان حقوق زنان برای رفتن به ورزشگاه آزادی کوشش میکنند چقدر با آنها همدلی خواهند کرد؟ یعنی من حرفم این است که در میان زنان ایرانی چند نفر این خواسته را دارند؟ و اگر بجر چند دختر خانم جوان و بعضی روشنفکران دوره پسامدرنیسم کسی چنین خواسته ای ندارد آیا پیگیری آن منجر به بی اعتباری اکتیویستهای ما بین زنان نمی شود؟ برخلاف پرستو خانم من اعتقاد ندارم که « بخش تئوريک جنبش زنان در حال بحثهای تئوريک فقهی و حقوقی است. بخش سياسیاش کار خودش را میکند. بخش اجتماعی دارد فعاليتهای آموزشی را انجام میدهد و... هر بخش از جنبش زنان دارد کار خودش را میکند .»
اتفاقا احساس من این است - و شواهدی هم دارم – که همه بخشهای این خرده جنبش به دنبال اهدافی غیر مرتبط یا کم ارتباط با مسائل زنان ایرانند. فرضا مساله حجاب از جمله چیزهایی است که مهمترین کوشش های بخش قابل توجهی از زنان روشنفکر ایرانی را بخود اختصاص داده است که معتقدند باید اجبار آن برداشته شود. ( البته باید یادآوری کنم که به گفته طالقانی بزرگ حجاب در دین اسلام گرچه واجب است اما امری نیست که در آن اجبار و زور باشد. وجوب شرعی به معنی اجبار نیست. مثلا نماز در شرع اسلام امر واجبی است, اما کسی حق اجبار دیگری برای اقامه نماز ندارد. اخیرا هم که جناب احمد قابل آنرا امر مستحبی اعلام کرده است،) اما مگر چقدر از جمعیت زنان ایران چنین آرزو و آرمانی دارند؟ میدانم که آماری دراین رابطه نیست اما تصور میکنم همینکه جنبش زنان (آیا میتوان به آن جنبش گفت؟) امکان برقرای ارتباط با بدنه خود را ندارد نشان میدهد که چندان هم به خواسته های آنان توجهی نداشته است.
چهارم اینکه وقتی عرض کردم کاش چیزی مثل حق سواد به پروژه فعالان زن تبدیل میشد با نگاهی به این مقدمات بود.چرا که هم از مسائل واقعی زنان ایران است ، هم امر صنفی میتواند باشد، هم امری کم هزینه برای پیگیری است و امکان بسیج تعداد بیشتری را بوجود می آورد، و هم در صورت تحقق آن در درازمدت زمینه بسیاری از کارهای و گامهای بزرگتر را فراهم میکند چرا که تعداد بیشتری از زنان ایران باسوادتر میشوند و نسبت به وضعیت خود آگاه تر. راستی میدانید باوجود اینهمه تحولات در نیم قرن گذشته چقدر از زنان ایران بی سوادند و حتی اگر هم باسواد باشند از عرصه عمومی به کنج منزل رانده شده اند؟
ناپدید شدن اکبر گنجی خیلی نگران کننده شده است.
درباره فمینیسم ایرانی
یکی از دوستانی که موفق به ورود در ورزشگاه آزادی شده اند چیز جالبی نوشته که بد نیست آنرا ببینید. من نمی دانم این بانوان محترم چه لذتی میبرند از این مبارزه برای هیچ؟!! باور کنید این حرف را برای تخفیف کارشان نمی گویم. از طرفی همیشه معتقدم که کار صنفی به کار سیاسی اولویت دارد. دلایلش را هم چند باری نوشه ام که الان حوصله پیدا کردن لینکش را ندارم. این کار خانمهای مبارز وارد شده در ورزشگاه هم از جمله همان کارهای صنفی است و مهم نفس تحرکشان است نه هدفی که به دنبالش بوده اند. اما باز هم نمیفهمم که ورزشگاه رفتن چه نسبتی با مشکلات زنان این سرزمین دارد؟ فمینیسم ایرانی هم بیش از آنکه مسائل زن ایرانی را دنبال کند دنبال همان حرفهای روشنفکرانه ای است که اتفاقا ریشه اش از حرفهایی است که مردان میزنند . معمولا هم برای خوشایند بانوان که یعنی ما هم روشنفکریم و دغدغه حقوق زنان را داریم! اما از مردان عجیب نیست که رنجهای زنان ایرانی را نفهمد نمی دانم این دختران و زنان روشنفکر چرا اینطور شده اند. سروران من بیایید یکبارهم سری به مناطق دورافتاده ایران و حتی تهران بزنید. من خیلی جاها را میشناسم که هنوز برای دختران اجازه تحصیل داده نمی شود. بهتر نبود که بجای رفتن به ورزشگاه آزادی جنبشی براه می انداختید که مثلا خواسته اش تصویب قانونی برای اجبار تحصیل تا مقطع دبیرستان برای دختران و پسران ایرانی باشد؟ این هم یک خواسته صنفی است اما این کجا و آن کجا. اینجا اگر پای آدم هم بشکند می ارزد!
درباره قتلهای زنجیره ای این خبر جالب را حتما بخوانید.
گنجی را گویا گرفته اند و البته خبری از او نمیدهند.
این مقاله امروز در روزنامه اینترنتی روز منتشر شد. آنرا برای بحث جدی درباره جبهه دموکراسي و حقوق بشر نوشته ام و خواهم کوشید باز هم دراین باره مطلبی بنویسم.
تأملي در اولين نشانه هاي شکل گيري جبهه دموکراسي و حقوق بشر
ائتلاف در روش يا انديشه
هفته گذشته، اخباري از توافق اوليه مصطفي معين و بخشي از حاميان او با نيروهاي ملي مذهبي و نهضت آزادي درباره تشکيل يک جبهه مشترک منتشر شد. ظاهراً مصطفي تاجزاده، از اعضاي شوراي مرکزي حزب مشارکت مأموريت يافته است که در هيات ويژه اي براي تدوين منشور "جبهه دموکراسي و حقوق بشر" به عنوان نماينده معين با افراد و گروه هاي خواهان عضويت در اين جبهه همکاري و همفکري کند. شرايط اوليه اي که براي چنين ائتلافي اعلام شده، علاوه بر اعتقاد به تشکيل جبهه فراگير، سه اصل کلي زير است:
1- باور به تداوم جنبش اصلاحات در جمهوري اسلامي
2- التزام به قانون اساسي
3- تعهد به مصوبات برآمده از اجماع و اتفاق نظر اعضا
قرار است که تشکيل اين جبهه پيش از انتخابات رياست جمهوري محقق شود. در اين نوشته خواهيم کوشيد تا امکان يا عدم امکان تحقق جبهه اي فراگير با توجه به شرايط اعلام شده را بررسي کنيم.
اصل کوشش گروهي از فعالان سياسي براي تشکيل جبهه اي جديد جهت پيگيري مطالباتي دموکراتيک وانساني، از آن جهت که مرز بخشي از نيروهاي اپوزيسيون قديم و جديد شکسته ميشود، کوششي تاريخي و پراهميت است. بايد توجه کرد که مقاومت بي نظير هسته سخت محافظه کاري در ساختار حاکم طي هشت سال گذشته که تن به هيچ يک از تحولات رفورميستي سياسي در ايران نداد، زمينه ظهور اپوزيسيون جديد را فراهم کرده بود و نهايتاً، تصفيه نهايي نيروهاي نوگراي درون حاکميت در انتخابات مجلس هفتم اين اتفاق را تسريع کرد. تحصن نمايندگان و واکنش هاي بعدي آن، اولين تحرک جدي اپوزيسيون در حال تکوين بود. حضور چند تن از نمايندگان ملي مذهبي ها در جمع نمايندگان متحصن نيز، اين اميد را بوجود آورد که در آينده اي نزديک امکان زايش جنبشي جديد فراهم شود. دراين ميان آنچه حاکميت محافظه کار را آرام مي کرد، افول جنبش اجتماعي مردم ايران بود که در سال 1382 به سراشيبي تندي افتاد. حتي امروز هم که شرايط شرکت نماينده اپوزيسيون جديد در انتخابات فراهم آمده، اميد به همين افول جنبش اجتماعي مردم است که ميزان ريسک را براي آنان کاهش مي دهد. در يک سال گذشته و پس از انتصابات نمايندگان مجلس هفتم، زمينه راديکاليسم سياسي، هم در ميان روشنفکران و بخشي از نيروهاي سياسي با سابقه و هم در ميان تأثيرگذارترين بخش دانشجويان سياسي متشکل در دانشگاه ها فراهم شد. ليکن از آنجا که "روش" غالب برصحنه سياسي ايران همچنان در مسالمت جويي و مخالفت با تندروي تجلي مي يابد، اين راديکاليسم تنها در "انديشه"ها پيش رفت. به بيان ديگر از آنجا که پروژه امروز نيروهاي سياسي، دموکراسي و حقوق بشر است شيوه هاي نيل به آن نيز خارج از اصول دموکراتيک و حقوق بشري تعريف نمي شود و روش رفورميستي (به معناي مسالمت آميز بودن آن) در ميان همه نيروهاي سياسي داخل ايران و حتي بخش قابل توجهي از ناراضيان مهاجر، تنها روش مقبول مبارزه سياسي است. بنابراين اگر شرط اول مشارکت در جبهه دموکراسي و حقوق بشر به چنين ديدگاهي معطوف باشد از فراگيري اش ممانعت نخواهد کرد.
اما نحوه جمله بندي اين اصل معلوم نمي کند که "باور به تداوم جنبش اصلاحات در جمهوري اسلامي" در کدام معني به کار رفته است؟ اعتقاد به ادامه مبارزات رفورميستي براي اصلاح جمهوري اسلامي يا اعتقاد به اصلاح پذيري آن و يا اعتقاد به اصلاح از درون حاکميت؟ اين سه عبارت، هر يک بار معنايي جداگانه اي دارند. اگر مراد اين جبهه معني اول باشد بعيد است که اختلاف نظري برانگيزد. ليکن معناي دوم و سوم مناقشه انگيز خواهد بود. به بيان ديگر اگر مراد از اصل اول اعتقاد به شيوه رفورميسم باشد که بايد گفت امروز گفتمان غالب همين است. حتي آنها که جمهوري اسلامي را اصلاح پذير نمي دانند، يا معتقد به پيگيري اصلاحات از درون حکومت نيستند هم، در صورت بندي مبارزات خود به "روش" رفورميستي پايبندند. به همين دليل اگر معني اصل اول اعتقاد به رفورميسم باشد دايره جبهه را گسترده تر خواهد کرد. به تعبير مرحوم دکتر مصدق: "صلاح جبهه ملي هم در اين است که کاري به مرام ديگران نداشته باشد و فقط اجراي مرام خود را تأمين نمايد." بنابراين تعريفي که مي توان از جبهه ملي نمود اين است "جبهه ملي مرکز احزاب و اجتماعات و دسته جاتي است که براي خود تشکيلاتي دارند و هدفي جز آزادي و استقلال ايران ندارند".
امروز هم صلاح جبهه دموکراسي و حقوق بشر در آن است که هدف و "انديشه" خود، يعني دموکراسي و حقوق بشر را پيگيري کند و البته چون اين هدف شيوه اي متناسب با خود مي طلبد "روش" آن مسالمت آميز و ضد خشونت خواهد بود.
اصل دومي که تشکيل دهندگان جبهه مزبور آورده اند التزام به قانون اساسي است. اين اصل نيز مبهم است و معاني گوناگوني دارد. در التزام به قانون اساسي حداقل به دو پرسش بايد پاسخ داده شود. اول اينکه اين التزام آيا تعهدي است بر "انديشه" جمع آمدگان در جبهه يا تعهدي در "روش" است؟ يعني آيا التزام به معني عهدي خواهد بود که خواسته ها و مطالبات مبارزان آن از دايره قانون اساسي فراتر نرود؟ اگر بپذيريم که اين جبهه براي "دموکراسي و حقوق بشر" تشکيل شده است بايد گفت که امکان التزام "انديشه" کساني که در آن جمع شده اند به قانون اساسي وجود ندارد. اين سخن البته به معني نفي کليت قانون اساسي نيست. چه بسا که اين قانون نقاط قوت زيادي هم داشته باشد. ليکن بايد پذيرفت که در قانون اساسي ما بجز ضعف هاي حقوقي و تناقض هاي دروني نگرشي ناقض حقوق بشر نيز وجود دارد که ضرورت اصلاح آنرا ايجاب ميکند. نقد به اين قانون، از جانب اپوزيسيون جديد و نماينده انتخاباتي آن مصطفي معين نيز مطرح شده و بعيد است که مخالفتي با وجود ضعف در آن باشد. با اين وصف مشخص نيست که التزام به قانون اساسي در اينجا به چه معني است. ما البته توجه داريم که تشکيل دهندگان جبهه مزبور با دقت ، به جاي واژه "اعتقاد"؛ کلمه "التزام" را برگزيده اند. ليکن اعتقاد ما براين است که حتي التزام به قانون اساسي به معني ايجاد تعهد در "انديشه"، دايره فراگيري آن را به شدت خواهد کاست. اما اين التزام اگر در زمينه "روش" باشد اختلاف برانگيز نيست. لازم به توضيح اين امر بديهي نيست که مي توان با برخي اصول قانون اساسي مخالف بود و حتي هيچيک از اصول آنرا نپذيرفت، ليکن اعتراض خود به قانون اساسي را در چارچوب روشي مسالمت آميز و ضد خشونت و قانوني پيگيري کرد. تشکيل دهندگان جبهه دموکراسي و حقوق بشر بايد مشخص کنند که مراد آنان از اصل التزام به قانون اساسي در روش است يا انديشه؟
درباره اين اصل پرسش دوم در آنجاست که مشخص نمي کند که مراد از قانون اساسي کدام قانون اساسي است؟! آن چيزي که نهاد رسمي تفسير قانون اساسي (شوراي نگهبان) از آن مي فهمد يا آن چيزي که اعضاي جبهه دموکراسي خواهي از آن برداشت ميکنند. چراکه ممکن است از نظر همان نهاد رسمي، و يا نهادهاي فروتر از آن، کليت تشکيل چنين جبهه اي هم قانوني نباشد درحالي که تشکيل دهندگانش نگران التزام به قانون بوده اند! پس مي توان همان پرسش معمول هميشگي را تکرار کرد که کدام قانون اساسي؟
آخرين اصل ذکر شده، درباره اصول اوليه کار جمعي و دموکراتيک است که بي ترديد مورد پذيرش همه نيروهاي آزاديخواه قرار خواهد گرفت. البته مشخص نيست که عبارت "اتفاق نظر" با دقت انتخاب شده يا تسامح. چرا که در کار جمعي امکان اتفاق نظر اندک است.
درباره اين جبهه چند پرسش اساسي ديگر هم وجود دارد: اول اينکه مشخص نيست تشکيل دهندگان آن افراد هستند يا گروه ها؟ دوم اينکه معلوم نيست در تهيه منشور آن تنها همان کساني که در جلسه مشترک اوليه حاضر بودند دخالت مي کنند يا هر گروه يا فردي(؟) که سه اصل مزبور را به صورت اجمالي مي پذيرد امکان مشارکت در تهيه منشور مزبور را خواهد داشت. سوم اينکه اين جبهه را معين با ملي مذهبي ها تشکيل مي دهد يا حزب مشارکت و مجاهدين انقلاب؟
چهارم آن که نسبت جبهه با تشکيل دهندگانش کدام است؟ همه زير سيطره آن هستند يا تنها در مورد کليات تصميم گيري مي شود؟ و بالاخره آنکه نسبت اين جبهه با حکومت چيست؟ آيا خود را اپوزيسيون مي داند؟ اميد که تشکيل اين جبهه با جديت دنبال شود و برکات بسياري براي ايران عزيز و ايرانيان به بار آورد.
اپوزیسیون جدید
1- من چیزی نوشته ام درباره جبهه دموکراسی و حقوق بشری که چند روز قبل گفته می شد زمینه تشکیل آن فراهم آمده است. قرار است سایت روز آن را منتشر کند . نمی دانم اظهارات آرمین را خوانده اید یا نه؟ اظهارات او از چند جهت مهم است. اول باید دید جدایی مجمع روحانیون مبارز از مشارکت را چقدر مفید میدانیم. به نظر من این اتفاق خوبی بود که منجر به شفاف تر شدن عرصه سیاسی ایران شد. بالاخره معلوم شد که هر کس چقدر ظرفیت دارد. این جبهه دموکراسی و حقوق بشر را هم من برخلاف برخی از دوستان نه تنها برای ایران و منافع ملی مردم آن مفید میدانم بلکه معتقدم تنها راه تحرک سیاسی آینده نیروهای آزادیخواه در چنین انسجامی است که دارد شکل می گیرد. اما اظهارات آرمین را هم باید به فال نیک گرفت. الان روزی است که این گروه ( با آن سوابقی که همه می دانیم) باید تصمیم بگیرد که کدام طرف برود. من برخلاف نویسنده شرق که ملی مذهبی ها را متهم کرده بالاخره با برگزاری نشست خود در سالن وزارت کار وارد حاکمیت شده اند! ( لابد نمی داند که اینها بودند که اساسا انقلاب را مدیریت کردند و هیچگاه هم این نکته را مخفی نکرده اند که می خواهند وارد حاکمیت شوند. اساسا مصدقی بودن یعنی همین. اگرنه نیروی سیاسی که نباید همیشه زاهدانه کناره جویی کند. مگر نه اینکه اساسا در تمامی این سالها تلاش ملی مذهبی ها ونهضت آزادی شرکت در انتخابات و ورود در ساخت سیاسی حاکم بوده است؟ اینکه چیز جدیدی نیست که کشف شده باشد) همین اظهارات آرمین نشان میدهد که چنین نیست و او نگران آن است که بار اپوزیسیونی پیدا کنند. از طرفی این نیروهای مشارکتی هستند که هر روز بیش از پیش وجهه اپوزیسیونی می یابند و این اتفاق بدی نیست. مگر نه اینکه تلاش این سالها بر تقویت جبهه آزادیخواهی برای جلوگیری از سرکوب سیاسی بود تا دوباره به گذشته بازنگردیم؟ تشکیل این جبهه زمینه همین اتفاق است. باید منتظر بود ودید چه خواهد شد.
2- قرار است روز پنچ شنبه ساعت 19:45گفتگوي مصطفي معين و سعيد حجاريان از شبكه يك سيما پخش شود. باید دیدنی باشد.
3- گنجی را میخواهند به زندان بازگردانند. تصور میکنم این مساله دو دلیل مهم دارد. یکی اینکه در مصاحبه با روز خیلی تند حرف زد و کسی انتظار این کار را از او نداشت دیگر اینکه برخلاف تصور راست از کسی حمایت نکرد.(شایع بود و حتی تلوزیون به این شایعه دامن میزد که او از هاشمی حمایت خواهد کرد!!!)
بيانيه ملي مذهبي ها درباره انتخابات
همميهنان عزيز :
انسداد و بنبست در فرآيند مشاركت و توسعه سياسي، در سالهاي اخير نااميدي گستردهاي در ميان مردم،
به ويژه نخبگان و گروههاي سياسي، نسبت به امكان پيشرفت اصلاحات درون حكومتي پديد آورده است. با آنكه ماهها پيش، با جديتر شدن بحثهاي مربوط به نهمين انتخابات رياست جمهوري، به درستي پيشبيني ميشد كه اين بار نيز با رأي و نظر انحصارطلبانه شوراي نگهبان و پديده مكرر در مكرر رد صلاحيت نامزدهاي انتخاباتي روبهرو خواهيم بود، برخي اميدوار بودند كه با توجه به حساسيت اوضاع داخلي و بينالمللي درشرايط كنوني،لااقل بخش پيشروتر اصلاحطلبان دوم خرداد از تيغ نظارت استصوابي جان سالم به در برند. ولي با كمال تأسف، اين اميد ديري نپاييد و شوراي غير پاسخگوي نگهبان، با روش آمرانه وجانبدارانه هميشگي، مبادرت به تأييد كساني كه با معيارهاي متفاوت رجل سياسي و مذهبي محسوب نمي شوند و رد مردان و زنان صاحب صلاحيت، كرد. مسلماً سنت ناصواب نظارت استصوابي، يك بار ديگر در جهت تخريب روح وحدت ملي عمل كرده و از اين رو، هيچگونه حجت موجهي براي تشويق و ترغيب مردم به شركت در اين انتخابات باقي نمانده بود.
در ميان ردصلاحيت شدگان، آقاي دكتر مصطفي معين در بيانيهاي، با يادآوري رنجهاي ايران زمين از استبداد و خودكامگي، ضمن اعتراض به تصميم شوراي نگهبان، برعزم خود مبني بر «تشكيل جبههاي كه بتواند دموكراسي، عدالت، استقلال، حقوق بشر و آرمانهاي آزاديخواهانه مردم را پيبگيرد»، تأكيد نمود. وي پس از فرآيندي كه منجر به بازگشت ايشان به صحنه انتخابات رياست جمهوري شد، با نقد مجدد انتخابات غير آزاد ونظارت استصوابي، نقد قانون اساسي، نقد حكم حكومتي، محكوم كردن تهاجم عليه مطبوعات و فعالان سياسي، حمايت از نيروهاي حذف شده و تمايل به همكاري با جريانهاي بيرون از حكومت، «به عنوان نامزدي كه هويت اعتقادي، سياسي و انتخاباتي خود را با منافع ملي و پيشبرد دموكراسي» تعريف نمودهاست، بار ديگر ضرورت تشكيل" جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر" را يادآور شد.
همميهنان عزيز:
نهضت آزادي ايران و فعالان ملي-مذهبي، از زمان اعلام صلاحيت آقاي دكتر معين، با اعضاي ارشد ستاد وي (دبيركل و چند تن از اعضاي شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي) به طور مشترك گفتگوهاي فشردهاي داشتهاند كه به نظر ميآيد، برخي از نتايج اين گفتگوها در بيانيه انتخاباتي اخير آقاي دكتر معين بازتاب يافته است. اكنون، نهضت آزادي ايران و فعالان ملي-مذهبي، پس از ملاقات با آقاي دكتر معين و اطمينان از اينكه ايشان- صرفنظر از نتيجه انتخابات پيشرو- در پيگيري برنامههاي خود، به ويژه تحقق جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر مصمم است، حمايت خود را از نامزدي وي در نهمين انتخابات رياست جمهوري اعلام ميكنند. جدا از برنامههاي ترقيخواهانه آقاي دكتر معين، دلايل ديگر اين حمايت به شرح زير است:
1. با توجه به مشي سياسي مسالمتآميز، علني و قانوني و پايبنديمان به تغيير و تحول آرام و تدريجي، اعتقاد داريم پيروزي آقاي دكتر معين- كه عملاً حضور او در انتخابات به شوراي نگهبان و حاميان آن تحميل شده است- برنامه جناح اقتدارگراي حاكميت را به هم خواهد ريخت و مانع از يكدست شدن حكومت به نفع نيروهاي افراطگراي راست خواهد شد.
2. افزايش مشاركت مردم و غلبه آنان بر يأس و انفعال كنوني، به نفع جريان دموكراسيخواه و اصلاحطلب بوده ، مانع از آن خواهد شد كه همانند دوره دوم انتخابات شوراها ، گروهي با كسب تنها 5/1 درصد آراي مردم، بر امكانات گسترده شهرهاي بزرگ، نظير تهران، تسلط يابند.
3. با توجه به طرح تحريم انتخابات از طرف بعضي از نيروها، ما اعتقاد راسخ داريم كه دعوت به عدم مشاركت در انتخابات پيشرو، در نهايت، خواستههاي جناحهاي راست افراطي را تأمين ميكند و عملاً گامي در راستاي كمك كردن به پيروزي آنان با حد اقل آرا و بيدردسر و تسلطشان بر مهمترين دستگاه اجرايي كشور خواهد بود.
4. همچنان كه گروههاي بسياري يادآور شدهاند، برنامههاي آقاي دكتر معين، چهارچوب حداقلي براي گذار از مرحله كنوني تحولات ايران است و به رسميت شناخته شدن آن، جز با تغيير توازن نيروها به سود جنبش اجتماعي مردم ممكن نيست. بنابر اين ما معتقديم كه حتي اگر بخواهيم به عرصه عمومي و تعميق حركتهاي اجتماعي توجه كنيم، بايد تا حد امكان، به رويكار آوردن دولتهاي اصلاحطلب، بيش از گذشته ياري رسانيم.
5. تشكيل جبهه دموكراسيخواهي و حقوق بشر- كه در برنامه آقاي دكتر معين نيز مورد تأكيد قرار گرفته است- براي تداوم جنبش اصلاحات، مستقل از نتيجه انتخابات پيش رو، نيازي راهبردي در شرايط حساس كنوني كشور است.
نهضت آزادي ايران و فعالان ملي-مذهبي، مشاركت در انتخابات رياست جمهوري و حمايت از مواضع و برنامههاي اعلام شده از سوي آقاي دكتر معين را گامي استراتژيك در راستاي تداوم اصلاحات دموكراتيك، اعمال تحول تدريجي در ساختارهاي حقيقي قدرت، راهي براي برون رفت از دايره تهديدهاي خطرناك بينالمللي و بحرانهاي داخلي، در مسير چيره شدن بر بافت انحصارطلب و جناح اقتدارگراي حاكم، و بطور مشخص، در راستاي مصالح، منافع و امنيت ملي در جمهوري اسلامي ايران ميدانند. ما در اين حمايت هيچگونه سهمي از حاكميت يا منصبي در دولت آينده رئيسجمهور طلب نميكنيم و ضمن آن كه خويش را همچنان يك نيروي نقاد ساختار قدرت ميشماريم و معتقد هستيم كه راه اصلاح فقط از درون جامعه ايران مي گذرد، حركت به سوي تشكيل جبهه دموكراسيخواهي و حقوق بشر را براي بازگرداندن اميد به نيروهاي ترقيخواه و ملي ضروري ميدانيم.
16 خرداد 1384
رئيس شوراي فعالان ملي-مذهبي
عزت الله سحابي
دبيركل نهضت آزادي ايران
ابراهيم يزدي
تحرک سیاسی ملی مذهبی ها
امروز حضرت مهندس سحابی و دکتر یزدی کنفرانس خبری برگزار می کنند.گویا قرار است حمایت مشروط خود را از معین صریحا اعلام کنند. اهمیت این موضوع آنقدر هست که بسیاری از فعالان سیاسی را روزها در انتظار نگاه داشته تا ببینند که بالاخره ملی مذهبی ها چه میکنند. فارغ از اینکه این حمایت تا چه اندازه در رای معین تاثیر خواهد داشت- که به نظر من تاثیر کمی هم ندارد- اهمیت این ماجرا در آنجاست بالاخره امکان تشکیل یک جبهه ملی را عملا فراهم میکند. درباره این جبهه و شرایطی که چند روز قبل برای آن اعلام شد حرفهایی هست که سر فرصت خواهم گفت. اما همین مقدار را هم باید به فال نیک گرفت. لابد دوستانی که تا همین چند سال قبل هفته نامه عصرما (ارگان مجاهدین انقلاب)را میخواندند فراموش نکرده اند که با چه حرارتی تلاش میکرد نهضت آزادی را غیرخودی توصیف کند و فرضا جمعیت موتلفه را خودی! معیار جالبی هم داشتند که بماند. اصلا این خودی غیر خودی هم از کشفیات آنها بود. باید ابراز خوشحالی کرد که امروز این جریان و گروههای نزدیک به آن هم بالاخره تعریف خودی شان تغییر کرده است. اما هنوز این تعریف خیلی از نیروهای تحول گرای ایران را که به دموکراسی و روشهای مسالمت آمیز مبارزه معتقدند شامل نشده که باید منتظر سالهای آینده بود.
به نظر میرسد که ملی مذهبی ها تحرک سیاسی خود را افزایش داده اند و این اتفاق مبارکی است.اصولا نگاه داشتن آن سه تن در زندان به این دلیل است که با حذف آنها تحرک سیاسی ملی مذهبی نیز به شدت کاهش یافته بود. یعنی تصور طراحان این ماجرا آن بود که با حبس رحمانی و علیجانی و صابر موتور محرک نیروهای ملی مذهبی را از آنها میگیرد. هرچه ما خواهش کردیم که اجازه ندهید این خواسته محقق شود ظاهرا به گوش کسی نرسید. دو سال زندان البته زمان کمی نیست. نامه زندانیان ملی مذهبی را هم حتما بخوانید. تصویر مناسبی است از وضعیت سیاسی ایران.گویی ستمگری را پایانی نیست و نمی دانم آنها که مدعی اسلام شده اند وطوری سخن میگویند که گویی رب النوع حقیقت دین اند و اختیار مطلقه زمام مسلمین از طرف خدا به آنها اعطا شده چه پاسخی در برابر اینهمه ستم دارند.
راستی همانطور که گفته بودم سایت معین هک شده بود! علاوه بر آن سایت امروز هم هک شده است.زیاد عجیب نیست. اما آیا اینترنت توان جایگزینی روزنامه ها را یافته است؟ فکر میکنم هنوز نه. البته باید این رسانه را جدی گرفت.